نگاه هاى دزدانه

1 حدیث
نور الثقلين:قال [رَسولُ اللّهِ] صلى الله عليه و آله لأصحابِهِ يَومَ فَتحِ مَكّةَ وقد جاءَ عُثمانُ بعبدِ اللّهِ بنِ سَعدِ بنِ أبي سَرحٍ يَستأمِنُهُ مِنهُ وكانَ صلى الله عليه و آله قَبلَ ذلكَ أهدَرَ دَمَهُ وأمَرَ بقَتلِهِ، فلَمّا رأى عُثمانَ استَحيى مِن رَدِّهِ وسَكَتَ طويلاً ليَقتُلَهُ بَعضُ المؤمِنينَ، ثُمّ أمِنَهُ بعدَ تَرَدُّدِ المَسألَةِ مِن عُثمانَ: أما كانَ مِنكُم رجُلٌ رَشيدٌ يَقومُ إلى هذا فيَقتُلُهُ؟! فقالَ لَهُ عَبّادُ بنُ بشرٍ: يا رَسولَ اللّهِ، إنّ عَيني ما زالَت في عَينِكَ انتِظارا أن تُومئَ فأقتُلَهُ. فقالَ صلى الله عليه و آله: إنّ الأنبياءَ لا يَكونُ لَهُم خائنَةُ أعيُنٍ. ۱
نور الثقلين:هنگامى كه عثمان در روز فتح مكّه، عبد اللّه بن سعد بن ابى سَرح را ـ كه قبلاً پيامبر خدا، او را مهدور الدم دانسته و فرمان قتلش را صادر كرده بود ـ، خدمت ايشان آورد تا از ايشان براى او امان بگيرد، پيامبر صلى الله عليه و آله وقتى عثمان را ديد، از اين كه خواهش او را رد كند، شرم كرد و مدّتى خاموش مانْد تا يكى از مؤمنان، آن مرد را بكُشد؛ امّا چون خواهش مكرّر عثمان را ديد [و كسى هم اقدام به قتل عبد اللّه نكرد]، او را امان داد و به ياران خود فرمود: «آيا در ميان شما جوان مردى نبود كه برخيزد و او را بكُشد؟!». عَبّاد بن بِشْر گفت: اى پيامبر خدا! من پيوسته به چشمان شما مى نگريستم و منتظر اشاره شما بودم تا او را بكُشم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «پيامبران، نگاه دزدانه (زير چشمى) ندارند».
۱.نور الثقلين: ج 4 ص 517 ح 35.