گوناگون
4 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ما لِي أرى حُبَّ الدُّنيا قَد غَلَبَ على كَثيرٍ مِن النّاسِ؛ حتّى كأنَّ المَوتَ في هذهِ الدُّنيا على غَيرِهِم كُتِبَ!. أمَا يَتَّعِظُ آخِرُهُم بأوَّلِهِم؟ لَقد جَهِلوا ونَسُوا كُلَّ مَوعِظَةٍ في كِتابِ اللّهِ، وأمِنوا شَرَّ كُلِّ عاقِبَةِ سُوءٍ! ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:چه شده است كه مى بينم دنيادوستى، بر بسيارى از مردم، چيره آمده است، تا جايى كه گويى مرگ در اين دنيا، براى غير آنان رقم خورده است؟!. آيا به جاى ماندگانشان، از رفتگانشان، پند نمى گيرند؟! اينان، نمى دانند و همه اندرزهاى كتاب خدا را از ياد برده اند و از شرّ هر فرجام بدى، آسوده خاطرند!
۱.بحارالأنوار: ج 77 ص 125 ح 32.
عنه صلى الله عليه و آله:كُنْ في الدُّنيا كأنَّكَ غَريبٌ أو عابِرُ سَبيلٍ، واعدُدْ نَفسَكَ في المَوتى، وإذا أصبَحتَ فلا تُحَدِّثْ نَفسَكَ بالمَساءِ، وإذا أمسَيتَ فلا تُحَدِّثْ نَفسَكَ بالصَّباحِ، وخُذْ مِن صِحَّتِكَ لِسَقَمِكَ، ومِن شَبابِكَ لهَرَمِكَ، ومِن حَياتِكَ لِوَفاتِكَ، فإنّكَ لا تَدري ما اسمُكَ غَدا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:در دنيا، چنان باش كه گويى غريبه اى يا ره گذرى هستى. خودت را در شمارِ مُردگان بينگار و چون صبحِ خويش را آغاز كردى، وعده شب به خود مده و چون شب كردى، وعده صبح به خويشتن مده. از دوران تن درستى ات، براى هنگام بيمارى ات [بهره] بر گير، و از جوانى ات براى پيرى ات، و از زندگى ات براى مرگت؛ زيرا نمى دانى فردا، چه نام خواهى گرفت [مُرده يا زنده، دوزخى يا بهشتى].
۱.أعلام الدين: ص 339.
عنه صلى الله عليه و آله:أيُّها النّاسُ، كأنّ المَوتَ فِيها على غَيرِنا كُتِبَ، وكأنّ الحَقَّ فِيها على غَيرِنا وَجَبَ، وكأنَّ الّذي يُشَيَّعُ مِن الأمواتِ سَفْرٌ عَمّا قَليلٍ إلَينا راجِعونَ، بُيوتُهُم أجداثُهُم، ونأكُلُ تُراثَهُم كأنّا مُخَلَّدونَ بَعدَهُم، قَد أمِنّا كُلَّ جائِحَةٍ ونَسِينا كُلَّ مَوعِظَةٍ! طُوبى لِمَن شَغَلَهُ عَيبُهُ عَن عُيوبِ النّاسِ، وأنفَقَ مِن مالٍ اكْتَسَبَهُ مِن حَلالٍ مِن غَيرِ مَعصيَةٍ، ورَحِمَ أهلَ الذُّلِّ والمَسكَنَةِ، وخالَطَ أهلَ الفِقهِ والحِكمَةِ، واتّبَعَ السُّنَّةَ ولَم يَعْدُها إلى بِدعَةٍ، فأنفَقَ الفَضلَ مِن مالِهِ، وأمسَكَ الفضلَ مِن قَولِهِ. طُوبى لِمَن حَسُنَت سَريرَتُهُ وطَهُرَت خَليقَتُهُ ۱.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اى مردم! گويى مرگ در اين دنيا، براى غيرِ ما رقم خورده و انگار، حق در آن، بر غيرِ ما واجب گشته است و گويى مُردگانى كه تشييع مى شوند، مسافرانى هستند كه به زودى به سوى ما برمى گردند. خانه هاى آنها، گورهايشان است و ميراث آنان را چنان مى خوريم كه گويى پس از آنها جاودانه ايم. از هر بلاى سخت و بنيادكَنى، خود را ايمن مى پنداريم و هر اندرزى را از ياد برده ايم. خوشا به حال كسى كه عيب خودش، او را از پرداختن به عيوب مردم، باز دارد و از مالى كه از راه حلال و غير معصيت به دست آورده است، خرج كند و به بينوايان و مستمندان، رحم آورد و با مردمان فهميده و خردمند، بياميزد و از سنّت، پيروى كند و آن را به بدعت نكشانَد و زيادىِ مالش را انفاق كند و زياده گويىِ زبانش را نگه دارد! خوشا
۱.كنزالعمّال: ج 16 ص 142 ح 44175 عن أنس.