حدیث دربارهبرادر شدن ياران پيامبر ، پس از هجرت
تفسير القمّيـ في قَولِهِ تَعالى: «أَن تَأْكُلُواْ مِن بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ ءَابَائِكُمْ أَوْبُيُوتِ أُمَّهَـتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ إِخْوَ نِكُمْ أَوْ بُيُوتِ أَخَوَ تِكُمْ. لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَأْكُلُواْ جَمِيعًا أَوْ أَشْتَاتًا» ۱ ـ: إنَّها نَزَلَت لَمّا هاجَرَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إلَى المَدينَةِ وآخى بَينَ المُسلِمين مِنَ المُهاجِرين وَالأَنصارِ، وآخى بَينَ أبي بَكر وعُمَر، وبَينَ عُثمانَ وعَبدِ الرَّحمنِ بنِ عَوف، وبَينَ طَلحَةَ وَالزُّبَيرِ، وبَينَ سَلمان وأبي ذَ رٍّ، وبَينَ المِقداد وعَمّار، وتَرَكَ أميرَ المُؤمِنينَ عليه السلام، فَاغتَمَّ مِن ذلِكَ غَمّاً شَديداً، فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، بِأَبي أنتَ واُمّي! لِمَ لا تُؤاخي بَيني وبَينَ أحَدٍ؟
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: وَاللّهِ يا عَلِيُّ، ما حَبَستُكَ إلّا لِنَفسي، أما تَرضى أن تَكونَ أخي وأنَا أخوكَ، وأنتَ أخي فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ، وأنتَ وَصِيّي ووَزيري وخَليفَتي في اُمَّتي؛ تَقضي دَيني وتُنجِزُ عِداتي وتَتَوَلّى عَلى ۲ غُسلي ولا يَليهِ غَيرُكَ، وأنتَ مِنّي بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسى، إلّا أنَّهُ لا نَبِيَّ بَعدي؛ فَاستَبشَرَ أميرُ المُؤمِنينَ بِذلِكَ.
فَكانَ بَعدَ ذلِكَ إذا بَعَثَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله أحَداً مِن أصحابِهِ في غَزاهٍ أو سَرِيَّةٍ يَدفَعُ الرَّجُلُ مِفتاحَ بَيتِهِ إلى أخيهِ فِي الدِّينِ ويَقولُ لَهُ: خُذ ماشِئتَ، وكُل ما شِئتَ. فَكانوا يَمتَنِعونَ مِن ذلِكَ حَتّى رُبَّما فَسَدَ الطَّعامُ فِي البَيتِ، فَأَنزَلَ اللّهُ: «لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَأْكُلُواْ جَمِيعًا أَوْ أَشْتَاتًا» يَعني إن حَضَرَ صاحِبُهُ أو لَم يَحضُر إذا مَلَكتُم مَفاتِحَهُ، وقَولُهُ: «فَإِذَا دَخَلْتُم بُيُوتًا فَسَلِّمُواْ عَلَى أَنفُسِكُمْ» ۳. ۴
تفسير القمّىـ درباره آيه «. كه از خانه هاى خودتان بخوريد، يا از خانه هاى پدرانتان، يا خانه هاى مادرانتان، يا خانه هاى برادرانتان، يا خانه هاى خواهرانتان، يا. همچنين، بر شما باكى نيست كه با هم بخوريد يا پراكنده» ـ: اين آيه، زمانى نازل شد كه پيامبر خدا به مدينه مهاجرت كرد و ميان مسلمانان مهاجر و انصار، برادرى افكند: ابو بكر و عمر را با هم برادر قرار داد، و عثمان و عبد الرحمان بن عوف را با هم، و طلحه و زبير را با هم، و سلمان و ابو ذر را با هم، و مقداد و عمّار را با هم، و امير مؤمنان را وا گذاشت. على عليه السلام از اين امر، سخت اندوهگين شد و گفت: اى پيامبر خدا! پدر و مادرم به قربانت! چرا ميان من و كسى برادرى نمى افكنى؟
پيامبر خدا فرمود: «به خدا سوگند ـ اى على ـ كه تو را جز براى خودم نگه نداشتم. آيا راضى نيستى كه من و تو برادر هم باشيم؟ تو در دنيا و آخرت، برادر منى. تو وصىّ و دستْ يار و جانشين من در ميان امّتم هستى. تو اداكننده دَين من هستى و وعده هاى مرا به انجام مى رسانى و غسل دادن مرا به عهده مى گيرى و جز تو كسى متولّى اين كار نيست. تو نسبت به من، همچون هارون نسبت به موسى هستى، با اين تفاوت كه پس از من، پيامبرى نخواهد آمد».
پس امير مؤمنان، از اين سخنان، شادمان گشت.
از آن پس، هر گاه پيامبر خدا، يكى از يارانش را به غزوه اى يا سريّه اى مى فرستاد، آن فرد، كليد خانه اش را به برادر دينى اش مى داد و به او مى گفت: هر چه خواستى، بردار و هر چه خواستى، بخور؛ امّا آنان، از اين كار خوددارى مى ورزيدند تا جايى كه گاه، غذا در خانه [ى شخصى كه به جنگ رفته بود]فاسد مى شد. پس خداوند، اين آيه را فرو فرستاد كه: «بر شما باكى نيست كه با هم بخوريد يا پراكنده» ؛ يعنى در صورتى كه كليدهاى خانه در اختيار شما بود، چه صاحب آن خانه حاضر باشد و چه نباشد. و نيز فرمود: «پس هر گاه به خانه ها [يى كه گفته شد]درآمديد، به خويشتن سلام كنيد» .