حدیث دربارهبرادر شدن ياران پيامبر ، پس از هجرت

السيرة النبويّة لابن هشام عن ابن إسحاق:حَضَّ [رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله]المُسلِمينَ عَلَى التَّواصُلِ، وجَعَلَ المُهاجِرينَ وَالأَنصار أهلَ وِلايَةٍ فِي الدِّينِ، دونَ مَن سِواهُم، وجَعَلَ الكُفّارَ بَعضَهُم أولياءَ بَعضٍ، ثُمَّ قالَ: «إِلَا تَفْعَلُوهُ تَكُن فِتْنَةٌ فِى الأَْرْضِ وَفَسَادٌ كَبِيرٌ» أي إلّا يُوالِ المُؤمِنُ المُؤمِنَ مِن دونِ الكافِرِ وإن كانَ ذا رَحِمٍ بِهِ «تَكُن فِتْنَةٌ فِى الأَْرْضِ» أي شُبهَةٌ فِي الحَقِّ وَالباطِلِ، وظُهورُ الفَسادِ فِي الأَرضِ بِتَوَلِّي المُؤمِنِ الكافِر دونَ المُؤمِنِ. ثُمَّ رَدَّ المَواريثَ إلَى الأَرحامِ مِمَّن أسلَمَ بَعدَ الوِلايَةِ مِنَ المُهاجِرينَ وَالأَنصارِ دونَهُم إلَى الأَرحامِ الَّتي بَينَهُم، فَقالَ: «وَالَّذِينَ ءَامَنُواْ مِن بَعْدُ وَهَاجَرُواْ وَجَـهَدُواْ مَعَكُمْ فَأُوْلَئِكَ مِنكُمْ وَأُوْلُواْ الأَْرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِى كِتَـبِ اللَّهِ» أي بِالميراثِ «إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَىْ ءٍ عَلِيمُ» . ۱
السيرة النبويّة، ابن هشامـ به نقل از ابن اسحاق ـ: [پيامبر خدا] مسلمانان را به پيوند با يكديگر ترغيب فرمود و مهاجران و انصار را با هم، و نه با ديگران، برادر دينى قرار داد، و كافران را دوستان يكديگر معرّفى نمود و سپس فرمود: « «اگر چنين نكنيد، فتنه و فسادى بزرگ در زمين، پديد خواهد آمد» »؛ يعنى اگر مؤمن، مؤمن را به جاى كافر ـ هر چند خويشاوند او باشد ـ به دوستى نگيرد، «فتنه اى در زمين پديد خواهد آمد» ؛ يعنى حق و باطل، مشتبه خواهند شد و به سبب دوست گرفتن مؤمن از ميان كافران (و نه از ميان مؤمنان)، در جامعه، تباهى بروز خواهد كرد. بعدا ميراث ها [و ارثبَرى] را به خويشاوندانى كه پس از برادرى افكندن ميان مهاجران و انصار اسلام آوردند، باز گرداند و فرمود: « «و كسانى كه بعدا ايمان آوردند و مهاجرت كردند و در كنار شما جهاد نمودند، اينان، از شمايند. و خويشاوندان، بر طبق كتاب خدا، اولى به يكديگرند» ؛ يعنى به ارث بردن. «همانا خدا به هر چيزى داناست» ».
۱.السيرة النبويّة لابن هشام: ج 2 ص 332.

احادیث دیگر این موضوع

۸
امام على عليه السلام:پيامبر خدا، چون به مدينه هجرت كرد، ميان ياران مهاجر و انصارش برادرى افكند و ارثبَرى را بر پايه برادرىِ دينى قرار داد، نه بر پايه پيوند خويشاوندى. اين است سخن خداى متعال كه: «كسانى كه ايمان آورده اند و هجرت كرده اند و در راه خدا، با مال و جان خود به جهاد پرداخته اند و كسانى كه [مهاجران را] پناه داده اند و يارى كرده اند، آنان، ياران يكديگرند» تا اين سخن خداى سبحان كه: «و كسانى كه ايمان آورده اند، ولى هجرت نكرده اند، هيچ گونه خويشاوندى [ـِ دينى]اى با شما ندارند، مگر آن كه هجرت كنند» . بدين ترتيب، خويشاوندان را از ميراث خارج ساخت و آن را ويژه اهل هجرت و اهل دين، قرار داد. سپس خداوند متعال، در ادامه سخن فرمود: «و كسانى كه كفر ورزيدند، ياران يكديگرند. اگر اين [دستور]را به كار نبنديد، در زمين، فتنه و فسادى بزرگ، پديد خواهد آمد» . پس هر يك از مسلمانان كه در مى گذشت، ميراث و اموالِ به جا مانده اش به برادر دينى اش مى رسيد، نه به خويشان و بستگان نزديكش. امّا چون اسلام نيرومند شد، خداوند، اين آيه را فرو فرستاد: «پيامبر به مؤمنان، ازخودشان سزاوارتر [ونزديك تر] است و همسرانش مادران ايشان اند، و خويشاوندان، طبق كتاب خدا، بعضى نسبت به بعضى اولويت دارند [و] بر مؤمنان و مهاجران [مقدّم اند]، مگر آن كه بخواهيد به دوستان [مؤمن]خود [وصيّت يا]نيكى كنيد؛ و اين در كتاب [خدا]، نگاشته شده است» . اين است معناى منسوخ شدن «آيه ميراث».
تفسير القمّىـ درباره آيه «. كه از خانه هاى خودتان بخوريد، يا از خانه هاى پدرانتان، يا خانه هاى مادرانتان، يا خانه هاى برادرانتان، يا خانه هاى خواهرانتان، يا. همچنين، بر شما باكى نيست كه با هم بخوريد يا پراكنده» ـ: اين آيه، زمانى نازل شد كه پيامبر خدا به مدينه مهاجرت كرد و ميان مسلمانان مهاجر و انصار، برادرى افكند: ابو بكر و عمر را با هم برادر قرار داد، و عثمان و عبد الرحمان بن عوف را با هم، و طلحه و زبير را با هم، و سلمان و ابو ذر را با هم، و مقداد و عمّار را با هم، و امير مؤمنان را وا گذاشت. على عليه السلام از اين امر، سخت اندوهگين شد و گفت: اى پيامبر خدا! پدر و مادرم به قربانت! چرا ميان من و كسى برادرى نمى افكنى؟ پيامبر خدا فرمود: «به خدا سوگند ـ اى على ـ كه تو را جز براى خودم نگه نداشتم. آيا راضى نيستى كه من و تو برادر هم باشيم؟ تو در دنيا و آخرت، برادر منى. تو وصىّ و دستْ يار و جانشين من در ميان امّتم هستى. تو اداكننده دَين من هستى و وعده هاى مرا به انجام مى رسانى و غسل دادن مرا به عهده مى گيرى و جز تو كسى متولّى اين كار نيست. تو نسبت به من، همچون هارون نسبت به موسى هستى، با اين تفاوت كه پس از من، پيامبرى نخواهد آمد». پس امير مؤمنان، از اين سخنان، شادمان گشت. از آن پس، هر گاه پيامبر خدا، يكى از يارانش را به غزوه اى يا سريّه اى مى فرستاد، آن فرد، كليد خانه اش را به برادر دينى اش مى داد و به او مى گفت: هر چه خواستى، بردار و هر چه خواستى، بخور؛ امّا آنان، از اين كار خوددارى مى ورزيدند تا جايى كه گاه، غذا در خانه [ى شخصى كه به جنگ رفته بود]فاسد مى شد. پس خداوند، اين آيه را فرو فرستاد كه: «بر شما باكى نيست كه با هم بخوريد يا پراكنده» ؛ يعنى در صورتى كه كليدهاى خانه در اختيار شما بود، چه صاحب آن خانه حاضر باشد و چه نباشد. و نيز فرمود: «پس هر گاه به خانه ها [يى كه گفته شد]درآمديد، به خويشتن سلام كنيد» .