حدیث دربارهبى حسابرسى به بهشت رفتن

الأمالي للطوسي عن أبي حمزة الثّمالي عن الإِمام الباقر عن آبائه عليهم السلام عَن رسول اللّهِ صلى الله عليه و آله:إذا كانَ يَومُ القِيامَةِ جَمَعَ اللّهُ الخَلائِقَ في صَعيدٍ واحِدٍ. ثُمَّ يُنادي مُنادٍ مِن عِندِاللّهِ عز و جليُسمِعُ آخِرَهُم كَما يُسمِعُ أوَّلَهُم، فَيَقولُ: أينَ جيرانُ اللّهِ جَلَّ جَلالُهُ في دارِهِ؟ فَيَقومُ عُنُقٌ مِنَ النّاسِ، فَتَستَقبِلُهُم زُمرَةٌ مِنَ المَلائِكَةِ، فَيَقولونَ لَهُم: ماذا كانَ عَمَلُكُم في دارِ الدُّنيا فَصِرتُم بِهِ اليَومَ جيرانَ اللّهِ تَعالى في دارِهِ؟ فَيَقولونَ: كُنّا نَتَحابُّ فِي اللّهِ عز و جل، ونَتَباذَلُ فِي اللّهِ، ونَتَوازَرُ فِي اللّهِ. فَيُنادي مُنادٍ مِن عِندِ اللّهِ: صَدَقَ عِبادي، خَلّوا سَبيلَهُم لِيَنطَلِقوا إلى جِوارِ اللّهِ فِي الجَنَّةِ بِغَيرِ حِسابٍ، قالَ: فَيَنطَلِقونَ إلَى الجَنَّةِ بِغَيرِ حِسابٍ. ثُمَّ قالَ أبو جَعفَرٍ عليه السلام: فَهؤُلاءِ جيرانُ اللّهِ في دارِهِ، يخَافُ النّاسُ ولا يَخافونَ، ويُحاسَبُ النّاسُ ولا يُحاسَبونَ. ۱
الأمالى، طوسىـ به نقل از ابو حمزه ثُمالى ـ: امام باقر عليه السلام به نقل از پدرانش عليهم السلام، از پيامبر خدا نقل كرد كه «چون روز قيامت شود، خداوند همه خلايق را در يك عرصه گِرد مى آورد. آن گاه، مُنادى اى از سوى خداوند عز و جل بانگ مى زند و آخرينشان را چنان مى شنوانَد كه اوّلينشان را مى شنوانَد و مى گويد: «همسايگان خداوند عز و جل در خانه اش كجايند؟». گروهى از مردم، از جا برمى خيزند و جمعى از فرشتگان به استقبالشان مى روند و به آنان مى گويند: در دنيا چه مى كرديد كه به سبب آن، امروز همسايگان خداوند متعال در خانه اش هستيد؟ آنان پاسخ مى دهند: ما در راه خداوند عز و جل يكديگر را دوست مى داشتيم، در راه خدا به يكديگر مى بخشيديم و در راه خدا يكديگر را يارى مى داديم. پس از آن، مُنادى اى از سوى خداوند بانگ مى زند: «بندگانم راست مى گويند. رهايشان كنيد تا بى حسابرسى، به بهشت روند و در جوار خداوند، جاى گيرند». پس بى حسابرسى، به بهشت مى روند». آن گاه، امام باقر عليه السلام فرمود: «اينان، همسايگان خداوند در خانه اش هستند. مردم مى ترسند؛ امّا آنان نمى ترسند. از مردم حسابرسى مى شود؛ امّا از آنان حسابرسى نمى شود».
۱.الأمالي للطوسي: ص 103 ح 158، بحار الأنوار: ج 7 ص 171 ح 1 و ج 74 ص 393 ح 14 وراجع: المطالب العالية: ج 4 ص 394 ح 4663.