حدیث دربارهجنگ ذاتُ الرِّقاع

الإمامُ عليٌّ عليه السلام:لَمّا انجَلى الناسُ عَن رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يومَ اُحُدٍ نَظَرتُ في القَتلى فلَم أرَ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فقلتُ: واللّهِ ما كانَ لِيَفِرَّ وما أراهُ في القَتلى، ولكن أرَى اللّهَ غَضِبَ علَينا بما صَنَعنا فَرَفَعَ نَبِيَّهُ، فما فِيَّ خيرٌ مِن أن اُقاتِلَ حتّى اُقتَلَ، فَكَسَرتُ جَفنَ سَيفِي، ثُمّ حَمَلتُ علَى القَومِ فَأفرَجُوا لي، فإذا أنا برسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله بَينَهُم. ۱
امام على عليه السلام:در جنگ اُحد، هنگامى كه مردم از گردِ پيامبر خدا پراكنده شدند، من در ميان كشتگان نگاه كردم؛ امّا پيامبر خدا رانديدم. با خود گفتم: به خدا سوگند، او اهل فرار نبود و در ميان كشته ها هم او را نمى بينم. فكر مى كنم خداوند از اين رفتار ما به خشم آمده و پيامبرش را به آسمان برده است. پس وجود من ديگر بى فايده است و بايد بجنگم تا كشته شوم.لذا غلاف شمشيرم را شكستم و به دشمن حمله كردم و آنان از برابر من دور شدند. ناگاه ديدم كه پيامبر خدا در ميان آنهاست.
۱.كنز العمّال: ج 10 ص 426 ح 30027.

احادیث دیگر این موضوع

۱