حدیث دربارهشب بيست و سوم
الإمام الباقر عليه السلام:إنَّ الجُهَنِيَّ أتى إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ لَهُ: يا رَسولَ اللّهِ، إنَّ لي إبِلاً وغَنَما وغِلمَةً، فَاُحِبُّ أن تَأمُرَني لَيلَةً أدخُلُ فيها فَأَشهَدُ الصَّلاةَ ـ وذلِكَ في شَهرِ رَمَضانَ ـ فَدَعاهُ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَسارَّهُ في اُذُنِهِ.
ـ قالَ: ـ فَكانَ الجُهَنِيُّ إذا كانَت لَيلَةُ ثَلاثٍ وعِشرينَ دَخَلَ بِإِبِلِهِ وغَنَمِهِ وأهلِهِ ووُلدِهِ وغِلمَتِهِ، فَكانَ تِلكَ اللَّيلَةُ لَيلَةَ ثَلاثٍ وعِشرينَ بِالمَدينَةِ، فَإِذا أصبَحَ خَرَجَ بِأَهلِهِ وغَنَمِهِ وإ بِلِهِ إلى مَكانِهِ. ۱
امام باقر عليه السلام:جُهَنى نزد پيامبر خدا آمد و گفت: اى پيامبر خدا! من، شتران و گوسفندان و غُلامانى دارم. دوست دارم كه يك شب را تعيين كنى كه به مسجد بيايم و در نماز، حاضر شوم. و اين، در ماه رمضان بود.
پيامبر صلى الله عليه و آله او را فرا خوانْد و در گوش او آهسته چيزى گفت.
از آن پس، هر گاه شب بيست و سوم [رمضان] مى شد، جُهَنى با شتران و گوسفندان و خانواده و فرزندان و غلامانش وارد مى شد، آن شب (شبِ بيست و سوم) را در مدينه مى مانْد و صبح كه مى شد، با خانواده و گوسفندان و شترانش به جاى خود بر مى گشت.
۱.الإقبال: ج 1 ص 375 عن محمّد بن يوسف عن أبيه، بحارالأنوار: ج 83 ص 128 ح 82.