حدیث دربارهشب بيست و سوم

المصنّف لعبد الرزاق عن ابن جريج:اُخبِرتُ أنَّ الجُهَنِيَّ عَبدَاللّهِ بنَ اُ نَيسٍ جاءَ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، إنّي ذو ثَقِلَةٍ وضَيعَةٍ ـ وكانَ صاحِبَ زَرعٍ ـ فَأمُرني بِلَيلَةٍ، قالَ: أو لَيلَتَينِ؟ قالَ: بَل لَيلَةٍ، فَدَعاهُ فَسارَّهُ مَرَّتَينِ أو ثَلاثا، فَأَمَرَهُ بِلَيلَةِ ثَلاثٍ وعِشرينَ. فَكانَ يُمسي تِلكَ اللَّيلَةِ فِي المَسجِدِ، و لا يَخرُجُ مِنهُ حَتّى يُصبِـحَ، ولا يَشهَدُ شَيئا مِن رَمَضانَ قَبلَها ولا بَعدَها، ولا يَومَ الفِطرِ. ۱
المصنَّف، عبد الرزاقـ به نقل از ابن جُرَيج ـ: خبر يافتم كه عبد اللّه بن اُنَيس جُهَنى، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمده و گفته است: اى پيامبر خدا! من، امانتدار كالاها و كِشت هاى مردمم (وى خودش كشاورزى داشت). يك يا دو شب را تعيين كن تا [براى شب قدر]بيايم. سپس گفت: بلكه يك شب را. پيامبر صلى الله عليه و آله او را فرا خواند و دو يا سه بار با او به آهستگى سخن گفت و به او دستور داد كه شبِ بيست و سوم بيايد. از اين رو، او آن شب (شب بيست و سوم) را در مسجد مى مانْد و تا صبح، بيرون نمى رفت و پيش از آن و پس از آن، نه در ماه رمضان، و نه در روز عيد فطر، به مسجد نمى آمد.
۱.المصنّف لعبد الرزّاق: ج 4 ص 250 ح 7690.

احادیث دیگر این موضوع

۷