عامر بن طُفَيل و اَربَد بن رَبيعه
1 حدیث
الطبقات الكبرى:قَدِمَ عامِرُ ۱ بنُ الطُّفَيلِ بنِ مالِكِ بنِ جَعفَرِ بنِ كِلابٍ و أربَدُ بنُ رَبيعَةَ بنِ مالِكِ بنِ جَعفَرٍ عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَقالَ عامِرٌ: يا مُحَمَّدُ ما لي إن أسلَمتُ؟
فَقالَ: لَكَ ما لِلمُسلِمينَ، وعَلَيكَ ما عَلَى المُسلِمينَ. قالَ: أتَجعَلُ لِيَ الأَمرَ مِن بَعدِكَ؟
قالَ: لَيسَ ذاكَ لَكَ ولا لِقَومِكَ. قالَ: أفَتَجعَلُ لِيَ الوَبَرَ ولَكَ المَدَرُ؟
قالَ: لا ولكِنّي أجعَلُ لَكَ أعِنَّةَ الخَيلِ فَإِنَّكَ امرُؤٌ فارِسٌ.
قالَ: أوَ لَيسَت لي؟ لَأَملَأَنَّها عَلَيكَ خَيلاً ورِجالاً! ثُمَّ وَلَّيا.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: اللّهُمَّ اكفِنيهِما، اللّهُمَّ وَاهدِ بَني عامِرٍ، وأَغنِ الإِسلامَ عَن عامِرٍ، يَعنِي ابنَ
الطبقات الكبرى:عامر بن طفيل بن مالك بن جعفر بن كِلاب و اَربَد بن ربيعة بن مالك بن جعفر، نزد پيامبر خدا آمدند. عامر گفت: اى محمّد! اگر مسلمان شوم، به من چه خواهد رسيد؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «هر حقّى و وظيفه اى كه مسلمانان دارند، تو هم خواهى داشت».
عامر گفت: آيا بعد از خودت، كار را به من وا مى گذارى؟
فرمود: «اين، نه از آنِ توست و نه از قوم تو».
عامر گفت: پس [حكومتِ اعراب] باديه را به من مى دهى و شهر، از آنِ تو باشد؟
فرمود: «نه؛ امّا فرماندهىِ سواران را به تو مى دهم؛ چون مردى سواركارى».
عامر گفت: مگر اكنون نيستم؟ مدينه را از سواره و پياده، بر ضدّ تو پُر خواهم كرد.
سپس هر دو رفتند. پيامبر خدا گفت: «بار خدايا! مرا از شرّ اين دو، نجات بده. بار خدايا! بنى عامر را هدايت