اولياى خدا

3 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:اِحذَر يا اُسامَةُ دُعاءَ عِبادِ اللّهِ الَّذينَ أنهَكُوا الأَبدانَ، وصاحَبُوا الأَحزانَ، وأزالُوا اللُّحومَ، وأذابُوا الشُّحومَ، وأظمَؤُوا الكُبودَ، وأحرَقُوا الجُلودَ بِالأَرياحِ وَالسَّمائِمِ ۱، حَتّى غَشِيَت مِنهُمُ الأَبصارُ شَوقا إلَى الواحِدِ القَهّارِ؛ فَإِنَّ اللّهَ إذا نَظَرَ إلَيهِم، باهى بِهِمُ المَلائِكَةَ وغَشّاهُم بِالرَّحمَةِ، بِهِم يَدفَعُ اللّهُ الزَّلازِلَ وَالفِتَنَ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به اُسامه ـ: اى اسامه! بر حذر باش از دعاى آن بندگان خدا كه بدن ها را فرسوده اند و با اندوه ها دمخورند و گوشت ها [ى بدنشان] را ريخته اند و چربى ها را آب كرده اند و جگرها را تشنگى داده اند و پوست ها را با بادهاى سوزانْ سوزانده اند، تا آن كه ديدگانشان از شوق به يگانه قهّار، كور شد؛ چرا كه خداوند، هر گاه به ايشان بنگرد، به وجود آنان بر فرشتگان مى نازد و آنها را غرق در رحمت مى سازد. به بركت وجود ايشان است كه خداوند، زلزله ها و آشوب ها را دفع مى كند.
۱.السَّمائم: جمع السَّموم؛ الريح الحارّة (لسان العرب: ج 12 ص 304 «سمم»).
۲.التحصين لابن فهد: ص 21 ح 39 عن سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل.
عنه صلى الله عليه و آله:قالَ اللّهُ عز و جل: مَن أهانَ لي وَلِيّا فَقَد أرصَدَ لِمُحارَبَتي، وما تَقَرَّبَ إلَيَّ عَبدٌ بِشَيءٍ أحَبَّ إلَيَّ مِمَّا افتَرَضتُ عَلَيهِ، وإنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إلَيَّ بِالنّافِلَةِ حَتّى اُحِبَّهُ، فَإِذا أحبَبتُهُ، كُنتُ سَمعَهُ الَّذي يَسمَعُ بِهِ، وبَصَرَهُ الَّذي يُبصِرُ بِهِ، ولِسانَهُ الَّذي يَنطِقُ بِهِ، ويَدَهُ الَّتي يَبطِشُ بِها؛ إن دَعاني أجَبتُهُ، وإن سَأَلَني أعطَيتُهُ، وما تَرَدَّدتُ عَن شَيءٍ أنَا فاعِلُهُ، كَتَرَدُّدي عَن مَوتِ المُؤمِنِ، يَكرَهُ المَوتَ وأكرَهُ مَساءَتَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند عز و جل فرمود: «هر كس به ولى اى از اولياى من بى حرمتى كند، هر آينه براى جنگ با من آماده شده است. در نزد من، محبوب ترين وسيله تقرّب بنده به من، آن چيزى است كه بر او واجب گردانيده ام. البتّه او به وسيله نوافل، خود را به من نزديك مى سازد، تا جايى كه دوستش بدارم و چون او را دوست بدارم، من، گوش شنواى او و چشم بيناى او و زبان گوياى او و دست تواناى او مى شوم. اگر مرا بخوانَد، پاسخش مى گويم و اگر از من بخواهد، به او عطا مى كنم. من از كارى كه مى كنم، برنمى گردم، آن سان كه از مرگ مؤمن برمى گردم؛ او مرگ را خوش نمى دارد و من، ناراحتى او را خوش نمى دارم». ۲
۱.الكافي: ج 2 ص 352 ح 7 عن حمّاد بن بشير، بحار الأنوار: ج 87 ص 31 ح 15؛ المعجم الكبير: ج 8 ص 206 ح 7833 عن أبي اُمامة نحوه.
۲.يعنى: چون ناراحتى مؤمن را نمى توانم ببينم و تحمّل كنم، مرگ او را از موعد مقرّر به تأخير مى افكنم.
عنه صلى الله عليه و آله:رُبَّ أشعَثَ أغبَرَ ذي طِمرَينِ ۱ مُدَفَّعٌ بِالأَبوابِ، لَو أقسَمَ عَلَى اللّهِ عز و جل لَأَبَرَّهُ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بسا ژوليده خاك آلودِ ژنده پوشى كه از درِ خانه ها رانده مى شود؛ امّا اگر خداوند عز و جل را سوگند دهد، خداوند، اجابتش مى كند.
۱.الطِّمْر: الثوب الخَلَق (النهاية: ج 3 ص 138 «طمر»).
۲.التوحيد: ص 400 ح 2 عن أبي هريرة، بحار الأنوار: ج 75 ص 143 ح 7؛ صحيح مسلم: ج 4 ص 2024 ح 138 وص 2191 ح 48 عن أبي هريرة نحوه وليس فيه «أغبر ذي طمرين».