مُغِيرة بن عاص

2 حدیث
وقعة صفّين عن أبي برزة الأسلمي:إنَّهُم كانوا مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَسَمِعوا غِناءً، فَتَشَرَّفوا لَهُ ۱، فَقامَ رَجُلٌ فَاستَمَعَ لَهُ، وذاكَ قَبلَ أن تُحَرَّمَ الخَمرُ، فَأَتاهُم ثُمَّ رَجَعَ فَقالَ: هذا مُعاوِيَةُ وعَمرُو بنُ العاصِ يُجيبُ أحَدُهُمَا الآخَرَ وهُوَ يَقولُ: يَزالُ حَوارِيٌّ تَلوحُ عِظامُهُ زَوَى الحَربَ عَنهُ أن يُحَسَّ ۲ فَيُقبَرا فَرَفَعَ رَسولُ اللّهِ يَدَيهِ، فَقالَ: اللّهُمَّ اركُسهُم فِي الفِتنَةِ رَكسا، اللّهُمَّ دُعَّهُم إلَى النّارِ دَعّا. ۳
وقعة صفّينـ به نقل از ابو بَرزه اَسلَمى: اصحاب، با پيامبر خدا بودند كه صداى آوازى شنيدند. نگريستند كه صدا از كجا مى آيد. مردى رفت و گوش داد ـو اين، پيش از تحريم شراب بود ـ و باز آمد و گفت: معاويه و عمرو بن عاص اند كه يكى در جواب آواز ديگرى مى خوانَد: هنوز استخوان هاى آن يار نزديك، هويداست و او را از اين كه در جنگ به سختى كشته شده و به گور سپرده شود، باز مى دارد. پس پيامبر خدا، دست هايش را به آسمان برداشت و گفت: «بار خدايا! آنها را به سختى، در فتنه سرنگون كن. بار خدايا! آنها را به سختى، به سوى آتش بِران».
۱.هكذا في المصدر، ولعلّه من التشرّف للشيء: التطلّع والنظر إليه (لسان العرب: ج 9 ص 172 «شرف»). أو أنّ الصواب «فتشوَّقوا له» كما في مسند أبي يعلى؛ من الشوق والاشتياق: نزاع النفس إلى الشيء (لسان العرب: ج 10 ص 192 «شوق»).
۲.الحَسّ: القتل والاستئصال (القاموس المحيط: ج 2 ص 206 «حسس»).
۳.وقعة صفّين: ص 219، بحار الأنوار: ج 33 ص 189 ح 469؛ مسند أبي يعلى: ج 6 ص 464 ح 7400.
تفسير القمّي:رُوِيَ أنَّ مُغيرَةَ بنَ العاصِ كانَ رَجُلاً أعسَرَ، فَحَمَلَ في طَريقِهِ إلى اُحُدٍ ثَلاثَةَ أحجارٍ، فَقالَ: بِهذِهِ أقتُلُ مُحَمَّدا، فَلَمّا حَضَرَ القِتالَ نَظَرَ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وبِيَدِهِ السَّيفُ، فَرَماهُ بِحَجَرٍ فَأَصابَ بِهِ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَسَقَطَ السَّيفُ مِن يَدِهِ، فَقالَ: قَتَلتُهُ وَاللّاتِ وَالعُزّى! فَقالَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام: كَذَبَ لَعَنَهُ اللّهُ! فَرَماهُ بِحَجَرٍ آخَرَ، فَأَصابَ جَبهَتَهُ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: اللّهُمَّ حَيِّرهُ. فَلَمَّا انكَشَفَ النّاسُ تَحَيَّرَ فَلَحِقَهُ عَمّاُر بنُ ياسِرٍ فَقَتَلَهُ. ۱
تفسير القمّى:روايت شده است كه مُغيرة بن عاص، مردى چپْ دست بود و در راهَش به اُحُد، سه پاره سنگ برداشت و گفت: با اينها محمّد را مى كُشم. چون در جنگ حاضر شد، چشمش به پيامبر خدا افتاد كه شمشير در دستش بود. سنگى به سوى ايشان انداخت كه به ايشان اصابت كرد و شمشير از دستش افتاد. گفت: به لات و عزّا سوگند كه او را كُشتم! امير مؤمنان فرمود: «دروغ مى گويد. لعنت خدا بر او باد!». مغيره، سنگ ديگرى به طرف پيامبر صلى الله عليه و آله پرتاب كرد كه به پيشانى ايشان خورد. پيامبر خدا گفت: «بار خدايا! او را سرگردان نما». پس، چون مردم پراكنده شدند، مغيره، سرگردان مانده بود. عمّار بن ياسر، خود را به او رساند و وى را كُشت.
۱.تفسير القمّي: ج 1 ص 118، بحار الأنوار: ج 20 ص 58 ح 3.