حدیث دربارهمنصور بن عِكرِمه
البداية والنهاية عن محمّد بن إسحاق:فَلَمّا رَأَت قُرَيشٌ أنَّ أصحابَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله قَد نَزَلوا بَلَدا أصابوا مِنهُ أمنا وقَرارا، وأنَّ النَّجاشِيَّ قَد مَنَعَ مَن لَجَأَ إلَيهِ مِنهُم، وأنَّ عُمَرَ قَد أسلَمَ فَكانَ هُوَ وحَمزَةُ مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وأصحابِهِ، وجَعَلَ الإِسلامُ يَفشو فِي القَبائِلِ، فَاجتَمَعوا وَائتَمَروا عَلى أن يَكتُبوا كِتابا يَتَعاقَدونَ فيهِ عَلى بَني هاشِمٍ وبَني عَبدِ المُطَّلِبِ، عَلى أن لا يَنكَحوا إلَيهِم ولا يُنكِحوهُم، ولا يَبيعوهُم شَيئا ولا يَبتاعوا مِنهُم.
فَلَمَّا اجتَمَعوا لِذلِكَ كَتَبوا في صَحيفَةٍ، ثُمَّ تَعاهَدوا وتَواثَقوا عَلى ذلِكَ، ثُمَّ عَلَّقُوا الصَّحيفَةَ في جَوفِ الكَعبَةِ تَوكيدا عَلى أنفُسِهِم، وكانَ كاتِبُ الصَّحيفَةِ مَنصورَ بنَ عِكرِمَةَ بنِ عامِرِ بنِ هاشِمِ بنِ عَبدِ مَنافِ بنِ عَبدِ الدّارِ بنِ قُصَيٍّ ـ قالَ ابنُ هِشامٍ: ويُقالُ النَّضرُ بنُ الحارِثِ ـ فَدَعا عَلَيهِ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَشَّلَ بَعضُ أصابِعِهِ. ۱
البداية والنهايةـ به نقل از محمّد بن اسحاق ـ: قريش ديدند كه ياران پيامبر خدا به كشورى (حبشه) رفته اند و در آن جا در امنيت و آرامش به سر مى برند و نجاشى، از استرداد پناهندگان به ايشان خوددارى كرد [از سوى ديگر] و عمر، اسلام آورد و او و حمزه، در كنار پيامبر خدا و يارانش قرار گرفتند و اسلام، اندك اندك، در ميان قبايل گسترش مى يابد. در اين هنگام، قريش گِرد هم آمدند و تصميم گرفتند پيمان نامه اى بنويسند و در آن، بر ضدّ بنى هاشم و بنى عبد المطّلب، با يكديگر هم پيمان شوند كه به آنها زن ندهند و از آنها زن نگيرند و چيزى به آنها نفروشند و چيزى از آنها نخرند.
پس مكتوبى نوشتند و بر سرِ آن با يكديگر هم پيمان شدند و سپس، براى تأكيد بر هم پيمانى خود، آن را درون كعبه آويختند. نويسنده پيمان نامه، منصور بن عِكرِمة بن عامر بن هاشم بن عبد مناف بن عبد الدار بن قُصَى بود.
و به قولى، نَضر بن حارث [كاتب آن] بود و پيامبر خدا نفرينش كرد و بعضى انگشتانش فلج شد.
۱.البداية والنهاية: ج 3 ص 86.