حدیث دربارهدعاى پيامبر صلى الله عليه و آله براى بارش باران

صحيح البخاري عن أنس:بَينَمَا النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله يَخطُبُ يَومَ الجُمُعَةِ، إذ قامَ رَجُلٌ فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ هَلَكَ الكُراعُ ۱، وهَلَكَ الشّاءُ، فَادعُ اللّهَ أن يَسقِيَنا. فَمَدَّ يَدَيهِ ودَعا. ۲
صحيح البخارىـ به نقل از اَنَس ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله، روز جمعه مشغول خواندن خطبه بود كه مردى برخاست و گفت: اى پيامبر خدا! چارپايان هلاك شدند و گوسفندان تلف گشتند. دعا كن كه خدا به ما باران بدهد. پس پيامبر صلى الله عليه و آله دست به آسمان برداشت و دعا كرد.
۱.الكُراع: اسم لجميع الخيل (النهاية: ج 4 ص 165 «كرع»).
۲.صحيح البخاري: ج 1 ص 315 ح 890 و ج 3 ص 1313 ح 3389.

احادیث دیگر این موضوع

۲
صحيح البخارىـ به نقل از اَنَس ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله در روز جمعه مشغول خواندن خطبه بود كه مردم برخاستند و فرياد زدند و گفتند: اى پيامبر خدا! ديگر باران، نمى بارد و درختان، زرد شده اند و چارپايان، از بين رفته اند. دعا كن كه خداوند بر ما باران بباراند. پيامبر صلى الله عليه و آله دو بار گفت: «بار خدايا! بر ما باران بباران». به خدا سوگند، در آسمان حتّى يك تكّه ابر هم مشاهده نمى شد؛ امّا ناگهان ابرها پديدار گشتند و فرو باريدند. پيامبر صلى الله عليه و آله از منبر به زير آمد و نماز خواند و رفت. باران تا جمعه بعد همچنان مى باريد. چون پيامبر صلى الله عليه و آله برخاست كه خطبه بخواند، مردم باز فرياد زدند كه: خانه ها ويران گشتند، و راه ها بسته شدند. دعا كن كه خداوند، باران را بند آورَد. پيامبر صلى الله عليه و آله تبسّمى كرد و گفت: «بار خدايا! در اطراف ما بباران، نه بر ما». ناگهان، ابرها از آسمان مدينه كنار رفتند و در پيرامون آن، باريدن گرفتند و ديگر يك قطره هم در مدينه نمى باريد. به مدينه نگريستم. ديدم چونان اكليل مى درخشد.