حدیث دربارهزن و شوهر
دلائل النبوّة لابي نعيم عن جابر:مَرَّ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِسوقِ النَّبَطِ ۱ ومَعَهُ عُمَرُ بنُ الخَطّابِ، فَأَقبَلَتِ امرَأَةٌ فَقالَت: يا رَسولَ اللّهِ، إنّي مَعَ زَوجٍ لي فِي البَيتِ مِثلِ المَرأَةِ، وأنَا امرَأَةٌ مِنَ المُسلِمينَ اُحِبُّ ما تُحِبُّ المُسلِمَةُ.
فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: عَلَيَّ بِهِ، فَجاءَت بِهِ، فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: ما تَقولُ زَوجَتُكَ هذِهِ؟ فَقالَ الرَّجُلُ لِلنَّبِيِّ صلى الله عليه و آله: وَالَّذي بَعَثَكَ بِالحَقِّ ما جَفَّ رَأسي مِنَ الغُسلِ مِنها بَعدُ، فَقالَت: يا رَسولَ اللّهِ وما مَرَّةٌ واحِدَةٌ فِي الشَّهرِ؟ فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: تُبغِضينَهُ؟ قالَت: نَعَم، وَالَّذي أكرَمَكَ بِالحَقِّ، فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: أدنِيا إلَيَّ رُؤوسَكُما، فَوَضَعا جَبهَتَيهِما عَلى وَجهِهِ، فَقالَ: اللّهُمَّ ألِّف بَينَهُما، وحَبِّب أحَدَهُما إلى صاحِبِهِ.
ثُمَّ مَرَّ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله بَعدَ ذلِكَ بِأَيّامٍ بِهِما، وكانَ زَوجُ المَرأَةِ خَرّازا فَإِذا هِيَ تَحمِلُ اُدما عَلى رَقَبَتِها، فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: يا عُمَرُ ألَيسَت صاحِبَتَنَا الَّتي قالَت ما قالَت؟ فَسَمِعَت صَوتَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، فَرَمَت بِالأُدمِ ثُمَّ قَبَّلَت رِجلَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، ثُمَّ قالَ لَها رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: كَيفَ أنتِ وزَوجُكِ؟ فَقالَت: وَالَّذي أكرَمَكَ ما فِي الدُّنيا وَلَدٌ ولا والِدٌ أحَبُّ إلَيَّ مِنهُ.
فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: أشهَدُ أنّي رَسولُ اللّهِ، قالَ عُمَرُ: وأنا أشهَدُ أنَّكَ رَسولُ اللّهِ. ۲
دلائل النبوّة، ابو نعيمـ به نقل از جابر ـ: پيامبر خدا با عمر بن خطّاب از بازار نَبطى ها گذشت. زنى آمد و گفت: اى پيامبر خدا! شوهرى دارم كه در خانه با من چونان زنان است، در حالى كه من يك زن مسلمانم و آنچه را يك زن مسلمان دوست دارد، من هم دوست دارم.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «او را نزد من بياور».
زن، شوهرش را آورد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اين همسرت چه مى گويد؟».
مرد به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: به آن خدايى كه تو را به حق فرستاده است، هنوز سرم از غسل او خشك نشده است.
زن گفت: اى پيامبر خدا! يك بار در ماه؟!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «از او نفرت دارى؟».
زن گفت: آرى، به آن كه تو را به حق [به پيامبرى] مفتخر ساخت، سوگند!
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «سرتان را نزديك من بياوريد».
آن دو، پيشانى خود را در برابر صورت پيامبر صلى الله عليه و آله نهادند. ايشان گفت: «بار خدايا! ميان اين دو، الفت بينداز و اين دو را به يكديگر علاقه مند گردان».
چند روز بعد از آن، پيامبر صلى الله عليه و آله بر آن دو گذشت. شوهر آن زن، چَرمْدوز بود. [پيامبر صلى الله عليه و آله]ديد آن زن، قطعه چرمى را بر دوش خود، حمل مى كند. [به عُمَر]فرمود: «عمر! اين همان زنى نيست كه آن روز، چنان گفت؟».
زن، صداى پيامبر صلى الله عليه و آله را شنيد و چرم را انداخت و پاى پيامبر صلى الله عليه و آله را بوسيد.
پيامبر خدا به او فرمود: «با شوهرت چگونه اى؟».
گفت: سوگند به آن كه تو را گرامى داشت، در دنيا او را از فرزندان و پدرم هم دوست تر مى دارم.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «گواهى مى دهم كه من پيامبر خدا هستم».
عمر گفت: من نيز گواهى مى دهم كه تو، پيامبر خدايى.
۱.النَّبَط: جيلٌ من الناس كانوا ينزلون سواد العراق، ثمّ استُعمل في أخلاط الناس وعوامّهم (المصباح المنير: ص 590 «النبط») وفي البداية والنهاية: «النَّمَط»؛ وهو ـ كما في النهاية لابن الأثير: ج 5 ص 119 «نمط» ـ: ضرب من البُسُط له خملٌ رقيق.
۲.دلائل النبوّة لأبي نعيم: ص 460 ح 387؛ الخرائج والجرائح: ج 1 ص 51 ح 78 نحوه، بحار الأنوار: ج 18 ص 11 ح 26.