حدیث دربارهاُمّ عُماره
الطبقات الكبرى عن عباية بن رفاعة:كانَت اُمُّ أنَسٍ تَحتَ أبي طَلحَةَ فَوَلَدَت مِنهُ غُلاما ومَرِضَ، فَانطَلَقَ أبو طَلحَةَ إلى رَسولِ اللّهِ، فَماتَ الغُلامُ فَسَجَّتهُ اُمُّهُ، فَلَمّا جاءَ أبو طَلحَةَ قالَ لَها: ما فَعَلَ ابني؟ قالَت: صالِحٌ، فَأَتَتهُ بِتُحفَتِهَا الَّتي كانَت تُتحِفُهُ فَأَصابَ مِنها، ثُمَّ طَلَبَت مِنهُ ما تَطلُبُ المَرأَةُ مِن زَوجِها فَأَصابَ مِنها.
ثُمَّ قالَت: ما رَأَيتَ ما صَنَعَ ناسٌ مِن جيرَتِنا، كانَت عِندَهُم عارِيَةٌ فَطَلَبوها فَأَبَوا أن يَرُدّوها، فَقالَ: بِئسَ ما صَنَعوا!
فَقالَت: هذا أنتَ، كانَ ابنُكَ عارِيَةً مِنَ اللّهِ، وإنَّ اللّهَ قَد قَبَضَهُ إلَيهِ.
فَقالَ لَها: وَاللّهِ لا تَغلِبينِي اللَّيلَةَ عَلَى الصَّبرِ، فَغَدا عَلى رَسولِ اللّهِ فَأَخبَرَهُ.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: اللّهُمَّ بارِك لَهُما في لَيلَتِهِما. قالَ: فَوَلَدَت لَهُ غُلاما.
قالَ عَبايَةُ: فَلَقَد رَأَيتُ لِذلِكَ الغُلامِ سَبعَةَ بَنينَ كُلُّهُم قَد خَتَمَ القُرآنَ. ۱
الطبقات الكبرىـ به نقل از عباية بن رفاعه ـ: اُمّ اَنَس، همسر ابو طلحه بود و از او پسرى به دنيا آورد. آن پسر بيمار شد. ابو طلحه نزد پيامبر خدا رفت. [در اين فاصله]كودك از دنيا رفت و مادرش او را كفن كرد.
چون ابو طلحه آمد، به همسرش گفت: پسرم چگونه است؟
اُمّ اَنَس گفت: خوب است.
آن گاه براى ابو طلحه پيشكش و وسايل عيش و خوشى را آورد و وى از آنها بهره گرفت. آن گاه از ابو طلحه درخواست كامگيرى كرد و شوهرش از او كام گرفت. سپس به ابو طلحه گفت: چه مى گويى درباره كسانى از همسايگان ما كه امانتى نزد آنها بود و صاحبانش آن را مطالبه كردند و آنها حاضر نشدند برگردانند؟
ابو طلحه گفت: بد كارى كردند!
اُمّ اَنَس گفت: اينك، فرزند تو نيز عاريتى از جانب خداوند بود و خدا او را گرفت.
ابو طلحه به او گفت: [تو را] به خدا سوگند، امشب را صبر از كَفم مَرُباى.
صبح نزد پيامبر خدا رفت و ماجرا را به ايشان گفت. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گفت: «بار خدايا! اين دو را در شبانگاهشان بركت ده».
پس اُمّ اَنَس براى ابو طلحه پسرى به دنيا آورد. از آن پسر، هفت پسر به دنيا آمد كه همگى حافظ قرآن بودند.
۱.الطبقات الكبرى: ج 8 ص 434.