عُمَيره ، دختر سهل بن رافع

1 حدیث
المعجم الكبير عن سعيد بن عثمان البلوي عن جدّته:أنَّ اُمَّها عُمَيرَةَ بِنتَ سَهلٍ صاحِبَ الصّاعَينِ ـ الَّذي لَمَزَهُ المُنافِقونَ ـ حَدَّثَتها أنَّهُ خَرَجَ بِزَكاتِهِ بِصاعٍ مِن تَمرٍ، وبِابنَتِهِ عُمَيرَةَ حَتّى أتَى النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله فَصَبَّ، ثُمَّ قالَ: يا رَسولَ اللّهِ، إنَّ لي إلَيكَ حاجَةً. قالَ: وما هِيَ؟ قالَ: تَدعُو اللّهَ لي ولَها بِالبَرَكَةِ وتَمسَحُ رَأسَها، فَإِنَّهُ لَيسَ لي وَلَدٌ غَيرُها. قالَت: فَوَضَعَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَدَهُ عَلَيَّ، فَاُقسِمُ بِاللّهِ لَكَأَنَّ بَردَ يَدِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَلى كَبِدي. ۱
المعجم الكبير:سعيد بن عثمان بلوى، از مادر بزرگش نقل كرده است كه مادرش عُمَيره، دختر سهلِ صاحبِ دو صاع ـ همو كه منافقان از وى عيبجويى كردند ـ برايش نقل كرد كه سهل، زكاتش را ـ كه يك صاع خرما بود ـ و دخترش عميره را برداشت و نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و ظرف خرما را خالى كرد. سپس گفت: اى پيامبر خدا! با شما عرضى دارم. فرمود: «چيست؟». گفت: اين كه براى من و اين دخترم دعا كنى و دستى به سرش بكشى؛ چرا كه من فرزندى جز او ندارم. عميره گفت: پيامبر خدا دستش را بر [سرِ] من نهاد. به خدا سوگند كه گويا خُنَكاى دست پيامبر خدا بر جگرم بود!
۱.المعجم الكبير: ج 6 ص 107 ح 5650 و ج 24 ص 340 ح 849.