دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله براى قومش

12 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:اللّهُمَّ اغفِر لِقَومي فَإِنَّهُم لا يَعلَمونَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوندا! قومم را بيامرز، كه آنان نادان اند.
۱.صحيح ابن حبّان: ج 3 ص 254 ح 973 عن سهل بن سعد الساعدي.
عنه صلى الله عليه و آلهـ وهُوَ يُرمى في غَزوَةِ اُحُدٍ ـ: اللّهُمَّ اهدِ قَومي فَإِنَّهُم لا يَعلَمونَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در غزوه اُحد در حالى كه به طرف ايشان تير پرتاب مى شد ـ: خداوندا! قوم مرا بيامرز، كه آنان نادان اند.
۱.المناقب لابن شهر آشوب: ج 1 ص 192، بحار الأنوار: ج 20 ص 117 ح 47.
عنه صلى الله عليه و آلهـ لَمّا كانَ يَدعُو النّاسَ إلَى التَّوحيدِ، وهُم يَرمونَهُ بِالتُّرابِ وَالحِجارَةِ وغَيرِ ذلِكَ، فَقيلَ لَهُ: قَد آنَ لَكَ أن تَدعُوَ عَلَيهِم كَما دَعا نوحٌ عَلى قَومِهِ بِالهَلاكِ! فَقالَ ـ: اللّهُمَّ اهدِ قَومي فَإِنَّهُم لا يَعلَمونَ، وَانصُرني عَلَيهِم أن يُجيبوني إلى طاعَتِكَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ آن گاه كه مردم را به يكتاپرستى مى خواند و مردم به طرفش خاك و سنگ و مانند آن مى انداختند و هنگامى كه به ايشان گفته شد: اكنون وقت آن رسيده است كه آنان را نفرين كنى، چنان كه نوح قومش را به نابودى نفرين كرد! ـ: بار خدايا! قوم مرا هدايت فرما، كه اينان نادان اند، و مرا بر آنان نصرت بخش تا دعوت مرا به فرمان بردارى از تو، پاسخ دهند.
۱.الدرّ المنثور: ج 3 ص 117 نقلاً عن ابن مردويه والضياء في المختارة عن ابن عبّاس.
الخرائج والجرائح:دَخَلَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله مَكَّةَ، وكانَ وَقتَ الظُّهرِ، فَأَمَرَ بِلالاً، فَصَعِدَ عَلى ظَهرِ الكَعبَةِ فَأَذَّنَ، فَما بَقِيَ صَنَمٌ بِمَكَّةَ إلّا سَقَطَ عَلى وَجهِهِ، فَلَمّا سَمِعَ وُجوهُ قُرَيشٍ الأَذانَ قالَ بَعضُهُم في نَفسِهِ: الدُّخولُ في بَطنِ الأَرضِ خَيرٌ مِن سَماعِ هذا. وقالَ آخَرُ: الحَمدُ للّهِِ الَّذي لَم يُعِش والِدي إلى هذَا اليَومِ. فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: يا فُلانُ قَد قُلتَ في نَفسِكَ كَذا، ويا فُلانُ قُلتَ في نَفسِكَ كَذا. فَقالَ أبو سُفيانَ: أنتَ تَعلَمُ أنّي لَم أقُل شَيئا. قالَ صلى الله عليه و آله: اللّهُمَّ اهدِ قَومي فَإِنَّهُم لا يَعلَمونَ. ۱
الخرائج والجرائح:پيامبر صلى الله عليه و آله به مكّه در آمد. هنگام ظهر بود. بلال را فرمود و او بر بام كعبه رفت و اذان گفت، و هر بتى در مكّه بود، فرو افتاد. چون خبر به بزرگان قريش رسيد، يكى از آنان با خود گفت: فرو شدن در شكم زمين، بهتر از شنيدن اين خبر است. ديگرى گفت: خداى را سپاس كه پدرم را تا به امروز زنده نگه نداشت [كه چنين روزى را ببيند]. پيامبر خدا فرمود: «فلانى! تو در دلت چنين گفتى. فلانى! تو نيز در دلت چنين گفتى». ابو سفيان گفت: تو مى دانى كه من چيزى نگفتم. پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: «بار خدايا! قوم مرا هدايت كن، كه آنان نادان اند».
۱.الخرائج والجرائح: ج 1 ص 163، بحار الأنوار: ج 21 ص 119 ح 17.
الشفا بتعريف حقوق المصطفى:رُوِيَ أنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله لَمّا كُسِرَت رَباعِيَتُهُ وشُجَّ وَجهُهُ يَومَ اُحُدٍ، شَقَّ ذلِكَ عَلى أصحابِهِ شَقّا شَديدا، وقالوا لَو دَعَوتَ عَلَيهِم، فَقالَ: إنّي لَم اُبعَث لَعّانا ولكِنّي بُعِثتُ داعِيا ورَحمَةً، اللّهُمَّ اهدِ قَومي فَإِنَّهُم لا يَعلَمونَ. ۱
الشفا بتعريف حقوق المصطفى:روايت شده است كه چون در جنگ اُحد، دندان هاى ميانى پيامبر صلى الله عليه و آله شكست و صورتش شكافته شد، اين حادثه بر يارانش سخت گران آمد و گفتند: كاش نفرينشان كنى! فرمود: «من براى لعن [و نفرين] مبعوث نشده ام؛ بلكه براى دعوت [به حق] و از سر مِهر، برانگيخته گشته ام. بار خدايا! قوم مرا هدايت فرما، كه آنان نادان اند».
۱.الشفا بتعريف حقوق المصطفى: ج 1 ص 105.
إعلام الورى عن الصباح بن سيابة عن الإمام الصادق عليه السلام:قُلتُ: كُسِرَت رَباعِيَتُهُ كَما يَقولُهُ هؤُلاءِ؟ قالَ: لا وَاللّهِ ما قَبَضَهُ اللّهُ إلّا سَليما، ولكِنَّهُ شُجَّ في وَجهِهِ. قُلتُ: فَالغارُ في اُحُدٍ الَّذي يَزعُمونَ أنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله صارَ إلَيهِ؟ قالَ: وَاللّهِ ما بَرِحَ مَكانَهُ، وقيلَ لَهُ: ألا تَدعو عَلَيهِم قالَ: اللّهُمَّ اهدِ قَومي. ۱
إعلام الورىـ به نقل از صباح بن سَيابَه ـ: به امام صادق عليه السلام گفتم: درست است كه مى گويند دندان هاى ميانى پيامبر صلى الله عليه و آله شكسته شدند؟ فرمود: «نه، به خدا سوگند، زمانى كه رحلت فرمود، سالم بود؛ امّا صورتش شكاف داشت». گفتم: آن غار اُحد كه مى گويند پيامبر خدا به آن پناه برد، چه؟ گفت: «به خدا سوگند كه ايشان از جاى خود تكان نخورد، و به ايشان گفته شد: چرا نفرينشان نمى كنى؟ فرمود: بار خدايا! قوم مرا هدايت فرما».
۱.إعلام الورى: ج 1 ص 179، بحار الأنوار: ج 20 ص 96 ح 28.
المعجم الكبير عن سهل بن سعد:شَهِدتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله حينَ كُسِرَت رَباعِيَتُهُ، وجُرِحَ وَجهُهُ، وهُشِمَتِ البَيضَةُ عَلى رَأسِهِ، وإنّي لَأَعرِفُ مَن يَغسِلُ الدَّمَ عَن وَجهِهِ، ومَن يَنقُلُ عَلَيهِ الماءَ، وماذا جُعِلَ عَلى جُرحِهِ حَتّى رَقَأَ الدَّمُ. كانَت فاطِمَةُ بِنتُ مُحَمَّدٍ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله تَغسِلُ الدَّمَ عَن وَجهِهِ، وعَلِيٌّ عليه السلام يَنقُلُ الماءَ إلَيها في مِجَنَّةٍ، فَلَمّا غَسَلَتِ الدَّمَ عَن وَجهِ أبيها أحرَقَت حَصيرا حَتّى إذا صارَت رَمادا، أخَذَت مِن ذلِكَ الرَّمادِ فَوَضَعَتهُ عَلى وَجهِهِ حَتّى رَقَأَ الدَّمُ، ثُمَّ قالَ يَومَئِذٍ: اِشتَدَّ غَضَبُ اللّهِ عَلى قَومٍ كَلَموا وَجهَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله. ثُمَّ مَكَثَ
المعجم الكبيرـ به نقل از سهل بن سعد ـ: زمانى كه دندان هاى ميانى پيامبر صلى الله عليه و آله شكست و چهره ايشان مجروح گشت و كلاهخود ايشان شكافت، من خود، شاهد بودم و مى دانم چه كسى خون از چهره اش مى شست و چه كسى آب برايش مى آورد و نيز بر زخمش چه نهادند تا خون، بند آمد. فاطمه دختر محمّد، پيامبر خدا، خون از چهره اش مى شست و على عليه السلام در سپرى برايش آب مى آورد. چون فاطمه عليهاالسلام خون از چهره پدرش شست، حصيرى را آتش زد و خاكستر كه شد، مقدارى از آن خاكستر را برداشت و بر صورت ايشان نهاد و خون، بند آمد. سپس [پيامبر صلى الله عليه و آله] در آن روز فرمود: «خشم خداوند، بر قومى كه صورت پيامبر خدا را مجروح ساختند، سخت شد». سپس لختى درنگ كرد و آن گاه گفت: «بار خدايا! قوم مرا بيامرز، كه آنان نادان اند».
۱.المعجم الكبير: ج 6 ص 162 ح 5862.
صحيح البخاري عن أبي هريرة:قَدِمَ الطُّفَيلُ بنُ عَمرٍو عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، إنَّ دَوسا قَد عَصَت وأبَت فَادعُ اللّهَ عَلَيها. فَظَنَّ النّاسُ أنَّهُ يَدعو عَلَيهِم. فَقالَ: اللّهُمَّ اهدِ دَوسا وَائتِ بِهِم. ۱
صحيح البخارىـ به نقل از ابو هُرَيره ـ: طُفَيل بن عمرو، خدمت پيامبر خدا رسيد و گفت: اى پيامبر خدا! قبيله دوس، نافرمانى و سرپيچى كردند. پس نفرينشان كن. مردم گمان بردند كه پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را نفرين مى كند؛ امّا ايشان گفت: «بار خدايا! دوس را هدايت فرما و آنان را [به دين اسلام] بياور».
۱.صحيح البخاري: ج 5 ص 2349 ح 6034 و ج 3 ص 1073 ح 2779 و ج 4 ص 1596 ح 4131.
دلائل النبوّة لأبي نعيم عن بلال:أذَّنتُ الصُّبحَ في لَيلَةٍ بارِدَةٍ فَلَم يَأتِ أحَدٌ، ثُمَّ أذَّنتُ فَلَم يَأتِ أحَدٌ، فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: ما شَأنُهُم يا بِلالُ؟ قُلتُ: كَبَدَهُمُ البَردُ ۱ بِأَبي أنتَ واُمّي. فَقالَ: اللّهُمَّ اكسِر عَنهُمُ البَردَ. قالَ بِلالٌ: فَلَقَد رَأَيتُهُم يَتَرَوَّحونَ فِي السُّبحَةِ أوِ الصُّبحِ. ۲
دلائل النبوّة، ابو نعيمـ به نقل از بلال ـ: در يك شب سرد، اذان گفتم و كسى [به نماز]نيامد. دوباره اذان گفتم، باز كسى نيامد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «مردم را چه شده است، اى بلال؟». گفتم: پدر و مادرم به فدايت! دچار سرما شده اند. گفت: «بار خدايا! سرما را برايشان بشكن». ديدم مردم در هنگام نماز نافله يا صبح، خود را [از گرما] باد مى زنند.
۱.كَبدَهم البردُ: أي شقّ عليهم وضيّق. أو أصاب أكبادَهم، وذلك أشدّ ما يكون من البَرْد؛ لأنّ الكَبِد معدن الحرارة والدَّم، ولا يَخلصُ إليها إلّا أشدّ البرد (النهاية: ج 4 ص 139 «كبد»).
۲.دلائل النبوّة لأبي نعيم: ص 464 ح 392.
مسند ابن حنبل عن كعب بن مرّة أو مرّة بن كعب:دَعا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَلى مُضَرَ، قالَ: فَأَتَيتُهُ فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ، إنَّ اللّهَ عز و جل قَد نَصَرَكَ وأعطاكَ وَاستَجابَ لَكَ، وإنَّ قَومَكَ قَد هَلَكوا فَادعُ اللّهَ لَهُم، فَأَعرَضَ عَنهُ، قالَ: فَقُلتُ لَهُ: يا رَسولَ اللّهِ، إنَّ اللّهَ عز و جل قَد نَصَرَكَ وأعطاكَ وَاستَجابَ لَكَ، وإنَّ قَومَكَ قَد هَلَكوا فَادعُ اللّهَ لَهُم. فَقالَ: اللّهُمَّ اسقِنا غَيثا ۱ مُغيثا مَريعا طَبَقا غَدَقا غَيرَ رائِثٍ، نافِعا غَيرَ ضارٍّ. فَما كانَت إلّا جُمعَةً أو نَحوَها حَتّى مُطِروا. ۲
مسند ابن حنبلـ به نقل از كعب بن مرّه يا مرّة بن كعب ـ: پيامبر خدا بر مُضَر نفرين كرد. نزد ايشان رفتم و گفتم: اى پيامبر خدا! خداوند عز و جل تو را يارى نمود و [خواسته ات را]عطا كرد و دعايت را برآورده ساخت. قومت [از قحطى]هلاك شدند! برايشان دعا كن. پيامبر صلى الله عليه و آله روى گردانْد. دوباره گفتم: اى پيامبر خدا! خداوند عز و جل تو را يارى نمود و [خواسته ات را] عطا كرد و دعايت را مستجاب ساخت. قومت هلاك شدند! برايشان دعا كن. گفت: «بار خدايا! ما را بارانى كمك كننده، روياننده، فراگير، فراوان، بى تأخير، سودمند و بى زيان عطا فرما». يكى دو جمعه نگذشته بود كه بر آنان باران باريد.
۱.الغيث: المطر. والمريع: المُخصِب الناجِع. وطبقا: أي مالئا للأرض مغطّيا لها. يقال: غيثٌ طَبَقٌ: أي عامّ واسع. والغَدَق: المطر الكبار القَطْر. وغير رائث: أي غير بطيء متأخّر (النهاية: ج 2 ص 287 «راث» وج 3 ص 400 «غيث» وص 113 «طبق» و ص 345 «غدق» و ج 4 ص 320 «مرع»).
۲.مسند ابن حنبل: ج 6 ص 308 ح 18084.
مسند ابن حنبل عن عبد اللّه بن مسعود:لَمّا قَسَمَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله غَنائِمَ حُنَينٍ بِالجِعرانَةِ ۱ ازدَحَموا عَلَيهِ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إنَّ عَبدا مِن عِبادِ اللّهِ بَعَثَهُ اللّهُ إلى قَومِهِ فَضَرَبوهُ وشَجّوهُ، قالَ: فَجَعَلَ يَمسَحُ الدَّمَ عَن جَبهَتِهِ ويَقولُ: رَبِّ اغفِر لِقَومي إنَّهُم لا يَعلَمونَ. ۲
مسند ابن حنبلـ به نقل از عبد اللّه بن مسعود ـ: هنگامى كه پيامبر خدا در جِعرانه ۳ به تقسيم غنايم حُنَين پرداخت، مسلمانان بر گِرد ايشان ازدحام كردند. پيامبر خدا فرمود: «خداوند، بنده اى از بندگان خدا را به سوى قومش فرستاد و آنان او را زدند و چهره اش را شكستند و او خون از چهره خويش پاك مى كرد و مى گفت: پروردگارا! قومم را بيامرز، كه آنان نادان اند».
۱.الجعرانة: هي ماءٌ بين الطائف ومكّة، وهي إلى مكّةَ أقرب، نزلها النبيّ صلى الله عليه و آله لمّا قسم غنائم هوازن مرجعه من غزاة حنين وأحرم منها صلى الله عليه و آله، وله فيها مسجد (معجم البلدان: ج 2 ص 142).
۲.مسند ابن حنبل: ج 2 ص 178 ح 4366 و ص 115 ح 4057.
۳.جِعرانه، بركه اى است بين طائف و مكّه، كه به مكّه نزديك تر است. پيامبر صلى الله عليه و آله در بازگشت از غزوه حُنَين، در اين مكان فرود آمد و غنايم هوازن را تقسيم كرد و از آن جا مُحرِم شد. پيامبر صلى الله عليه و آله در آن جا مسجدى دارد.
صحيح البخاري عن عبد اللّه بن مسعود:كَأَنّي أنظُرُ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله يَحكي نَبِيّا مِنَ الأَنبِياءِ ضَرَبَهُ قَومُهُ فَأَدمَوهُ وهُوَ يَمسَحُ الدَّمَ عَن وَجهِهِ ويَقولُ: اللّهُمَّ اغفِر لِقَومي فَإِنَّهُم لا يَعلَمونَ. ۱
صحيح البخارىـ به نقل از عبد اللّه بن مسعود ـ: گويى پيامبر صلى الله عليه و آله را مى بينم كه پيامبرى از پيامبران را مجسّم مى سازد كه قومش او را زدند و خون آلودش كردند و او خون از چهره اش پاك مى كند و مى گويد: «بار خدايا! قوم مرا بيامرز، كه آنان نادان اند».
۱.صحيح البخاري: ج 3 ص 1282 ح 3290 و ج 6 ص 2539 ح 6530.