دادن اجازه بازى به كودك

8 حدیث
الإمام زين العابدين عليه السلام:قالَ النَّبِيُ صلى الله عليه و آله لَهُما [لِلحَسَنِ وَالحُسَينِ عليهماالسلام]: قُوما الآنَ فاصطَرعا، فَقاما لِيَصطَرِعا، وقَد خَرَجَت فاطِمَةُ عليهاالسلام في بَعضِ حاجَتِها، فَدَخَلَت فَسَمِعَتِ النَّبِيَ صلى الله عليه و آله وهُوَ يَقولُ: إيهِ ۱ يا حَسَنُ! شُدَّ عَلَى الحُسَينِ فَاصرَعهُ. فَقالَت لَهُ: يا أبَه، واعَجَباهُ! أتُشَجِّعُ هذا عَلى هذا، أتُشَجِّعُ الكَبيرَ عَلَى الصَّغيرِ؟! فَقالَ لَها: يا بُنَيَّةُ، أما تَرضَينَ أن أَقولَ أنا: يا حَسَنُ، شُدَّ عَلَى الحُسَينِ فَاصرَعهُ، وهذا حَبيبي جَبرَئيلُ يَقولُ: يا حُسَينُ، شُدَّ عَلَى الحَسَنِ فَاصرَعَهُ؟ ۲
امام زين العابدين عليه السلام:پيامبر صلى الله عليه و آله به آن دو (امام حسن و امام حسين عليهماالسلام) فرمود: «هم اكنون، برخيزيد و كُشتى بگيريد». آن دو از جاى برخاستند تا كشتى بگيرند. فاطمه عليهاالسلام كه براى كارى [از خانه]خارج شده بود، بر آنان وارد شد و شنيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله مى گويد: «دوباره، اى حسن! حسين را محكم بگير و به زمين بزن». [از اين رو،] به پدر گفت: شگفتا اى پدر! اين را بر آن ديگرى تحريك مى كنى؟ آيا بزرگ تر را بر كوچك تر تحريك مى كنى؟! پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «دختر عزيزم! آيا خشنود نيستى از اين كه من بگويم: اى حسن! حسين را محكم بگير و به زمين بزن، در حالى كه دوست من جبرئيل عليه السلام مى گويد: اى حسين! حسن را محكم بگير و بر زمين بزن؟».
۱.إيهِ: هذه كلمة يراد بها الاستزادة (النهاية: ج 1 ص 87 «إيه»).
۲.الأمالي للصدوق: ص 530 ح 717 عن زيد الشحّام عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام، بحار الأنوار: ج 43 ص 268 ح 25.
المعجم الكبير عن أبي أيّوب الأنصاريّ:دَخَلتُ عَلى رَسولِ اللّه صلى الله عليه و آله وَالحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهماالسلاميَلعَبانِ بَينَ يَدَيهِ وفي حِجرِهِ، فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ أتُحِبُّهُما؟ قالَ: وكَيفَ لا أُحِبُّهُما وهُما رَيحانَتايَ مِنَ الدُّنيا أشَمُّهما! ۱
المعجم الكبيرـ به نقل از ابو ايّوب انصارى ـ: بر پيامبر خدا وارد شدم، در حالى كه حسن و حسين عليهماالسلام نزد ايشان و در آغوش ايشان، بازى مى كردند. گفتم: اى پيامبر خدا! آيا آنها را دوست مى دارى؟ فرمود: «چگونه دوستشان نداشته باشم، حال آن كه آنها دو دسته گل من از دنيايند كه مى بويمشان؟».
۱.المعجم الكبير: ج 4 ص 156 ح 3990.
المعجم الكبير عن أبي سعيد:جاءَ الحُسَينُ عليه السلام ورَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يُصَلّي، فَالتَزَمَ عُنُقَ النَّبِيِ صلى الله عليه و آله، فَقامَ بِهِ وأخَذَ بِيَدِهِ، فَلَم يَزَل مُمسِكَها حَتّى رَكَعَ. ۱
المعجم الكبيرـ به نقل از ابو سعيد ـ: در حالى كه پيامبر خدا نماز مى خوانْد، حسين عليه السلام آمد و گردن پيامبر صلى الله عليه و آله را گرفت. ايشان با او برخاست و او را با دست خود گرفت و همچنان او را نگه داشت تا به ركوع رفت.
۱.المعجم الكبير: ج 3 ص 51 ح 2657.
شرح الأخبار عن جعفر بن فروي:أنّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله كانَ جالِسا مَعَ أصحابِهِ، إذ أقبَلَ إلَيهِ الحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهماالسلام وَهُما صَغيرانِ، فَجَعَلا يَنزُوانِ ۱ عَلَيهِ، فَمَرَّةً يَضَعُ لَهُما رَأسَهُ، ومَرَّةً يَأخُذُهُما إلَيهِ، فَقَبَّلَهُما، ورَجُلٌ مِن جُلَسائِهِ يَنظُرُ إلَيهِ كَالمُتَعَجِّبِ مِن ذلِكَ، ثُمَّ قالَ: يا رَسولَ اللّهِ، ما أعلَمُ أنِّي قَبَّلتُ وَلَدا إلَيَ قَطُّ! فَغَضِبَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله حَتَّى التَمَعَ لَونُهُ، فَقالَ لِلرَّجُلِ: إن كانَ اللّهُ عز و جل قَد نَزَعَ الرَّحمَةَ مِن قَلبِكَ فَما أصنَعُ بِكَ؟ مَن لَم يَرحَم صَغيرَنا ويُعَزِّز كَبيرَنا فَلَيسَ مِنَّا. ۲
شرح الأخبارـ به نقل از جعفر بن فروى ـ: پيامبر خدا با يارانش نشسته بود كه حسن و حسين عليهماالسلامدر حالى كه خردسال بودند، به سوى ايشان رفته و از سر و دوش ايشان بالا مى رفتند. گاهى سرشان را براى آنان پايين مى آورد و گاهى آنان را مى گرفت و مى بوسيد. در اين حال، يكى از همنشينان ايشان كه با شگفتى به اين رفتار، نگاه مى كرد، گفت: اى پيامبر خدا! به ياد نمى آورم هيچ گاه فرزندى را گرفته و بوسيده باشم. پيامبر خدا چنان خشمگين شد كه رنگش برگشت. پس به آن مرد فرمود: «اگر خداوند عز و جل مهربانى را از قلب تو گرفته است، من با تو چه كنم؟ كسى كه به كودكان ما مهر نورزد و بزرگان ما را گرامى ندارد، از ما نيست».
۱.نَزَا: وَثَبَ (القاموس المحيط: ج 4 ص 395 «نزا»).
۲.شرح الأخبار: ج 3 ص 115 ح 1060.
سنن النسائي عن عبد اللّه بن شدّاد عن أبيه:خَرَجَ عَلَينا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في إحدى صَلاتَي العِشاءِ وهُوَ حامِلٌ حَسَنا أو حُسَينا، فَتَقَدَّمَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَوَضَعَهُ، ثُمَّ كَبَّرَ لِلصَّلاةِ فَصَلّى، فَسَجَدَ بَينَ ظَهرانَي صَلاتِهِ سَجدَةً أطالَها، قالَ أبي: رَفَعتُ رَأسي وإذا الصَّبِيُ عَلى ظَهرِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُوَ ساجِدٌ، فَرَجَعتُ إلى سُجودِي. فَلَمّا قَضى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله الصَّلاةَ، قالَ النّاسُ: يا رَسولَ اللّهِ، إنَّكَ سَجَدتَ بَينَ ظَهرانَي صَلاتِكَ سَجدَةً أطَلتَها حَتّى ظَنَنَّا قَد أنَّهُ حَدَثَ أمرٌ أو أنَّهُ يُوحى إلَيكَ. قالَ: كُلُّ ذلِكَ لَم يَكُن، ولكِنَّ ابني ارتَحَلَني فَكَرِهتُ أن اُعجِلَهُ
سنن النسائىـ به نقل از عبد اللّه بن شدّاد، از پدرش ـ: هنگام يكى از دو نماز [مغرب و]عشا، پيامبر خدا به سوى ما بيرون آمد، در حالى كه حسن يا حسين عليهماالسلامرا حمل مى كرد. پيامبر خدا، آمد و او را زمين گذاشت. سپس، تكبير نماز را گفت و نماز را شروع كرد. در ميان نماز، سجده اى طولانى كرد. سرم را برداشتم، كودك را بر پشت پيامبر خدا ديدم، در حالى كه ايشان در سجده بود. پس به سجده باز گشتم. وقتى پيامبر خدا، نماز را به پايان بُرد، مردم گفتند: اى پيامبر خدا! در ميان نمازت سجده اى طولانى داشتى، به گونه اى كه گمان كرديم اتّفاقى افتاده و يا به شما وحى شده است. فرمود: «هيچ كدام نبود؛ ليكن پسرم بر دوش من سوار شد و خوش نداشتم كه او را به شتاب، پايين آورم، تا اين كه نيازش را برآورد».
۱.سنن النسائي: ج 2 ص 229.
المناقب لابن شهر آشوب عن الليث بن سعد:أنَّ النَّبِيَ صلى الله عليه و آله كانَ يُصَلّي يَوما في فِئَةٍ وَالحُسَينُ عليه السلام صَغِيرٌ بِالقُربِ مِنهُ، وكانَ النَّبِيُ إذا سَجَدَ جاءَ الحُسَينُ عليه السلام فَرَكِبَ ظَهرَهُ ثُمَّ حَرَّكَ رِجلَيهِ، وقالَ: حِل حِل. وإذا أرادَ رَسولُ اللّهِ أن يَرفَعَ رَأسَهُ أخَذَهُ فَوَضَعَهُ إلى جانِبِهِ، فَإذا سَجَدَ عادَ عَلى ظَهرِهِ، وقالَ: حِل حِل، فَلَم يَزَل يَفعَلُ ذلِكَ حَتّى فَرَغَ النَّبِيُ مِن صَلاتِهِ. فَقالَ يَهودِيٌ: يا مُحَمَّدُ، إنَّكُم لَتَفعَلونَ بِالصِّبيانِ شَيئا ما نَفعَلُهُ نَحنُ! فَقالَ النَّبِيُ صلى الله عليه و آله: أما لَو كُنتُم تُؤمِنونَ بِاللّهِ وبِرَسولِهِ لَرَحِمتُمُ الصِّبيانَ. قالَ: فَإنِّي اُؤمِنُ بِاللّهِ

المناقب، ابن شهرآشوبـ به نقل از ليث بن سعد ـ: روزى پيامبر صلى الله عليه و آله با گروهى نماز مى خواند و حسين عليه السلام كه خردسال بود، در كنار ايشان قرار داشت. هر گاه پيامبر خدا به سجده مى رفت، حسين عليه السلام مى آمد و بر دوش ايشان، سوار مى شد. سپس، پاهايش را تكان مى داد و مى گفت: هِى، هِى! وقتى پيامبر خدا مى خواست سر بردارد، او را مى گرفت و كنار خود مى گذاشت. وقتى [دوباره]سجده مى رفت، بر پشت پيامبر صلى الله عليه و آله برمى گشت و مى گفت: هِى، هِى! اين كار را همچنان ادامه داد تا اين كه پيامبر خدا، از نماز فارغ شد. در اين هنگام، يك نفر يهودى گفت: اى محمّد! شما با فرزندان خود به گونه اى عمل مى كنيد كه ما نمى كنيم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «بدان كه اگر به خدا و پيامبرش ايمان مى

۱.في شرح الأخبار: ج 3 ص 86 ح 1013 و بحار الأنوار: «مع» بدل «من».
۲.المناقب لابن شهر آشوب: ج 4 ص 71، بحار الأنوار: ج 43 ص 296 ح 57.
المستدرك على الصحيحين عن يعلى العامري:أنَّهُ خَرَجَ مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله إلى طَعامٍ دُعوا لَهُ، قالَ: فَاستَقبَلَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله أمامَ القَومِ وحُسَينٌ مَعَ الغِلمانِ يَلعَبُ، فَأرادَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله أن يَأخُذَهُ، فَطَفِقَ ۱ الصَّبِيُ يَفِرُّ هاهُنا مَرَّةً وَهاهُنا مَرَّةً، فَجَعَلَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يُضاحِكُهُ حَتّى أخَذَهُ. قالَ: فَوَضَعَ إحدى يَدَيهِ تَحتَ قَفاهُ، وَالاُخرى تَحتَ ذَقَنِهِ، فَوَضَعَ فاهُ عَلى فيهِ يُقَبِّلُهُ. فَقالَ: حُسَينٌ مِنِّي وأنا مِن حُسَينٍ، أحَبَّ اللّهُ مَن أحَبَّ حُسَينا، حُسَينٌ سِبطٌ ۲ مِنَ الأسباطِ. ۳
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از يعلى عامرى ـ: او (يعلى) همراه پيامبر خدا به سوى محلّ ميهمانى اى كه دعوت شده بودند، حركت كرد. در حالى كه پيامبر خدا، جلوى گروه حركت مى كرد، حسين عليه السلام [را ديد كه] با پسرها بازى مى كرد. پيامبر خدا خواست او را بگيرد؛ ولى كودك، گاهى به اين سو فرار مى كرد و گاهى به آن سو. پيامبر خدا، او را مى خندانْد تا اين كه او را گرفت. يكى از دستانش را زير گردن او گذاشت و دست ديگر را زير چانه او و دهانش را بر دهان او گذاشت و او را مى بوسيد. پس فرمود: «حسين، از من است و من، از حسينم. خداوند، كسى كه حسين را دوست مى دارد، دوست دارد. حسين، سبطى ۴ از اَسباط است».
۱.طَفِقَ يفعل كذا: جَعل يفعل وأخذ (لسان العرب: ج 10 ص 225 «طفق»).
۲.إنّ مصطلح «سبط» في لغة القرآن والحديث تشير إلى الوصاية والخلافة، ويحتمل قويّا أنّه صلى الله عليه و آله يريد بهذا أن يبيّن للاُمّة خلفاءه من بعده.
۳.المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 194 ح 4820.
۴.در متن حديث، واژه سِبط آمده كه در فرهنگ قرآن و حديث، اشاره به وصايت و جانشينى دارد و به احتمال فراوان، پيامبر خدا مى خواسته تا مردم را به جانشينان پس از خود، هدايت كند.
المناقب لابن شهر آشوب عن عبد اللّه بن شيبة عن أبيه:أنَّهُ دُعِيَ النَّبِيُ صلى الله عليه و آله إلى صَلاةٍ وَالحَسَنُ مُتَعَلِّقٌ بِهِ، فَوَضَعَهُ النَّبِيُ صلى الله عليه و آله مُقابِلَ جَنبِهِ وصَلّى، فَلَمّا سَجَدَ أطالَ السُّجودَ، فَرَفَعتُ رَأسي مِن بَينِ القَومِ فَاذا الحَسَنُ عَلى كَتِفِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَلَمّا سَلَّم قالَ لَهُ القَومُ: يا رَسولَ اللّهِ لَقَد سَجَدتَ في صَلاتِكَ هذِهِ سَجدَةً ما كُنتَ تَسجُدُها، كَأنَّما يوحى إلَيكَ! فَقالَ[صلى الله عليه و آله]: لَم يُوحَ إلَيَ، ولكنَّ ابني كانَ عَلَى كَتِفي فَكَرِهتُ أن اُعجِلَهُ حَتّى نَزَلَ. وفي رِوايَةِ عَبدِ اللّهِ بنِ شَدّادٍ أنَّهُ صلى الله عليه و آله قَالَ: إنَّ ابنِي هذَا ارتَحَلَني فَكَرِهتُ أن

المناقب، ابن شهرآشوبـ به نقل از عبد اللّه بن شيبه، از پدرش ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله به نمازى فرا خوانده شد، در حالى كه حسن عليه السلام در آغوش ايشان بود. پيامبر صلى الله عليه و آله او را مقابل خود بر زمين گذاشت و نماز خوانْد. وقتى به سجده رفت، سجده را طولانى كرد. از ميان مردم، من سرم را بلند كردم. در آن هنگام، حسن عليه السلام روى شانه پيامبر خدا بود. وقتى سلامِ نماز را داد، مردم به ايشان گفتند: اى پيامبر خدا! در نمازت سجده اى به جاى آوردى كه معمولاً اين گونه سجده نمى كردى. گويا به شما وحى مى شد. ايشان فرمود: «به من وحى نشد؛ ليكن فرزندم بر شانه من بود و من، خوش نداشتم او را به شتاب بيندازم، تا اين كه خودش پايين بيايد». و در روايت عبد اللّه بن شدّاد آمده است كه: پيامبر صلى الله عليه

۱.المناقب لابن شهر آشوب: ج 4 ص 24، بحار الأنوار: ج 43 ص 294.