تشويق به دوست داشتن فرزندان و دلسوزى با آنان
5 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مَن قَبَّلَ وَلَدَهُ كَتَبَ اللّهُ عز و جل لَهُ حَسَنَةً، ومَن فَرَّحَهُ فَرَّحَهُ اللّهُ يَومَ القِيامَةِ، ومَن عَلَّمَهُ القُرآنَ دُعِيَ بِالأبَوَينِ فَيُكسَيانِ حُلَّتَينِ يُضيءُ مِن نورِهِما وُجوهُ أهلِ الجَنَّةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كس فرزندش را ببوسد، خداوند عز و جل براى او حسنه اى مى نويسد و كسى كه او را شاد كند، خداوند در روز قيامت، او را شاد مى سازد و كسى كه قرآن به او بياموزد، پدر و مادرش فرا خوانده مى شوند و دو لباس بر آنان پوشيده مى شود كه از نور آن، چهره هاى بهشتيان، نورانى مى گردد.
۱.الكافي: ج 6 ص 49 ح 1 عن الفضل بن أبي قرّة عن الإمام الصادق عليه السلام، بحارالأنوار: ج 7 ص 304 ح 74.
عنه صلى الله عليه و آله:مَن بَكى صَبِيٌ لَهُ فَأرضاهُ حَتّى يُسَكِّنَهُ، أعطاهُ اللّهُ عز و جل مِنَ الجَنَّةِ حَتّى يَرضى. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اگر كسى كودك گريانش را خشنود كند تا آرام گيرد، خداوند عز و جل آن قدر از نعمت هاى بهشت به او عطا مى كند تا خشنود شود.
۱.الفردوس: ج 3 ص 549 ح 5715 عن ثوبان.
الطبقات الكبرى عن معاوية بن قرّة عن عمّه:أنَّهُ كانَ يَأتي النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله بِابنِهِ فَيُجلِسُهُ بَينَ يَدَيهِ. فَقالَ لَهُ النَّبِيُ صلى الله عليه و آله تُحِبُّهُ؟ قالَ: نَعَم، حُبّا شَديدا. ثُمَّ إنَّ الغُلامَ ماتَ، فَقالَ لَهُ النَّبِيُ صلى الله عليه و آله: كَأَنَّكَ حَزِنتَ عَلَيهِ! قالَ: أجَل يا رسول اللّه.
قالَ: أفَما يَسُرُّكَ إذا أدخَلَكَ اللّهُ الجَنَّةَ أن تَجِدَهُ عَلى بابٍ مِن أبوابِها فَيَفتَحُهُ لَكَ؟ قالَ: بَلى.
قالَ: فَإِنَّهُ كَذلِكَ إن شاءَ اللّهُ تَعالى. ۱
الطبقات الكبرىـ به نقل از معاوية بن قرّه، درباره عمويش ـ: او هماره با فرزند خردسالش نزد پيامبر خدا مى آمد و او را مقابل ايشان مى نشانْد. پيامبر صلى الله عليه و آله به وى فرمود: «آيا او را دوست دارى؟».
گفت: بله، بسيار زياد.
سپس آن پسر در گذشت. پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «گويى بر [مرگ] او اندوهگين شده اى!».
گفت: آرى، اى پيامبر خدا!
فرمود: «آيا خرسند نمى شوى كه وقتى خداوند، تو را وارد بهشت مى سازد، او را بر درِ يكى از درهاى بهشت بيابى كه آن را برايت مى گشايد؟».
گفت: چرا.
فرمود: «همانا به خواست خدا، تو اين گونه خواهى بود».
۱.الطبقات الكبرى: ج 7 ص 32 ح 6477.
تاريخ دمشق عن واثلة بن الأسقع:أنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله خَرَجَ عَلى عُثمانَ بنِ مَظعونٍ ومَعَهُ صَبِيٌ لَهُ صَغيرٌ يَلثِمُهُ، فَقالَ: أتُحِبُّهُ يا عُثمانُ؟!
قالَ: إي وَاللّهِ يا رَسولَ اللّهِ، إنِّي لَأُحِبُّهُ
قالَ: أفَلا أزِيدُكَ لَهُ حُبّا؟!
قالَ: بَلى، فِداكَ أبي واُمِّي
قالَ: إنَّهُ مَن تَرَضَّى لَهُ صَغيرا مِن نَسلِهِ حَتّى يَرضى، تَرَضَّاهُ اللّهُ يَومَ القِيامَةِ حَتّى يَرضى. ۱
تاريخ دمشقـ به نقل از واثلة بن اسقع ـ: پيامبر خدا بر عثمان بن مظعون وارد شد، در حالى كه او كودك خردسالى را كه همراهش بود، مى بوسيد. به وى فرمود: «آيا او را دوست دارى، اى عثمان؟».
گفت: آرى، به خدا سوگند ـ اى پيامبر خدا ـ من او را دوست دارم.
فرمود: «آيا محبّتت را نسبت به او بيشتر كنم؟».
گفت: آرى، پدرم و مادرم، فداى تو باد!
فرمود: «كسى كه كودكى از نسلش را خشنود سازد تا اين كه او خرسند گردد، خداوند در روز قيامت، او را خشنود مى سازد تا آن جا كه خرسند گردد».
۱.تاريخ دمشق: ج 52 ص 363 ح 11070.
حلية الأولياء عن أنس:أنَّ امرَأَةً دَخَلَت عَلى عائِشَةَ ومَعَها صَبِيّانِ لَها، فَأَعطَتها عائِشَةُ ثَلاثَ تَمراتٍ، فَأعطَت كُلَّ صَبِيٍ مِنهما تَمرَةً، فَأكَلَ الصَّبِيّانِ تَمرَتَيهِما ثُمَّ نَظَرا إلى أُمِّهِما، فَأَخَذَتِ التَّمرَةَ فَشَقَّتها نِصفَينِ فَأَعطَت ذا نِصفا وذا نِصفا.
فَدَخَلَ النَّبِيُ صلى الله عليه و آله فَأَخَبَرَتهُ عائِشَةُ، فَقالَ لَها النَّبِيُ صلى الله عليه و آله: ما أعجَبَكِ مِن ذلِكِ فَإِنَّ اللّهَ قَد رَحِمَها بِرَحمَتِها صَبِيَّيها. ۱
حلية الأولياءـ به نقل از اَنَس ـ: زنى كه دو كودك همراه خود داشت، بر عايشه وارد شد. عايشه سه خرما به او داد. او به هر كدام، يك دانه خرما داد. آنها خرماى خود را خوردند و سپس به مادرشان نگاه كردند. او خرما [ى باقى مانده] را برداشت و دو نيم كرد. نيمى به اين و نيمى به آن داد.
پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شد و عايشه، ماجرا را به ايشان خبر داد. پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «چرا از اين كار، به شگفت آمده اى؟ همانا خداوند به خاطر رَحم او به دو كودكش، بر او رحم كرد».
۱.حلية الأولياء: ج 2 ص 231.