سيره پيامبر در مهربانى به كودكان و تكريم آنان

6 حدیث
مسند ابن حنبل عن الوليد بن عقبة:لَمّا فَتَحَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مَكَّةَ، جَعَلَ أهلُ مَكَّةَ يَأتونَهُ بِصِبيانِهِم فَيَمسَحُ عَلى رُؤوسِهِم ويَدعو لَهُم. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از وليد بن عقبه ـ: وقتى پيامبر خدا، مكّه را فتح كرد، اهل مكّه با كودكانشان نزد ايشان مى آمدند و ايشان بر سرِ آنان، دست مى كشيد و برايشان دعا مى كرد.
۱.مسند ابن حنبل: ج 5 ص 517 ح 16379.
صحيح مسلم عن عمرو بن سعيد عن أنس:ما رَأيتُ أحَدا كانَ أرحَمَ بِالعِيالِ مِن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، قالَ: كانَ إبراهيمُ مُستَرضَعا لَهُ في عَوالي المَدينَةِ، فَكانَ يَنطَلِقُ ونَحنُ مَعَهُ فَيدخُلُ البَيتَ وإنَّهُ لَيُدَّخَنُ، وكانَ ظِئرُهُ ۱ قَينا ۲، فَيَأخُذُهُ فَيُقَبِّلُهُ، ثُمَّ يَرجِعُ. قالَ عَمرٌو: فَلَمّا تُوُفِّيَ إبراهيمُ، قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إنَّ إبراهيمَ ابني، وإنَّه ماتَ في الثَّدي، وإنَّ لَهُ لَظِئرَينِ تُكمِلانِ رَضاعَهُ فِي الجَنَّةِ. ۳
صحيح مسلمـ به نقل از عمرو بن سعيد، از اَنَس بن مالك ـ: هيچ كس را نديدم كه نسبت به خانواده اش مهربان تر از پيامبر خدا باشد. ابراهيم [پسر پيامبر خدا]، دايه اى در عوالى ۴ مدينه داشت. پيامبر صلى الله عليه و آله پيوسته به آن جا مى رفت و ما نيز همراه ايشان بوديم. ايشان، وارد خانه مى شد و دايه كه برده بود، [خانه را]با بخور، خوش بو مى كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله ابراهيم را مى گرفت و مى بوسيد و سپس باز مى گشت. عمرو گفت: هنگامى كه ابراهيم در گذشت، پيامبر خدا فرمود: «ابراهيم، فرزند [دلبند] من است. [هرچند] او در شيرخوارگى در گذشت، امّا در بهشت، دو دايه دارد كه شيرخوارىِ او را تكميل مى كنند».
۱.الظِئْرُ: المُرضِعَةُ غير ولدها. ويقع على الذكر والاُنثى (النهاية: ج 3 ص 154 «ظأر»).
۲.القِيانُ: الإماءُ والعَبيدُ (النهاية: ج 4 ص 135 «قين»).
۳.صحيح مسلم: ج 4 ص 1808 ح 63.
۴.منطقه بالاى مدينه، «عوالى» ناميده مى شده و هم اكنون نيز به همين نام شناخته مى شود. بسيارى از باغ ها و نخلستان هاى مدينه، در اين محل قرار گرفته اند.
صحيح مسلم عن عبد اللّه بن جعفر:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إذا قَدِمَ مِن سَفَرٍ تُلُقِّيَ بِصِبيانِ أهلِ بَيتِهِ. ۱
صحيح مسلمـ به نقل از عبد اللّه بن جعفر ـ: هر گاه پيامبر خدا از سفر برمى گشت، [نخست]با كودكان خانواده اش ديدار مى كرد.
۱.صحيح مسلم: ج 4 ص 1885 ح 66.
مسند ابن حنبل عن عروة:كانَ [رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله] يُستَقبَلُ بالصِّبيانِ إِذا جاءَ مِن سَفَرٍ. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از عروه ـ: [پيامبر خدا]هنگامى كه از سفر مى آمد، توسّط كودكان مورد استقبال قرار مى گرفت.
۱.مسند ابن حنبل: ج 5 ص 454 ح 16129.
المحجّة البيضاء:كانَ صلى الله عليه و آله يَقدِمُ مِنَ السَّفَرِ فَيَتَلَقّاهُ الصِّبيانُ فَيَقِفُ لَهُم، ثُمَّ يَأمُرُ بِهِم فَيُرفَعونَ إِلَيهِ، فَيَرفَعُ مِنهُم بَينَ يَدَيهِ ومِن خَلفِهِ، ويَأمُرُ أصحابَهُ أن يَحمِلُوا بَعضَهُم، فَرُبَّما يَتَفاخَرُ الصِّبيانُ بَعدَ ذلِكَ فَيَقولُ بَعضُهُم لِبَعضٍ: حَمَلَنِي رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بَينَ يَدَيهِ، وحَمَلَكَ أنتَ وَراءَهُ، ويَقولُ بَعضُهُم: أمَرَ أصحابَهُ أن يَحمِلوكَ وَراءَهُم. ۱
المَحَجَّة البيضاء:هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از سفر باز مى گشت، كودكان، گِرد ايشان را مى گرفتند و ايشان به خاطر آنان، مى ايستاد. سپس از آنان مى خواست كه بالا بيايند. برخى از آنان، از جلو و از پشت ايشان، بالا مى رفتند، و از همراهان خود مى خواست كه ديگر كودكان را آنان حمل كنند. چه بسا پس از اين ماجرا، كودكان افتخار مى كردند و به هم مى گفتند: پيامبر خدا، مرا در آغوش خود برد و تو را بر پشت خود برد. و برخى مى گفتند: از همراهان خود خواست كه تو را پشت خود، سوار كنند.
۱.المحجّة البيضاء: ج 3 ص 366.
المناقب لابن شهر آشوب عن عبدالعزيز بإسناده عن النبيّ صلى الله عليه و آله:أنَّه كان جالسا فَأَقبَلَ الحَسَنُ وَالحُسَينُ عليهماالسلامفَلَمّا رَآهُمَا النَّبِيُ صلى الله عليه و آله قامَ لَهُما وَاستَبطَأَ بُلوغَهُما إلَيهِ، فَاستَقبَلَهُما وحَمَلَهُما عَلى كَتِفَيهِ وقالَ: نِعمَ المَطِيُّ مَطِيُّكُما، ونِعمَ الرّاكِبانِ أَنتُما، وأبوكُما خَيرٌ مِنكُما. ۱
المناقب، ابن شهر آشوبـ به نقل از عبد العزيز، با سندش از پيامبر صلى الله عليه و آله ـ: پيامبر خدا نشسته بود كه حسن و حسين عليهماالسلام آمدند و چون آنان را ديد، برايشان برخاست و چون ديد كُند مى آيند، به سمت آنان رفت و بر دوش خود، حملشان كرد و فرمود: «مَركب شما، چه مركب خوبى است و شما چه خوبْ سوارانى هستيد و پدرتان از شما هم بهتر است!».
۱.المناقب لابن شهر آشوب: ج 3 ص 388، بحارالأنوار: ج 43 ص 285 ح 51 وراجع ذخائر العقبى: ص 226.