جانشينان و اوصياى پيامبر

7 حدیث
كمال الدين عن عبداللّه بن عباس عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ خُلَفائي وأوصِيائي وحُجَجَ اللّهِ عَلَى الخَلقِ بَعدِي اثنا عَشَرَ، أوَّلُهُم أخي وآخِرُهُم وَلَدي، قيلَ: يا رَسولَ اللّهِ، ومَن أخوكَ؟ قالَ: عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ. قيلَ: فَمَن وَلَدُكَ؟ قالَ: المَهدِيُّ الَّذي يَملَؤُها قِسطًا وعَدلاً كَما مُلِئَت جَورًا وظُلمًا. ۱
كمال الدينـ به نقل از عبد اللّه بن عبّاس ـ: پيامبر خدا فرمود: «جانشينان و اوصياى من و حجّت هاى خدا بر خلق، پس از من، دوازده تن هستند كه نخستينِ آنها برادر من است و آخرين ايشان، فرزند من». گفته شد: اى پيامبر خدا! برادر تو كيست؟ فرمود: «على بن ابى طالب». گفته شد: فرزندت كيست؟ فرمود: «مهدى كه زمين را همان گونه كه از ظلم و ستم پر شده است، از داد و عدل، پُر مى كند».
۱.كمال الدين: ص 280 ح 27، بحارالأنوار: ج 51 ص 71 ح 12؛ فرائد السمطين: ج 2 ص 312 ح 562.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:أنَا سَيِّدُ الأَنبِياءِ والمُرسَلينَ وأفضَلُ مِنَ المَلائِكَةِ المُقَرَّبينَ، وأوصِيائي سادَةُ أوصِياءِ النَّبِيّينَ والمُرسَلينَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من، سَرور پيامبران و فرستادگان و برتر از فرشتگان مقرّب هستم و اوصياى من نيز سَرور اوصياى پيامبران و فرستادگان هستند.
۱.الأمالي للصدوق: ص 245 ح 12 عن ابن عبّاس، بحارالأنوار: ج 8 ص 22 ح 15.
عنه صلى الله عليه و آله:أنَا سَيِّدُ النَّبِيّينَ، وعَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ سَيِّدُ الوَصِيّينَ، وإنَّ أوصِيائي بَعدِي اثنا عَشَرَ، أوَّلُهُم عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ وآخِرُهُمُ القائِمُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:من، سَرور پيامبران هستم و على بن ابى طالب، سَرور اوصياست. اوصياى پس از من، دوازده تن هستند كه نخستينِ آنها على بن ابى طالب و آخرين ايشان، قائم است.
۱.كمال الدين: ص 280 ح 29؛ فرائد السمطين: ج 2 ص 313 ح 564 كلاهما عن ابن عبّاس.
عنه صلى الله عليه و آله:لِكُلِّ نَبِيٍّ وَصِيٌّ ووارِثٌ، وإنَّ عَلِيًّا وَصِيّي ووارِثي. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر پيامبرى وصى و وارثى دارد و على، وصى و وارث من است.
۱.الفردوس: ج 3 ص 336 ح 5009 عن ابن بريدة عن أبيه.
المعجم الكبير عن سَلمان:قُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ، لِكُلِّ نَبِيٍّ وَصِيٌّ فَمَن وَصِيُّكَ؟ فَسَكَتَ عَنّي، فَلَمّا كانَ بَعدُ رَآني فَقالَ: يا سَلمانُ، فَأَسرَعتُ إلَيهِ قُلتُ: لَبَّيكَ، قالَ: تَعلَمُ مَن وَصِيُّ موسى؟ قُلتُ: نَعَم، يوشَعُ بنُ نونٍ، قالَ: لِمَ؟ قُلتُ: لِأَنَّهُ كانَ أعلَمَهُم، قالَ: فَإِنَّ وَصِيّي ومَوضِعَ سِرِّي وخَيرَ مَن أترُكُ بَعدي ويُنجِزُ عِدَتي ويَقضي دَيني عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ. ۱
المعجم الكبيرـ به نقل از سلمان ـ: گفتم: اى پيامبر خدا! هر پيامبرى وصى اى دارد. وصىّ شما كيست؟ پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ من، سكوت كرد. بعداً چون مرا ديد، فرمود: «اى سلمان!». من با سرعت گفتم: بله. فرمود: «مى دانى وصىّ موسى كه بود؟». گفتم: آرى؛ يوشع بن نون. فرمود: «چرا؟». گفتم: زيرا او داناترينِ ايشان بود. فرمود: «وصى و رازدان من و بهترين كسى كه پس از خود به يادگار مى گذارم كه به وعده من تحقّق مى بخشد و قرضم را مى پردازد، على بن ابى طالب است».
۱.المعجم الكبير: ج 6 ص 221 ح 6063؛ كشف الغمّة: ج1 ص157 نحوه، بحارالأنوار: ج 38 ص 12 ح 17.
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ في حَديثِ المِعراجِ ـ: يا رَبِّ، ومَن أوصِيائي؟ فَنوديتُ: يا مُحَمَّدُ، أوصِياؤُكَ المَكتوبونَ عَلى ساقِ عَرشي، فَنَظَرتُ وأنَا بَينَ يَدَي رَبّي جَلَّ جَلالُهُ إلى ساقِ العَرشِ، فَرَأَيتُ اثنَي عَشَرَ نورًا، في كُلِّ نورٍ سَطرٌ أخضَرُ مَكتوبٌ عَلَيهِ اسمُ وَصِيٍّ مِن أوصِيائي، أوَّلُهُم عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ، وآخِرُهُم مَهدِيُّ اُمَّتي. فَقُلتُ: يا رَبِّ، هؤُلاءِ أوصِيائي مِن بَعدي؟ فَنوديتُ: يا مُحَمَّدُ، هؤُلاءِ أولِيائي وأحِبّائي وأصفِيائي وحُجَجي بَعدَكَ عَلى بَرِيَّتي، وهُم أوصِياؤُكَ وخُلَفاؤُكَ وخَيرُ خَلقي بَعدَكَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در حديث معراج ـ: [گفتم:] بار خدايا! اوصياى من كيان اند؟ ندا در رسيد كه: «اى محمّد! نام اوصياى تو بر پايه عرش من، نوشته شده است». من، در حالى كه در برابر پروردگار عز و جل قرار داشتم، به پايه عرش نگريستم و دوازده نور را ديدم كه در هر نور، سطرى سبزرنگ بود كه نام وصى اى از اوصياى من بر آن نوشته شده بود. نخستينِ آنها على بن ابى طالب و آخرينِ ايشان، مهدى امّتم بود. گفتم: بار خدايا! اينان، اوصياى پس از من هستند؟ ندا در رسيد كه: «اى محمّد! اينان، اوليا، دوستان، برگزيدگان و حجّت هاى من بر مردم، پس از تو هستند. ايشان اند اوصيا و جانشينان تو و بهترينِ خلقم پس از تو».
۱.علل الشرائع: ص6 ح1 عن عبد السلام بن صالح الهرويّ عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، بحارالأنوار: ج 18 ص 346 ح 56.
عنه صلى الله عليه و آلهـ لِابنَتِهِ فاطِمَةَ عليهاالسلام وقَد بَكَت لَمّا رَأتهُ في مَرَضِهِ الَّذي قُبِضَ فيهِ وشَكَت إلَيهِ خَوفَها عَلى نَفسِها ووَلَدَيها الضَّيعَةَ بَعدَهُ ـ: يا فاطِمَةُ، أما عَلِمتِ أنّا أهلُ بَيتٍ اختارَ اللّهُ عز و جل لَنَا الآخِرَةَ عَلَى الدُّنيا، وأنَّهُ حَتَمَ الفَناءَ عَلى جَميعِ خَلقِهِ، وأنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالَى اطَّلَعَ إلَى الأَرضِ اطِّلاعَةً فَاختارَني مِن خَلقِهِ فَجَعَلَني نَبِيًّا. ثُمَّ اطَّلَعَ إلَى الأَرضِ اطِّلاعَةً ثانِيَةً فَاختارَ مِنها زَوجَكِ، وأوحى إلَيَّ أن اُزَوِّجَكِ إيّاهُ، وأتَّخِذَهُ وَلِيًّا ووَزيرًا، وأن أجعَلَهُ خَليفَتي في اُمَّتي، فَأَبوكِ خَيرُ أنبِياءِ اللّهِ ورُسُلِهِ، وبَعلُكِ خَيرُ الأَوصِياءِ، وأنتِ أوَّلُ مَن يَلحَقُ بي

پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به دختر خود، فاطمه عليهاالسلام كه از ديدن بيمارى پيامبر صلى الله عليه و آله كه منجر به رحلت ايشان شد، گريست و نزد پيامبر صلى الله عليه و آله از هراس بر خود و نابودى دو فرزندش پس از وفات ايشان، شِكوه كرد ـ: اى فاطمه! آيا هنوز ندانسته اى ما از خاندانى هستيم كه خداوند عز و جلآخرت را بر دنياى ما برگزيده است و اين كه او، مرگ را بر همه خلايقش محتوم ساخته است؟ خداوند ـ تبارك و تعالى ـ به زمين نگريسته و از ميان خلقش مرا برگزيده و پيامبر گردانيده است و پس از دومين نگريستن، همسر تو را برگزيده و به من وحى كرده است كه تو را به ازدواج او در آورم و او را ياور و دست يار خود بگيرم و او را جانشين خود در ميان امّتم قرار دهم. پس پدر تو، بهترين پيامبر و فرستاده خداست و شوهر تو،

۱.كمال الدين: ص 263 ح 10 عن سلمان الفارسي، بحارالأنوار: ج 28 ص 52 ح 21.