پيام او به مَقُوقِس، بزرگ قِبطيان

1 حدیث
الطبقات الكبرى:بَعَثَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله حاطِبَ بنَ أبي بَلتَعَةَ اللَّخميِّ ـ وهوَ أحَدُ السِّتَّةِ ـ إلَى المُقَوقِسِ صاحِبِ الإسكَندَرِيَّةِ عَظيمِ القِبطِ يَدعوهُ إلَى الإسلامِ، وكَتَبَ مَعَهُ كِتابا، فَأوصَلَ إلَيهِ كِتابَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَقَرَأهُ وقالَ لَهُ خَيرا، وأخَذَ الكِتابَ فَجَعَلَهُ في حُقٍّ مِن عاجٍ وخَتَمَ عَلَيهِ ودَفَعَهُ إلى جارِيَتِهِ. وكَتبَ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله: قَد عَلِمتُ أنَّ نَبِيّا قَد بَقِيَ وكُنتُ أظُنُّ أ نَّهُ يَخرُجُ بِالشَّامِ، وقَد أكرَمتُ رَسولَكَ، وبَعَثتُ إلَيكَ بِجارِيَتَينِ لَهُما مَكانٌ فِي القِبطِ عَظيمٌ، وقَد أهدَيتُ لَكَ كِسوَةً وبَغلَةً تَركَبُها. ولَم يَزِد على هذا ولَم يُسلِم، فَقَبِلَ رَسولُ

الطبقات الكبرى:پيامبر خدا، حاطب بن ابى بَلتعه لَخمى را ـ كه يكى ديگر از آن شش سفير بود ـ همراه نامه اى براى دعوت به اسلام پيش مُقَوقِس، فرمان رواى اسكندريه و سالار قِبطيان، فرستاد. حاطب، نامه را به مقوقس، داد. مقوقس آن را خواند و با حاطب به خوشى سخن گفت و نامه را در جعبه اى از عاج قرار داد و سرش را مُهر كرد و آن را به كنيز خود داد و به پيامبر صلى الله عليه و آله نوشت: من مى دانستم كه هنوز يك پيامبر، باقى مانده است؛ امّا خيال مى كردم او در شام، ظهور خواهد كرد. فرستاده تو را گرامى داشتم و اكنون دو كنيز كه در ميان قِبطيان منزلت والايى دارند، برايت مى فرستم و جامه اى و استرى كه بر آن سوار شوى، به عنوان پيشكش، تقديم مى كنم. او چيز ديگرى ننوشت و مسلمان هم نشد. پيامبر خدا، هديه مقوقس را پذيرفت و

۱.الطبقات الكبرى: ج 1 ص 260.