خانه
کتابها
احادیث
معصومین(ع)
جستجو...
ورود
ثبتنام
خانه
کتابها
حکمتنامه پیامبر اعظم(ص) ج ۳
موضوعات
امين
2099. ـ به نقل از عبد اللّه بن حارث ـ: ه…
حدیث درباره
امين
حکمتنامه پیامبر اعظم(ص) ج ۳، ص ۵۵۵، ح ۲۰۹۹
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
امين
الطبقات الكبرى عن عبد اللّه بن الحارث:
ما رَأيتُ أحَدا أكثَرَ تَبَسُّما مِن رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله.
۱
الطبقات الكبرى
ـ به نقل از عبد اللّه بن حارث ـ
: هيچ كس را نديدم كه به اندازه پيامبر خدا، لبخند بر لب داشته باشد.
۱.
الطبقات الكبرى: ج 1 ص 372.
کلیدواژهها
نبوت 3 محمد پیامبر خدا
ویژگی های پیامبر صلی الله علیه و آله
امین
احادیث دیگر این موضوع
۸
المناقب، ابن شهر آشوب:پيامبر خدا، بر نمى خاست و نمى نشست، مگر با ذكر خدا.
الطبقات الكبرىـ به نقل از سعيد مَقبُرى ـ: پيامبر خدا، هر گاه كارى انجام مى داد، بر آن مداومت مى ورزيد و اين طور نبود كه آن را يك بار انجام دهد و يك بار انجام ندهد.
الطبقات الكبرىـ به نقل از عطاء بن يسار ـ: جبرئيل، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله ـ كه در منطقه بالاى شهر مكّه در حال تكيه دادن غذا مى خورد ـ آمد و گفت: اى محمّد! غذا خوردن شاهانه؟! پس پيامبر صلى الله عليه و آله راست نشست.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هان! به خدا سوگند كه من در آسمان، امين هستم و در زمين نيز امينم.
كشف الغمّة:يكى از نام هاى پيامبر صلى الله عليه و آله، «امين» است كه بر گرفته از امانت و امانتدارى و خوش قولى است. پيش از آن كه پيامبر صلى الله عليه و آله مبعوث شود، عرب او را امين مى ناميدند؛ چون امانتدارى او را ديده بودند. اصولاً هر كسى كه از خُلف وعده و دروغگويى او ايمن باشى، امين است. از همين رو، خداوند از جبرئيل عليه السلام با اين صفت، ياد كرده و فرموده است: «در آن جا [هم]مطاع [و هم]امين است» .
سيرة ابن هشام:پيش از آن كه به پيامبر خدا وحى نازل شود، قريش به او امين مى گفتند.
سيرة ابن هشامـ به نقل از ابن اسحاق، درباره ساختن كعبه پيش از بعثت ـ: قبايل قريش براى ساختن كعبه، سنگ جمع كردند و هر قبيله اى جداگانه جمع آورى مى كرد. آنها پايه هاى كعبه را بالا بردند تا به جايگاه رُكن، يعنى حجر الأسود رسيد. در اين هنگام، با يكديگر بحثشان شد و هر قبيله اى مى خواست حجر الأسود را خود در محلّش قرار دهد، نه ديگرى. آنها در مسجد جمع شدند و به مشورت پرداختند و هر يك ديگرى را به انصاف دعوت كرد. بعضى از راويان گفته اند: ابو اُميّة بن مغيرة بن عبد اللّه بن عمر بن مخزوم ـ كه در آن سال، مسن ترين فرد قريش بود ـ گفت: اى گروه قريش! بياييد اوّلين كسى را كه از درِ اين مسجد وارد مى شود، داور ميان خود قرار دهيد. قريش، موافقت كردند. نخستين كسى كه بر آنان وارد شد، پيامبر خدا بود. وقتى قريش او را ديدند، گفتند: اين مرد، امين است. ما قبول داريم. او محمّد است. چون پيامبر صلى الله عليه و آله به آنها رسيد، موضوع را به اطّلاع او رساندند. فرمود: «پارچه اى برايم بياوريد». پارچه را آوردند. پيامبر صلى الله عليه و آله حجر الأسود را برداشت و با دست خود، روى پارچه گذاشت و سپس فرمود: «هر قبيله اى گوشه اى از پارچه را بگيرد و همگى آن را بلند كنيد». قريش اين كار را كردند و وقتى به محلّ نصب رسيد، پيامبر صلى الله عليه و آله آن را با دست خود برداشت و در جايگاهش قرار داد و آن گاه روى آن را ساخت.
سيرة ابن هشامـ به نقل از ابن اسحاق ـ: خديجه دختر خُوَيلد، بانويى تاجر و بزرگ زاده و ثروتمند بود. مردم را براى تجارت با اموال خود، استخدام مى كرد و در قبال كارشان، مقدار معيّنى از سود حاصل از تجارت را به ايشان مى داد. قريش، مردمى تاجرپيشه بودند. وقتى خبر راستگويى و امانتدارى و خلق و خوهاى پسنديده پيامبر صلى الله عليه و آله به گوش خديجه رسيد، كسى را نزد ايشان فرستاد و پيشنهاد كرد با اموالى از او براى تجارت به شام برود.
حدیث 2098
موضوع
حدیث 2100