حدیث دربارهامين

الطبقات الكبرى عن عبد اللّه بن الحارث:ما رَأيتُ أحَدا أكثَرَ تَبَسُّما مِن رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله. ۱
الطبقات الكبرىـ به نقل از عبد اللّه بن حارث ـ: هيچ كس را نديدم كه به اندازه پيامبر خدا، لبخند بر لب داشته باشد.
۱.الطبقات الكبرى: ج 1 ص 372.

احادیث دیگر این موضوع

۸
سيرة ابن هشامـ به نقل از ابن اسحاق، درباره ساختن كعبه پيش از بعثت ـ: قبايل قريش براى ساختن كعبه، سنگ جمع كردند و هر قبيله اى جداگانه جمع آورى مى كرد. آنها پايه هاى كعبه را بالا بردند تا به جايگاه رُكن، يعنى حجر الأسود رسيد. در اين هنگام، با يكديگر بحثشان شد و هر قبيله اى مى خواست حجر الأسود را خود در محلّش قرار دهد، نه ديگرى. آنها در مسجد جمع شدند و به مشورت پرداختند و هر يك ديگرى را به انصاف دعوت كرد. بعضى از راويان گفته اند: ابو اُميّة بن مغيرة بن عبد اللّه بن عمر بن مخزوم ـ كه در آن سال، مسن ترين فرد قريش بود ـ گفت: اى گروه قريش! بياييد اوّلين كسى را كه از درِ اين مسجد وارد مى شود، داور ميان خود قرار دهيد. قريش، موافقت كردند. نخستين كسى كه بر آنان وارد شد، پيامبر خدا بود. وقتى قريش او را ديدند، گفتند: اين مرد، امين است. ما قبول داريم. او محمّد است. چون پيامبر صلى الله عليه و آله به آنها رسيد، موضوع را به اطّلاع او رساندند. فرمود: «پارچه اى برايم بياوريد». پارچه را آوردند. پيامبر صلى الله عليه و آله حجر الأسود را برداشت و با دست خود، روى پارچه گذاشت و سپس فرمود: «هر قبيله اى گوشه اى از پارچه را بگيرد و همگى آن را بلند كنيد». قريش اين كار را كردند و وقتى به محلّ نصب رسيد، پيامبر صلى الله عليه و آله آن را با دست خود برداشت و در جايگاهش قرار داد و آن گاه روى آن را ساخت.