حدیث دربارهتقدير واجبات و فضايل و گناهان

التوحيد عن معاذ بن جبل:قال رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: سَبَقَ العِلمُ وجَفَّ القَلَمُ ومَضَى القَدَرُ بِتَحقيقِ الكِتابِ وتَصديقِ الرُّسُلِ وبِالسَّعادَةِ مِنَ اللّهِ عز و جل لِمَن آمَنَ وَاتَّقى وبِالشَّقاءِ لِمَن كَذَّبَ وكَفَرَ وبِوِلايَةِ اللّهِ المُؤمِنينَ وبَراءَتِهِ مِنَ المُشرِكينَ. ثُمَّ قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: عَنِ اللّهِ أروي حَديثي، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى يَقولُ: يَابنَ آدَمَ بِمَشيئَتي كُنتَ أنتَ الَّذي تَشاءُ لِنَفسِكَ ما تَشاءُ، وبِإِرادَتي كُنتَ أنتَ الَّذي تُريدُ لِنَفسِكَ ما تُريدُ، وبِفَضلِ نِعمَتي عَلَيكَ قَوِيتَ عَلى مَعصِيَتي، وبِعِصمَتي وعَوني وعافِيَتي أدَّيتَ إلَيَّ فَرائِضي، فَأَنَا أولى بِحَسَناتِكَ مِنكَ، وأنتَ أولى بِسَيِّئاتِكَ مِنّي، فَالخَيرُ مِنّي إلَيكَ بِما أولَيتُ بَداءٌ ۱، وَالشَّرُّ مِنّي إلَيكَ بِما جَنَيتَ جَزاءٌ، وبِإِحساني إلَيكَ قَوِيتَ عَلى طاعَتي، وبِسوءِ ظَنِّكَ بي قَنَطتَ مِن رَحمَتي، فَلِيَ الحَمدُ وَالحُجَّةُ عَلَيكَ بِالبَيانِ، ولِيَ السَّبيلُ عَلَيكَ بِالعِصيانِ، ولَكَ جَزاءُ الخَيرِ عِندي بِالإِحسانِ، لَم أدَع تَحذيرَكَ، ولَم آخُذكَ عِندَ عِزَّتِكَ، ولَم اُكَلِّفكَ فَوقَ طاقَتِكَ، ولَم أحمِلكَ مِنَ الأَمانَةِ إلّا ما أقرَرتَ بِهِ عَلى نَفسِكَ، رَضيتُ لِنَفسي مِنكَ ما رَضيتَ لِنَفسِكَ مِنّي. ۲
التوحيدـ به نقل از مُعاذ بن جبل ـپيامبر خدا فرمود: «دانش [الهى]، پيشى گرفت و قلم، رقم زد و قَدَر قطعى شد بر محقق شدن كتاب، تصديق فرستادگان و خوش بختى براى مؤمنان و پرهيزگاران از جانب خداوند عز و جل، و بدبختى دروغگويان و كافران، و ولايت خدا بر مؤمنان و بيزارى اش از مشركان». آن گاه پيامبر خدا فرمود: «سخن خود را از خدا روايت مى كنم. خداوند ـ تبارك و تعالى ـ مى فرمايد: «اى فرزند آدم! به مشيّت من است كه آنچه مى خواهى، براى خود مى خواهى، و به اراده من است كه آنچه اراده مى كنى، براى خود اراده مى كنى، و به سبب بسيارى نعمتم بر تو، بر نافرمانى از من نيرو گرفتى، و در سايه پاكى و يارى و آسايش من، واجب هاى مرا براى من ادا نمودى. پس، من به نيكى هاى تو از تو سزاوارترم و تو به بدى هايت از من شايسته ترى. پس، خير رسيده از جانب من به تو ـ كه به خاطر سزاوارى من است ـ ابتدايى است [نه بازتاب عمل تو]، و شرّ رسيده از جانب من به تو ـ كه به سبب جُرم توست ـ يك كيفر است، و به سبب احسان من به تو، بر فرمانبرى از من، نيرو گرفتى و به جهت بدگمانى به من، از رحمتم نوميد گشتى. پس به خاطر بيان، ستايش، از آنِ من و حجّت، عليه توست، و به جهت نافرمانى [ات]، دستم بر تو باز است، و به جهت احسانت، نزد من پاداش خير دارى. هشدار دادن به تو را ترك نمى كنم، براى سركشى ات مؤاخذه ات نمى نمايم [و هشدارت مى دهم]، و به بيشتر از توانايى ات موظّفت نمى كنم، و به تو تحميل نمى كنم از امانت، جز آن مقدارى كه عليه خود اعتراف نمودى. از تو خشنودم، به مقدارى كه پيش خودت از من خشنودى».
۱.بالرفع خبر للخير وكذا الجملة التالية أي الخير الواصل منّي إليك مبتدء من دون استحقاقك لأنّ مبادئ الخير الذى تستحقّه بعملك أيضاً منّي، والشرّ الواصل جزاء متفرّع على جنايتك. وفي نسخة «ب» بالنصب وهو على التمييز والخبر مقدّر (هامش المصدر: ص 340).
۲.التوحيد: ص 343 ح 13 و ص 340 ح 10 عن عبد اللّه بن عمر، بحار الأنوار: ج 5 ص 48 ح 79 و ص 94 ح 13؛ الفردوس: ج 5 ص 230 ح 8043 عن أنس بن مالك نحوه.

احادیث دیگر این موضوع

۲