خير مؤمن

14 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:في كُلِّ قَضاءِ اللّهِ عز و جل خِيَرَةٌ لِلمُؤمِنِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:در همه قضاهاى خداوند عز و جل براى مؤمن، خير است.
۱.التوحيد: ص 371 ح 11 عن الحسين بن خالد عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 71 ص 139 ح 25.
عنه صلى الله عليه و آله:اِختِيارُ اللّهِ لِلعَبدِ ما يَسوؤُهُ، خَيرٌ مِنِ اختِيارِهِ لِنَفسِهِ ما يَسُرُّهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اين كه خداوند براى بنده چيزى را كه براى او ناخوشايند است، برگزيند، بهتر است از اين كه بنده براى خودش چيزى را كه مسرورش مى سازد، برگزيند.
۱.تنبيه الخواطر: ج 2 ص 118.
عنه صلى الله عليه و آله:عَجَبا لِلمُؤمِنِ لا يَقضِي اللّهُ عَلَيهِ قَضاءً إلّا كانَ خَيرا لَهُ، سَرَّهُ أو ساءَهُ، إنِ ابتَلاهُ كانَ كَفَّارَةً لِذَنبِهِ، وإن أعطاهُ وأكرَمَهُ كانَ قَد حَباهُ ۱. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:شگفتا از مؤمن، كه خداوند درباره او حكمى نمى كند، جز اين كه برايش خير است، چه خشنودش نمايد و چه ناراحتش سازد! اگر گرفتارش كند، پاك كننده گناهانش مى گردد، و اگر به او بدهد و اكرامش نمايد، از او حمايت و دفاع كرده است.
۱.حَبَاهُ: حَماهُ ومنعه (تاج العروس: ج 19 ص 302 «حبو»).
۲.تحف العقول: ص 48، بحار الأنوار: ج 71 ص 152 ح 54.
عنه صلى الله عليه و آله:عَجِبتُ لِلمُؤمِنِ، إنَّ اللّهَ لَم يَقضِ قَضاءً إلّا كانَ خَيرا لَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:از مؤمن در شگفتم كه خداوند، درباره او حكمى نمى كند، جز اين كه برايش خير است.
۱.مسند ابن حنبل: ج 4 ص 234 ح 12161 عن أنس؛ الكافي: ج 2 ص 62 ح 8 عن ابن أبي يعفور عن الإمام الصادق عليه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج 72 ص 331 ح 15.
عنه صلى الله عليه و آله:عَجَبا لِأَمرِ المُؤمِنِ، إنَّ أمرَهُ كُلَّهُ خَيرٌ، ولَيسَ ذاكَ لِأَحَدٍ إلّا لِلمُؤمِنِ، إن أصابَتهُ سَرّاءُ شَكَرَ فَكانَ خَيرا لَهُ، وإن أصابَتهُ ضَرّاءُ صَبَرَ فَكانَ خَيرا لَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:شگفتا [از حكم خداوند] درباره كار مؤمن، كه همه كارهاى او خير است و اين، براى كسى جز مؤمن نيست. اگر ناز و نعمت نصيبش گردد، سپاس مى گزارد كه براى او خير است، و اگر سختى گريبانگيرش شود، شكيبايى مى ورزد، كه پس [باز هم]براى او خير است.
۱.صحيح مسلم: ج 4 ص 2295 ح 64 عن صهيب.
عنه صلى الله عليه و آله:المُؤمِنُ كُلٌّ لَهُ فيهِ خَيرٌ، ولَيسَ ذاكَ لِأَحَدٍ إلّا لِلمُؤمِنِ، إن أصابَهُ سَرّاءُ فَشَكَرَ اللّهَ فَلَهُ أجرٌ، وإن أصابَهُ ضَرّاءُ فَصَبَرَ فَلَهُ أجرٌ، فَكُلُّ قَضاءِ اللّهِ لِلمُسلِمينَ خَيرٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:در هر چيزى كه براى مؤمن است، خير است و اين، براى كسى جز مؤمن نيست. اگر آسايش دامنگيرش شود، سپاس مى گزارد كه براى او پاداشى است، و اگر سختى گريبانگيرش گردد، شكيب مى ورزد، كه [باز هم]براى او پاداشى است. بنا بر اين، همه حكم هاى خداوند براى مسلمانان، خير است.
۱.السنن الكبرى: ج 3 ص 526 ح 6554 عن صهيب.
المعجم الكبير عن صهيب:صَلَّيتُ مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله إحدى صَلاتَيِ العِشاءِ، فَلَمَّا انصَرَفَ أقبَلَ إلَينا بِوَجهِهِ ضاحِكا فَقالَ: ألا تَسأَلُونِّي مِمَّ ضَحِكتُ؟ قالوا: اللّهُ ورَسولُهُ أعلَمُ! قالَ: عَجِبتُ مِن قَضاءِ اللّهِ لِلعَبدِ المُسلِمِ، إنَّ كُلَّ ما قَضَى اللّهُ تَعالى لَهُ خَيرٌ، ولَيسَ أحَدٌ كُلُّ قَضاءِ اللّهِ لَهُ خَيرٌ، إلَا العَبدُ المُسلِمُ. ۱
المعجم الكبيرـ به نقل از صهيب ـ: يكى از دو نماز مغرب و عشا را با پيامبر خدا به جا آوردم. وقتى از نماز فارغ شد، خنديد و به ما رو كرد و فرمود: «آيا از من نمى پرسيد كه چرا خنديدم؟». گفتند: خدا و پيامبرش داناترند. فرمود: «از قضاى خداوند براى بنده مسلمان در شگفتم! [زيرا] همه قضاهاى خداى متعال براى او، خيرند و كسى نيست كه همه قضاهاى خدا برايش خير باشد، جز بنده مسلمان».
۱.المعجم الكبير: ج 8 ص 40 ح 7317.
مسند ابن حنبل عن صهيب:بَينا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله قاعِدٌ مَعَ أصحابِهِ إذ ضَحِكَ فَقالَ: ألا تَسأَلُونِّي مِمَّ أضحَكُ؟ قالوا: يا رَسولَ اللّهِ، ومِمَّ تَضحَكُ؟ قالَ: عَجِبتُ لِأَمرِ المُؤمِنِ، إنَّ أمرَهُ كُلَّهُ خَيرٌ، إن أصابَهُ ما يُحِبُّ، حَمِدَ اللّهَ وكانَ لَهُ خَيرٌ، وإن أصابَهُ ما يَكرَهُ، فَصَبَرَ كانَ لَهُ خَيرٌ، ولَيسَ كلُّ أحَدٍ أمرُهُ كُلُّهُ لَهُ خَيرٌ، إلَا المُؤمِنُ. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از صهيب ـ: پيامبر خدا با يارانش نشسته بود كه ناگهان خنديد و فرمود: «آيا از من نمى پرسيد كه چرا خنديدم؟». گفتند: اى پيامبر خدا! چرا خنديدى؟ فرمود: «از كار مؤمن در شگفتم! [زيرا] همه كارهايش خير است. اگر چيز مورد علاقه اش نصيبش گردد، خدا را مى ستايد، كه اين برايش خير است، و اگر ناخوشايندى گريبانگيرش شود، شكيبايى مى ورزد، كه [باز هم]برايش خير است. و چنين نيست كه كسى همه كارهايش برايش خير باشد، جز مؤمن».
۱.مسند ابن حنبل: ج 9 ص 241 ح 23985.
التوحيد عن عبد اللّه بن مسعود:بَينَما نَحنُ عِندَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله إذ تَبَسَّمَ، فَقُلتُ لَهُ: ما لَكَ يا رَسولَ اللّهِ؟ قالَ: عَجِبتُ مِنَ المُؤمِنِ وجَزَعِهِ مِنَ السُّقمِ ۱، ولَو يَعلَمُ ما لَهُ فِي السُّقمِ مِنَ الثَّوابِ، لَأَحَبَّ أن لا يَزالَ سَقيما حَتّى يَلقى رَبَّهُ عز و جل. ۲
التوحيدـ به نقل از عبد اللّه بن مسعود ـ: در محضر پيامبر خدا بوديم كه ناگهان تبسّم نمود. گفتم: اى پيامبر خدا! چه شد؟ فرمود: «از مؤمن و ناله او از بيمارى اش در شگفتم! [زيرا]اگر مى دانست كه در بيمارى، برايش چه ثوابى است، بى ترديد، دوست داشت پيوسته بيمار باشد تا اين كه پروردگارش را ملاقات نمايد».
۱.السُّقْمُ: المرضُ (النهاية: ج 2 ص 380 «سقم»).
۲.التوحيد: ص 400 ح 3، بحار الأنوار: ج 81 ص 206 ح 12؛ شعب الإيمان: ج 7 ص 186 ح 9937.
الإمام زين العابدين عليه السلام:ضَحِكَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ذاتَ يَومٍ حَتّى بَدَت نَواجِذُهُ ۱، ثُمَّ قالَ: ألا تَسأَلُونّي مِمَّ ضَحِكتُ؟ قالوا: بَلى يا رَسولَ اللّهِ. قالَ: عَجِبتُ لِلمَرءِ المُسلِمِ، أنَّهُ لَيسَ مِن قَضاءٍ يَقضيهِ اللّهُ عز و جل إلّا كانَ خَيرا لَهُ في عاقِبَةِ أمرِهِ. ۲
امام زين العابدين عليه السلام:روزى، پيامبر خدا چنان خنديد كه دندان هايش هويدا شد. آن گاه فرمود: «آيا از من نمى پرسيد كه چرا خنديدم؟». گفتند: چرا، اى پيامبر خدا! فرمود: «براى مسلمان در شگفتم! [زيرا] هيچ حُكمى از سوى خداوند عز و جل نيست، جز اين كه در سرانجام كارش براى او خير است».
۱.النواجذُ من الأسنان: الضواحك، وهي التي تبدو عند الضحك (النهاية: ج 5 ص 20 «نجذ»).
۲.التوحيد: ص 401 ح 5 عن سليمان بن خالد عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام، بحار الأنوار: ج 71 ص 141 ح 32.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:المُؤمِنُ بِخَيرٍ عَلى كُلِّ حالٍ، تُنزَعُ نَفسُهُ مِن بَينِ جَنبَيهِ وهُوَ يَحمَدُ اللّهَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:مؤمن، در هر حال، همراه خير است. او در حالى كه جان از تنش كَنْده مى شود، خدا را مى ستايد.
۱.سنن النسائي: ج 4 ص 12 عن ابن عبّاس.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ العَبدَ المُؤمِنَ لَيَطلُبُ الإِمارَةَ وَالتِّجارَةَ، حَتّى إذا أشرَفَ مِن ذلِكَ عَلى ما كانَ يَهوى، بَعَثَ اللّهُ مَلَكا وقالَ لَهُ: عُق ۱ عَبدي وصُدَّهُ عَن أمرٍ لَوِ استَمكَنَ مِنهُ أدخَلَهُ النّارَ. فَيُقبِلُ المَلَكُ فَيَصُدُّهُ بِلُطفِ اللّهِ فَيُصبِحُ وهُوَ يَقولُ: لَقَد دُهيتُ ومَن دَهاني فَعَلَ اللّهُ بِهِ. وقالَ: ما يَدري أنَّ اللّهَ النّاظِرُ لَهُ في ذلِكَ، ولَو ظَفِرَ بِهِ أدخَلَهُ النّارَ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:همانا بنده مؤمن، در تكاپوى رياست و تجارت مى افتد. هنگامى كه در آستانه رسيدن به خواسته هاى خود قرار مى گيرد، خداوند، فرشته اى را مى فرستد و به او مى گويد: «بنده ام را از كارى كه اگر به آن دست يابد، او را به جهنّم مى افكند، باز دار و جلوى او را بگير». آن گاه، فرشته مى رود و او را به لطف خداوند، [از آن كار]باز مى دارد. اين جاست كه مى گويد: در حقّ من، خدعه [و خيانت] شده است. هر كه به من نيرنگ زده، خداوند با او همان كند. و نمى داند كه خداوند برايش بدان گونه نظر داشت و چنانچه آن را به چنگ مى آورد، داخل جهنّمش مى كرد.
۱.عاقَهُ عن الشيء عَوقاً وعَيقاً: مَنَعَهُ منه وشَغَلَهُ عنه (المعجم الوسيط: ج 2 ص 637 و 640 «عوق و عيق»).
۲.التمحيص: ص 56 ح 113 عن جابر عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج 67 ص 243 ح 81.
عنه صلى الله عليه و آله:قالَ اللّهُ عز و جل: إنَّ مِن عِبادِيَ المُؤمِنينَ عِبادا لا يَصلُحُ لَهُم أمرُ دينِهِم إلّا بِالغِنى وَالسَّعَةِ وَالصِّحَّةِ فِي البَدَنِ، فَأَبلوهُم ۱ بِالغِنى وَالسَّعَةِ وصِحَّةِ البَدَنِ، فَيَصلُحُ لَهُم أمرُ دينِهِم. وإنَّ مِن عِبادِيَ المُؤمِنينَ لَعِبادا لا يَصلُحُ لَهُم أمرُ دينِهِم، إلّا بِالفاقَةِ وَالمَسكَنَةِ وَالسُّقمِ في أبدانِهِم فَأَبلوهُم بِالفاقَةِ وَالمَسكَنَةِ وَالسُّقمِ، فَيَصلُحُ عَلَيهِم أمرُ دينِهِم. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند عز و جل فرمود: «همانا برخى از بندگان مؤمن من، بندگانى هستند كه كار دينشان جز با ثروت و رفاه و سلامت بدن، سامان نمى گيرد. بدين خاطر، آنان را با [دادنِ] ثروت و رفاه و سلامت مى آزمايم. اين چنين است كه دينشان درست مى شود. و برخى از بندگان مؤمن من، بندگانى هستند كه كار دينشان، جز به فقر و تنگ دستى و بيمارى، سامان نمى گيرد. بدين خاطر، آنان را با فقر و تنگ دستى و بيمارى مى آزمايم. اين چنين است كه دينشان سامان مى يابد».
۱.الابتلاء: الإختبار والإمتحان، ويكون في الخير والشرِّ معا، ومنه قوله تعالى: «وَ نَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ» (النهاية: ج 1 ص 155 «بلا»).
۲.الكافي: ج 2 ص 60 ح 4 عن أبي عبيدة الحذّاء عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج 72 ص 327 ح 12.
عنه صلى الله عليه و آله عن جبرئيل عن اللّه عز و جل، قال:قالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: مَن أهانَ وَلِيّا لي فَقَد بارَزَني بِالمُحارَبَةِ، وما تَرَدَّدتُ في شَيءٍ أنَا فاعِلُهُ، مِثلِ ما تَرَدَّدتُ في قَبضِ نَفسِ المُؤمِنِ، يَكرَهُ المَوتَ وأكرَهُ مَساءَتَهُ، ولابُدَّ لَهُ مِنهُ. وما تَقَرَّبَ إلَيَّ عَبدي بِمِثلِ أداءِ مَا افتَرَضتُ عَلَيهِ، ولا يَزالُ عَبدي يَتَنَفَّلُ ۱ لي حَتّى اُحِبَّهُ، ومَتى أحبَبتُهُ كُنتُ لَهُ سَمعا وبَصَرا ويَدا ومُؤَيِّدا، إن دَعاني أجَبتُهُ، وإن سَأَلَني أعطَيتُهُ. وإنَّ مِن عِبادِيَ المُؤمِنينَ لَمَن يُريدُ البابَ مِنَ العِبادَةِ فَأَكُفُّهُ عَنهُ، لِئَلّا يَدخُلَهُ عُجبٌ فَيُفسِدَهُ ذلِكَ، وإنَّ مِن عِبادِيَ المُؤمِنينَ لَمَن لا يَصلُحُ إيمانُهُ إلّا

پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به نقل از جبرئيل ـ: خداوند ـ تبارك وتعالى ـ فرمود: «هر كس دوست مرا خوار كند، همانا، با من به جنگ برخاسته است، و در چيزى كه من انجام دهنده آن باشم، ترديد نمى كنم، همانند گرفتن جان مؤمن كه در آن ترديد مى كنم. او مرگ را نمى پسندد و من، بدىِ او را نمى پسندم؛ ولى براى او از آن چاره اى نيست (مرگ او حتمى است). و بنده من، به مانند اداى فريضه اى كه بر عهده اش گذاشته ام، به من نزديك نمى گردد. بنده من، پيوسته نافله انجام مى دهد تا او را دوست بدارم، و هر گاه او را دوست داشتم، من براى او گوش و چشم و دست و تأييد كننده ام. اگر مرا بخواند، اجابتش مى كنم، و اگر از من چيزى بخواهد، عطايش مى نمايم. برخى از بندگان مؤمن من، كسانى اند كه مى خواهند از راه عبادت، به درگاه من وارد

۱.النّافِلَةُ: ما تفعله ممّا لم يجب عليك، ومنهُ نافلة الصلاة (تاج العروس: ج 15 ص 747 «نفل»).
۲.التوحيد: ص 399 ح 1، بحار الأنوار: ج 5 ص 283 ح 3؛ نوادر الاُصول: ج 1 ص 429.