حدیث دربارهاوّل و آخر نسبى

عنه صلى الله عليه و آله:يوشِكُ قُلوبُ النّاسِ أَن تَمتَلِئَ شَرّا حَتّى يجرِي النّاسُ فَضلاً بَينَ النّاسِ ما يَجِدُ قَلبا يَدخُلُهُ، ولا يَزالُ النّاسُ يَسأَلونَ عَن كُلِّ شَيءٍ حَتّى يَقولوا: كانَ اللّهُ قَبلَ كُلِّ شَيءٍ، فَما كانَ قَبلَ اللّهِ؟ فَإِذا قالوا لَكُم فَقولوا: كانَ اللّهُ قَبلَ كُلِّ شَيءٍ، ولَيسَ فَوقَهُ شَيءٌ، وهُوَ الآخِرُ بَعدَ كُلِّ شَيءٍ؛ فَلَيسَ بَعدَهُ شَيءٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:نزديك است كه دل هاى مردمان، چنان از بدى آكَنده شود كه بدى، ۲ در ميان مردم به فزونى روان شود و دلى را نيابد كه بتواند بر آن در آيد! و مردم پيوسته درباره هر چيزى مى پرسند، تا اين كه مى گويند: «خداوند، پيش از همه چيز بوده است. پس، چه چيزى پيش از خدا بوده است؟». هر گاه به شما چنين گفتند، بگوييد: خداوند، پيش از هر چيز بوده است و پيش ۳ از او چيزى نيست و او آخِرِ پس از هر چيز است و پس از او چيزى نيست.
۱.الفردوس: ج 5 ص 525 ح 8973 عن أبي سعيد الخدري.
۲.. در كنز العمّال، در اصل عربى حديث، به جاى «الناس»، «الشرّ» آمده كه درست به نظر مى رسد و در اين جا بر پايه نقل كنز العمّال، ترجمه شد.
۳.. در كنز العمّال، در اصل عربى حديث، به جاى «فوقَه»، «قَبلَه» آمده كه درست به نظر مى رسد و در اين جا مطابق نقل كنز العمّال، ترجمه شد.

احادیث دیگر این موضوع

۴
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در يكى از خطبه هايش ـ: ستايش، براى خدايى است كه در نخستينْ بودنش يكتاست و در بى آغاز بودن و جاودانگى اش به خدايى، سِترگ است و با بزرگى و چيرگى اش، بزرگ است. آغازگرى كرد آنچه را كه نوآورى كرد و آنچه را آفريد، بدون نمونه اى پيشى گرفته بر آفريده اى، نو پديدآورد. پروردگارِ بى پايان و هميشگىِ ما، به لطف پروردگارى اش و به دانش آگاهانه و كاملش، [موجودات را از عدم] شكافت و با استوارىِ توانايى اش، همه آفريدگان را آفريد و با روشنايىِ صبح، [تاريكىِ شب را] دريد. پس براى آفرينش او، جاى گزين كننده اى نيست و براى سازندگى او، دگرگون كننده اى وجود ندارد و حكم او را بازپس بَرنده اى نيست و فرمان او را بازگرداننده اى نيست و از دعوت او، رها شده اى نيست و فرمان روايىِ او تمامى ندارد و ادامه وجودش، باز نمى ايستد؛ و اوست هستىِ نخستين و پايدارِ هميشگى و بى پايان. فراتر از آفريدگانش، با روشنايى اش در اُفق بلند و عزّت والا و فرمان روايى ارجمند، پوشيده است؛ [و در همين حال،] بر فراز هر چيزى برترى يافته و به هر چيزى نزديك گشته است. پس بدون آن كه ديده شود و در حالى كه در بلندْ پايه ترين چشم انداز است، خود را به آفريدگانش نمايانده است. پس آن گاه كه با نورش پوشيده شد و در بلندمرتبگىِ خود، برترى يافت و از آفريدگانش نهان شد، خواست كه يگانگى، تنها براى او باشد و فرستادگان را به سوى آنان، گسيل داشت تا دليل فراگير و استوار بر آفريدگانش، از آنِ او باشد و فرستادگان او به سوى آنان، گواهانى بر آنان باشند و در ميان آنها، پيامبران رابشارت دهنده و بيم دهنده بر انگيخت «تا هر كه هلاك شد [و گم راهى را خواست،]با دليل روشن، هلاك شود و هر كه زندگى يافت [و هدايت را خواست،]با دليلِ روشن، زندگى يابد» و براى اين كه بندگان، آنچه را درباره پروردگارشان نمى دانستند، فرا گيرند و پس ازآن كه خدا را انكار مى كردند، او را به پروردگارى اش بشناسند و پس از ستيزه جويى، او را در خدايى، يگانه بدانند.