حدیث دربارهنمونه اى از حكيمان

رسول اللّه صلى الله عليه و آله عن جَبرَئيل عليه السلام:إنَّ يونس بن مَتَّى عليه السلام بعَثَه اللّهُ إلى قومه وهو ابنُ ثلاثين سَنَةٌ. فلم يؤمِن به ولم يتَّبِعه من قومه إلّا رَجلان، اسمُ أحدهِما روبيلُ واسمُ الآخَر تَنوخا، وكان روبيلُ من أهل بيت العلم والنُّبوَّة والحِكمة، وكان قديمَ الصُّحبَة ليونُسَ بن مَتَّى مِن قَبِل أن يبَعَثَه اللّهُ بالنُّبوَّة، وكان تنوخا رجلاً مستضعَفاً عابِداً زاهِداً منهَمِكاً في العبادة، وليس له عِلمٌ ولا حُكمٌ، وكان روبيلُ صاحِبَ غَنَمٍ يَرعاها ويَتَقَوَّتُ منها، و كان تنوخا رَجلاً حَطَّاباً يحتَطِبُ على رأسه ويأكُلً من كسبه، وكان لروبيل منزلةٌ من يونس غيرُ منزلةِ تَنوخا لِعلمِ روبيلَ وحكمتِه وقديمِ صُحبَتِه. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به نقل از جبرئيل عليه السلام ـ: خداوند يونس بن مَتّى عليه السلام را در سى سالگى، به سوى قومش فرستاد.؛ امّا از قوم يونس بن مَتّى عليه السلام جز دو تن، او را پيروى نكردند: نام يكى از آنها روبيل بود و نام ديگرى تنوخا. روبيل، از خاندان دانش و نبوّت و حكمت بود و پيش از بعثت يونس عليه السلام، ديرزمانى با وى همراه بود. تنوخا، مردى مستضعف و عابد و زاهد و غرق در عبادت بود و بهره اى از دانش و حكمت نداشت. روبيل، گوسفنددار بود. آنها را مى چرانْد و قوت خود را از آن به دست مى آورد و تنوخا، مردى هيزم شكن بود و هيزم ها را بر سرِ خود، حمل مى كرد و از دست رنج خويش، نان مى خورد. روبيل، به سبب دانش و حكمت و سابقه دوستىِ ديرينه اش، نزد يونس عليه السلام، منزلتى داشت كه غير از منزلت تنوخا بود.
۱.تفسير العيّاشي: ج 2 ص 129 ح 44 عن أبي عبيدة الحذّاء عن الإمام الباقر عليه السلام عن بعض كتب أمير المؤمنين عليه السلام، بحار الأنوار: ج 14 ص 392 ح 12.

احادیث دیگر این موضوع

۴
امام باقر عليه السلام:در ايّام فتح مكّه، روزى پيامبر صلى الله عليه و آله در محوّطه كعبه ايستاده بود كه هيئت نمايندگى قبيله اى، به سوى ايشان آمدند و سلام دادند. ايشان فرمود: «از چه قبيله اى هستيد؟». گفتند: نمايندگان قبيله بكر بن وائل هستيم. فرمود: «آيا خبرى از قُسّ بن ساعده اِيادى داريد؟». گفتند: آرى، اى پيامبر خدا! فرمود: «چه مى كند؟». گفتند: مُرد. پيامبر خدا فرمود: «ستايش، خدايى را كه هم پروردگارِ مرگ است و هم پروردگارِ زندگى. هر جانى، چشنده مرگ است. گويى به قُسّ بن ساعده اِيادى مى نگرم كه در بازار عُكاظ بر شتر سرخْ مويش نشسته است و براى مردم، خطبه مى خواند و مى گويد: اى مردم! گِرد آييد و چون گِرد آمديد، خاموش شويد و چون خاموش شديد، گوش دهيد و چون شنيديد، بينديشيد و خوب بگيريد و چون گرفتيد، به خاطر بسپريد و چون به خاطر سپرديد، درست نقل كنيد. هان! هر زنده اى، مى ميرد و هر كس بميرد، از دست مى رود و هر كس از دست برود، ديگر نمى آيد. در آسمان، خبرى و در زمين، عبرت هايى است: سقفى افراشته و گاهواره اى نهاده و ستارگانى متحرّك و شبى در گردش و درياهاى پُر آب و ژرف. قُس، سوگند ياد مى كند كه اين، بازيچه نيست و از پس اين، شگفتى است. چگونه است كه مى بينم مردم مى روند و ديگر باز نمى گردند؟ آيا به جايگاهشان خشنود شدند كه ماندند؟ يا چون رها شدند، خفتند؟ قُس، سوگند ياد مى كند، سوگندى بى دروغ، كه خداوند را دينى است كه بهتر از دين شماست». سپس پيامبر خدا فرمود: «خدا قُس را رحمت كند كه روز قيامت، به تنهايى چون امّتى بر انگيخته مى شود!» و سپس فرمود: «آيا در ميان شما كسى هست كه برخى شعرهاى او را نيك بداند؟». يكى از آنها گفت: شنيدم كه مى گويد: در نسل هاى پيشينِ در گذشته مان براى ما عبرت هايى هست آن گاه كه ديدم راه هاى رفتنى براى مرگ هست كه بى بازگشت اند و قبيله ام را ديدم كه از بزرگ و كوچك، به سوى آن، روان اند و آن كه مى رود، نزد من باز نمى گردد و از جاماندگان نيز كسى بر جاى نمى ماند يقين كردم كه من هم ناچار، ره سپارم به همان جا كه قبيله ام رفته اند. درباره حكمت و معرفت قُسّ بن ساعده اِيادى، چنين رسيده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله از هر كس از قبيله اِياد كه بر او وارد مى شد، درباره حكمت هاى قُس مى پرسيد و به او گوش مى سپرد.