حدیث دربارهنمونه اى از حكيمان

الإمام الباقر عليه السلام:بَينا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ذاتَ يَومٍ بِفِناءِ الكَعبَةِ يَومَ افتَتَحَ مَكَّةَ إذ أقبَلَ إلَيهِ وَفدٌ فَسَلَّموا عَلَيهِ، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مَنِ القَومُ؟ قالوا: وَفدُ بَكرِ بنِ وائِلٍ. قالَ: فَهَل عِندَكُم عِلمٌ مِن خَبَرِ قُسِّ بنِ ساعِدَةَ الأَيادِيِّ؟ قالوا: نَعَم يا رَسولَ اللّهِ. قالَ: فَما فَعَلَ؟ قالوا: ماتَ. فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: الحَمدُ للّهِِ رَبِّ المَوتِ ورَبِّ الحَياةِ، كُلُّ نَفسٍ ذائِقَةُ المَوتِ ۱، كَأَنّي أنظُرُ إلى قُسِّ بنِ ساعِدَةَ الأَيادِيِّ وهُوَ بِسوقِ عُكاظٍ عَلى جَمَلٍ لَهُ أحمَرَ وهُوَ يَخطُبُ النّاسَ ويَقولُ: اِجتَمِعوا أيُّهَا النّاسُ، فَإِذَا اجتَمَعتُم فَأَنصِتوا، فَإِذا أنصَتُّم فَاسمَعوا، فَإِذا سَمِعتُم فَعوا، فَإِذا وَعَيتُم فَاحفَظوا، فَإِذا حَفِظتُم فَاصدُقوا. ألا إنَّهُ مَن عاشَ ماتَ، ومَن ماتَ فاتَ، ومَن فاتَ فَلَيسَ بِآتٍ، إنَّ فِي السَّماءِ خَبَراً، وفِي الأَرضِ عِبَراً، سَقفٌ مَرفوعٌ، ومِهادٌ مَوضوعٌ، ونُجومٌ تَمورُ ۲، ولَيلٌ يَدورُ، وبِحارُ ماءٍ لا تَغورُ. يَحلِفُ قُسٌّ ما هذا بِلَعِبٍ، وإنَّ مِن وَراءِ هذا لَعَجَباً، ما لي أرَى النّاسَ يَذهَبونَ فَلا يَرجِعونَ! أرَضوا بِالمُقامِ فَأَقاموا؟! أم تُرِكوا فَناموا؟! يَحلِفُ قُسٌّ يَميناً غَيرَ كاذِبَةٍ، إنَّ للّهِِ ديناً هُوَ خَيرٌ مِنَ الدّينِ الَّذي أنتُم عَلَيهِ. ثُمَّ قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: رَحِمَ اللّهُ قُسًّا يُحشَرُ يَومَ القِيامَةِ اُمَّةً وَحدَهُ. قالَ: هَل فيكُم أحَدٌ يُحسِنُ مِن شِعرِهِ شَيئاً؟ فَقالَ بَعضُهُم: سَمِعتُهُ يَقولُ: فِي الأَوَّلينَ الذّاهِبينَ مِنَ القُرونِ لَنا بَصائِر لَمّا رَأَيتُ مَوارِدَ لِلمَوتِ لَيسَ لَها مَصادِر ورَأَيتُ قَومي نَحوَها تَمضِي الأَكَابِرُ وَالأَصاغِر لا يَرجِعُ الماضِي إلَيَّ ولا مِنَ الباقينَ غابِر ۳ أيقَنتُ أنّي لا مَحالَةَ حَيثُ صارَ القَومُ صائِر وبَلَغَ مِن حِكمَةِ قُسِّ بنِ ساعِدَةَ ومَعرِفَتِهِ أنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله كانَ يَسأَلُ مَن يَقدَمُ عَلَيهِ مِن أيادٍ مِن حِكَمِهِ ويُصغي إلَيهِ سَمعَهُ. ۴
امام باقر عليه السلام:در ايّام فتح مكّه، روزى پيامبر صلى الله عليه و آله در محوّطه كعبه ايستاده بود كه هيئت نمايندگى قبيله اى، به سوى ايشان آمدند و سلام دادند. ايشان فرمود: «از چه قبيله اى هستيد؟». گفتند: نمايندگان قبيله بكر بن وائل هستيم. فرمود: «آيا خبرى از قُسّ بن ساعده اِيادى داريد؟». گفتند: آرى، اى پيامبر خدا! فرمود: «چه مى كند؟». گفتند: مُرد. پيامبر خدا فرمود: «ستايش، خدايى را كه هم پروردگارِ مرگ است و هم پروردگارِ زندگى. هر جانى، چشنده مرگ است. گويى به قُسّ بن ساعده اِيادى مى نگرم كه در بازار عُكاظ بر شتر سرخْ مويش نشسته است و براى مردم، خطبه مى خواند و مى گويد: اى مردم! گِرد آييد و چون گِرد آمديد، خاموش شويد و چون خاموش شديد، گوش دهيد و چون شنيديد، بينديشيد و خوب بگيريد و چون گرفتيد، به خاطر بسپريد و چون به خاطر سپرديد، درست نقل كنيد. هان! هر زنده اى، مى ميرد و هر كس بميرد، از دست مى رود و هر كس از دست برود، ديگر نمى آيد. در آسمان، خبرى و در زمين، عبرت هايى است: سقفى افراشته و گاهواره اى نهاده و ستارگانى متحرّك و شبى در گردش و درياهاى پُر آب و ژرف. قُس، سوگند ياد مى كند كه اين، بازيچه نيست و از پس اين، شگفتى است. چگونه است كه مى بينم مردم مى روند و ديگر باز نمى گردند؟ آيا به جايگاهشان خشنود شدند كه ماندند؟ يا چون رها شدند، خفتند؟ قُس، سوگند ياد مى كند، سوگندى بى دروغ، كه خداوند را دينى است كه بهتر از دين شماست». سپس پيامبر خدا فرمود: «خدا قُس را رحمت كند كه روز قيامت، به تنهايى چون امّتى بر انگيخته مى شود!» و سپس فرمود: «آيا در ميان شما كسى هست كه برخى شعرهاى او را نيك بداند؟». يكى از آنها گفت: شنيدم كه مى گويد: در نسل هاى پيشينِ در گذشته مان براى ما عبرت هايى هست آن گاه كه ديدم راه هاى رفتنى براى مرگ هست كه بى بازگشت اند و قبيله ام را ديدم كه از بزرگ و كوچك، به سوى آن، روان اند و آن كه مى رود، نزد من باز نمى گردد و از جاماندگان نيز كسى بر جاى نمى ماند يقين كردم كه من هم ناچار، ره سپارم به همان جا كه قبيله ام رفته اند. درباره حكمت و معرفت قُسّ بن ساعده اِيادى، چنين رسيده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله از هر كس از قبيله اِياد كه بر او وارد مى شد، درباره حكمت هاى قُس مى پرسيد و به او گوش مى سپرد.
۱.إشارة إلى الآية 185 من آل عمران.
۲.تمور: أي تذهب وتجيء (لسان العرب: ج 5 ص 187).
۳.الغابر: الباقي (لسان العرب: ج 5 ص 3).
۴.كمال الدين: ص 166 ح 22 عن محمّد بن مسلم، بحار الأنوار: ج 15 ص 183 ح 8 وراجع: مروج الذهب: ج 1 ص 69.

احادیث دیگر این موضوع

۴