حدیث دربارهبسيجيان نمونه از ديدگاه امام على

الإمامُ عليٌّ عليه السلام:ـ مِن خُطبةٍ له عليه السلام ما دارَت الجُمُعَةُ بَعدَها حتَّى ضَرَبَه ابنُ مُلجِم ـ: ألا إنّهُ قَد أدبَرَ مِنَ الدُّنيا ما كانَ مُقبِلاً، وَأقبَلَ مِنها ما كانَ مُدبِراً، وأزمَعَ التِّرحالَ عِبادُ اللّهِ الأخيارُ، وَباعوا قَليلاً مِنَ الدُّنيا لا يَبقى بِكَثيرٍ مِنَ الآخِرَةِ لايَفنى. ما ضَرَّ إخوانُنا الَّذينَ سُفِكَت دِماؤهُم وَهُم بِصِفّينَ أن لا يَكونوا اليومَ أحياءً يُسيغونَ الغُصَصَ وَيَشرَبونَ الرَّنقَ. قَد وَاللّهِ لَقوا اللّهَ فَوَفّاهُم اُجورَهُم، وَأحَلَّهُم دارَ الأمنِ بَعدَ خَوفِهِم. أينَ إخوانِيَ الَّذين رَكِبوا الطَّريقَ وَمَضَوا عَلَى الحَقِّ؟ أينَ عَمّارٌ؟ وَأينَ ابنُ التَّيِّهانِ؟ وَأينَ ذو الشَّهادَتَينِ؟ وأينَ نُظَراؤهُم مِن إخوانِهِمُ الَّذينَ تَعاقَدوا عَلَى المَنِيَّةِ، وَاُبرِدَ بِرُؤوسِهم إلَى الفَجَرةِ؟ [قال: ثُمَّ ضَرَبَ بِيدِهِ عَلى لِحيَتِهِ الشَّريفَةِ الكَريمَةِ فَأَطالَ البُكاءُ، ثُمَّ قال عليه السلام]: أوِّهِ عَلى إخوانِيَ الَّذين تَلَوُا القُرآنَ فَأحكَموهُ، وَتَدَبَّروا الفَرضَ فَأقاموهُ، أحيَوا السُّنَّةَ وَأماتوا البِدعَةَ، دُعوا لِلجِهادِ فَأجابوا، وَوَثِقوا بِالقائِدِ فَاتَّبعوهُ. ۱
امام على عليه السلامـ هان! بدانيد كه آنچه از دنيا روى آورده بود، پشت كرد، و آنچه پشت كرده بود، روى آورد.و بندگان گزيده خدا دل بر رخت بستن دوختند، و اندكِ اين جهان را، كه نپايد، به بسيارِ آن جهان، كه به سر نيايد، فروختند. برادرانِ ما كه خونشان در صفّين ريخته شد، زيان نكردند كه امروز زنده نيستند [و بِهْ كه نديدند اينان كه مانده اند، كيستند] تا پياپى ساغرِ غصّه در گلو ريزند و شرنگ تيره [چنين زندگى را] بدان بياميزند. به خدا سوگند، خدا را ديدار كردند و مزد آنان را به كمال پرداخت، و از پسِ آن كه ترسان بودند، در خانه امانشان ساكن ساخت. كجايند برادران من كه راه حق را سپردند، و با حق، رخت به خانه آخرت بردند؟ كجاست عمّار؟ كجاست پسر تيّهان؟ و كجاست ذوالشهادتين؟ و كجايند همانندانِ ايشان از برادرانشان كه با يكديگر به مرگْ پيمان بستند و سرهاى آنان را به فاجران هديه كردند؟ [پس دست به ريش مبارك خود گرفت و زمانى دراز گريست سپس فرمود:] دريغا از برادرانم كه قرآن را خواندند و در حفظ آن كوشيدند؛ واجب را برپا كردند، پس از آن كه در آن انديشيدند؛ سنّت را زنده كردند و بدعت را ميراندند؛ به جهاد خوانده شدند و پذيرفتند؛ به پيشواى خود اعتماد كردند و در پى او رفتند.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 182.