حدیث دربارهشرطة الخميس (سپاه ويژه)
رجال الكشّي عن أبي الجارود:قُلتُ للأَصبغِ بنِ نَباتَةَ: ما كانَ مَنزِلةُ هذا الرَّجُلِ [عَلِيّ عليه السلام] فيكُم؟
قال: ما أَدري ما تَقولُ! إلاّ أَنَّ سُيوفَنا كانَت عَلى عَواتِقِنا، فَمَن اُومى إليهِ ضَرَبناهُ بِها. وَكانَ يَقُول لَنا: تَشَرَّطوا، فَوَاللّهِ مَا اشتِراطُكُم لِذَهبٍ وَلا لفِضَّةٍ، وَما اشتِراطُكُم إلاّ لِلمَوتِ، إنَّ قَوماً مِن قَبلِكُم مِن [بني إسرائيل]تَشارَطُوا بَينَهُم، فَما ماتَ أَحدٌ مِنهُمَ حَتّى كانَ نَبِيَّ قَومِهِ، أو نَبِيَّ قَريَتِهِ، أو نَبيَّ نَفسِهِ،
وَإنَّكُم لَبِمَنزِلَتهِمِ، غَيرَ أَنّكم لَستُم بِأَنبيِاءَ. ۱
رجال الكشّى ـ به نقل از ابو جارود ـ:به اصبغ بن نباته گفتم: جايگاه اين مرد (على عليه السلام) در ميان شما چيست؟
گفت: نمى دانم چه مى گويى؛ امّا شمشيرهاى ما بر دوشمان بود و هركس را كه وى اشاره مى كرد، با شمشير مى زديم. على عليه السلامبه ما مى گفت: «پيمان ببنديد! به خدا سوگند كه پيمان شما براى طلا و نقره نيست، و پيمان شما جز براى مرگ نيست. به درستى كه گروهى از پيشينيان بنى اسرائيل، ميان خود پيمان بستند. پس هيچ يك از آنان از دنيا نرفت، مگر آنكه پيامبر قومش يا
روستايش و يا خودش بود، و شما به سان آنانيد، جز آنكه پيامبر نيستيد».
۱.رجال الكشّي: 1 / 19 / 8، بحارالأنوار: 42 / 150 / 16.