دور كردن تهمت از خود
1 حدیث
عرائس المجالس عن عِكرِمة:كانَ لُقمانُ مِن أهوَنِ مَملوكٍ عَلى سَيِّدِهِ، فَبَعَثَهُ مَولاهُ مَعَ رِفقَةٍ لَهُ إلى بُستانٍ لَهُ لِيَأتوهُ بِشَيءٍ مِن ثَمَرِهِ، فَجاؤوا ولَيسَ مَعَهُم شَيءٌ، وقَد أكَلُوا الثَّمَرَةَ وأحالوا عَلى لُقمانَ.
فَقالَ لِمَولاهُ: إنَّ ذَا الوَجهَينِ لا يَكونُ عِندَ اللّهِ أميناً، فَاسقِني وإيّاهُم ماءً جَميعاً، ثُمَّ أرسِلنا لِنَقذِفَهُ، فَفَعَلَ، فَجَعَلوا يَتَقايَؤونَ الفاكِهَةَ، وجَعَلَ لُقمانُ يَتَقايَأُ ماءً نَقِيّاً، فَعَرَفَ صِدقَهُ مِن كَذِبِهِم. ۱
عرائس المجالسـ به نقل از عِكرِمه ـ: لقمان از ساده ترين غلامان در نزد مولايش بود. مولايش او را به همراه رفيقانش، به بستان خود فرستاد تا ميوه اى برايش بياورند. آنها بدون ميوه از بستان برگشتند؛ ميوه را خورده بودند و آن را به گردن لقمان انداخته بودند. لقمان به مولايش گفت: «شخص دو رو، نزد خداوند امانتدار نيست. پس به من و آنها همگى، آب بنوشان. سپس وادارمان كن تا [قى كنيم و]ميوه را بيرون بياوريم».
او اين كار را كرد و آنها ميوه را قى مى كردند؛ ولى لقمان آب گوارا بيرون آورد. بدين ترتيب، مولا راستگويىِ لقمان را از دروغگويىِ آنان باز شناخت.
۱.عرائس المجالس: ص 313.