حدیث دربارهشطرنج بازى

الكافي عن محمّد بن عليّ بن جعفر عن الرضا عليه السلام:جاءَ رَجُلٌ إلى أبي جَعفَرٍ عليه السلام فَقالَ: يا أبا جَعفَرٍ، ما تَقولُ فِي الشِّطرَنجِ الَّتي يَلعَبُ بِهَا النّاسُ؟ فَقالَ: أخبَرَني أبي عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عَنِ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عَن أميرِ المُؤمِنينَ عليهم السلام قالَ: قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مَن كانَ ناطِقا فَكانَ مَنطِقُهُ لِغَيرِ ذِكرِ اللّهِ عز و جلكانَ لاغِيا، ومَن كانَ صامِتا فَكانَ صَمتُهُ لِغَيرِ ذِكرِ اللّهِ كانَ ساهِيا. ثُمَّ سَكَتَ، فَقامَ الرَّجُلُ وَانصَرَفَ. ۱۲
الكافىـ به نقل از امام جواد، از امام رضا عليهماالسلامـ: مردى نزد امام باقر عليه السلام آمد و گفت: اى ابا جعفر! درباره شطرنجى كه مردم با آن بازى مى كنند، چه مى گويى؟ فرمود: «پدرم امام زين العابدين عليه السلام، از امام حسين عليه السلام، از اميرمؤمنان به من خبر داد كه پيامبر خدا فرمود: هر كس سخن بگويد، امّا سخنش در غير ذكر خدا باشد، بيهوده گوست و هر كس خاموش باشد، امّا خاموشى اش در غير ذكر خدا باشد، فراموشكار است». سپس ساكت شد و آن مرد، برخاست و رفت. ۳
۱.الكافي: ج 6 ص 437 ح 14.
۲.عن الفضل بن شاذان قال: سمعت الرضا عليه السلام يقول: «لمّا حُمل رأسُ الحسين عليه السلام إلى الشام، أمر يزيد لعنه اللّه فوُضع ونصب عليه مائدة، فأقبل هو وأصحابه يأكلون ويشربون الفقّاع، فلمّا فرغوا أمر بالرأس فوضع في طست تحت سريره وبسط عليه رقعة الشطرنج، وجلس يزيد لعنه اللّه يلعب بالشطرنج، ويذكر الحسين بن عليّ وأباه وجدّه عليهم السلام ويستهزئ بذكرهم، فمتى قامر صاحبه تناول الفقّاع فشربه ثلاث مرّات، ثم صبّ فضلته على مايلي الطست من الأرض. فمن كان من شيعتنا فليتورّع عن شرب الفقّاع واللعب بالشطرنج، ومن نظر إلى الفقاع أو إلى الشطرنج فليذكر الحسين عليه السلام وليلعن يزيد وآل زياد، يمحو اللّه عز و جلبذلك ذنوبه ولو كانت بعدد النجوم» (كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 4 ص 419 ح 5905، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 22 ح 50، الدعوات: ص 162 ح 447 نحوه، بحار الأنوار: ج 45 ص 176 ح 23).
۳.فضل بن شاذان (/ شادان) مى گويد: از امام رضا عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: «آن گاه كه سرِ امام حسين عليه السلام به شام برده شد، يزيد ـ كه از رحمت خداوند، دور باد ـ دستور داد كه آن را در جايى قرار دادند و پرده اى بر او افكندند. او و يارانش به خوردن و نوشيدن آب جو مشغول شدند. وقتى از خوردن و آشاميدن فراغت يافتند، دستور داد سرِ امام عليه السلام را در تشتى زير تختش قرار دادند و بر روى تخت، صفحه شطرنج پهن كردند و يزيد ـ كه نفرين خدا بر او باد ـ به شطرنج بازى پرداخت و از حسين عليه السلام و پدرش و جدّش ياد و آنها را مسخره مى كرد. هرگاه طرف مقابلش را در بازى مى بُرد، سه بار آب جو مى نوشيد و زيادى آن را در تشت زير تخت مى ريخت. پس هر كس شيعه ماست، بايد از آب جوخوارى و شطرنج بازى خوددارى كند. هر كس به آب جو و يا شطرنج، نگاه كند، بايد از امام حسين عليه السلام ياد كند و بر يزيد، و آل زياد، لعنت بفرستد، كه در اين صورت، گناهانش پاك مى شود، هر چند به تعداد ستارگان آسمان باشند».