حدیث دربارهعدم تمايل به بازگشت به دنيا
المناقب عن الحسين عليه السلام:إنَّ رَجُلاً جاءَ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، إنّي قَدِمتُ مِن سَفَرٍ لي، فَبَينَما بُنَيَّةٌ خُماسِيَّةٌ تَدرُجُ حَولي في حُلِيِّها، فَأَخَذتُ بِيَدِها وَانطَلَقتُ بِها إلى وادي فُلانٍ فَطَرَحتُها فيهِ.
فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: اِنطَلِق مَعي فَأَرِنِي الوادِيَ. فَانطَلَقَ مَعَهُ فَأَراهُ الوادِيَ، فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله لاُِمِّها: ما كانَ اسمُها؟ قالَت: فُلانَةُ.
فَقالَ صلى الله عليه و آله: يا فُلانَةُ، أجيبيني بِإِذنِ اللّهِ.
فَخَرَجَتِ الصَّبِيَّةُ وهِيَ تَقولُ: لَبَّيكَ يا رَسولَ اللّهِ وسَعدَيكَ.
فَقالَ لَها: إنَّ أبَوَيكِ قَد أساءا، فَإِن أحبَبتِ أن أرُدَّكِ عَلَيهِما؟
فَقالَت: يا رَسولَ اللّهِ، لا حاجَةَ لي فيهِما، وَجَدتُ اللّهَ خَيرا لي مِنهُما. ۱
المناقب، ابن شهرآشوبـ از امام حسين عليه السلام ـ: مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! من، از يكى از سفرهايم بازگشتم كه دخترى پنج ساله با زيورآلات ديدم كه گِرد من راه مى رود. دستش را گرفتم و او را به فلان درّه بردم و در آن، پرتابش كردم.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «با من بيا و درّه را به من نشان بده».
او هم رفت و درّه را نشان داد. پيامبر خدا به مادر دختر فرمود: «نام او چه بود؟».
گفت: فلان. فرمود: «اى فلانى! به اذن خدا، پاسخ مرا بده».
پس دخترك بيرون آمد و گفت: بله، بله، اى پيامبر خدا!
پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «پدر و مادرت بد كردند. اگر دوست دارى، تو را به آنها بازگردانم».
دخترك گفت: اى پيامبر خدا! من، نيازى به آن دو ندارم. خدا را براى خود، از آن دو بهتر يافته ام.
۱.المناقب لابن شهرآشوب: ج 1 ص 132، بحار الأنوار: ج 18 ص 8 ح 11 وراجع: الخرائج والجرائح: ج 1 ص 37 ح 42.