حدیث دربارهآزادى

الطبقات الكبرى:أقامَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بِمَكَّةَ ثَلاثَ سِنينَ مِن أوَّلِ نُبُوَّتهِ مُستَخفِيا، ثُمَّ أعلَنَ فِي الرَّابِعَةِ، فَدَعَا النَّاسَ إلَى الإسلامِ عَشرَ سِنينَ. حَتَّى إنَّهُ لَيَسألُ عَنِ القَبائِلِ ومَنازِلِها قَبيلَةً قَبيلَةً ويَقولُ: يا أيُّهَا النّاسُ، قُولوا: لا إلهَ إلاَّ اللّهُ تُفلِحوا، وتَملِكوا بِهَا العَرَبَ، وتَذِلَّ لَكُمُ العَجَمُ، وإذا آمَنتُم كُنتُم مُلوكا فِي الجَنَّةِ. وأبو لَهَبٍ وَراءَهُ يَقولُ: لا تُطيعوهُ؛ فَإنَّهُ صابِئٌ كاذِبٌ! ۱
الطبقات الكبرى:پيامبر صلى الله عليه و آله در آغاز نبوّت خود، سه سال در مكّه مخفيانه دعوت مى كرد و سپس در سال چهارم، دعوتش را علنى ساخت و به مدّت ده سال، مردم را به اسلام دعوت كرد. تا جايى كه به سراغ تك تك قبايل و منزلگاه هاى آنان مى رفت و مى فرمود: «اى مردم! بگوييد: هيچ خدايى جز اللّه نيست، تا رستگار شويد و به وسيله اين كلمه، بر عرب ها حاكم گرديد و عجم ها در برابرتان تسليم شوند. و اگر ايمان آوريد، شهريارانى در بهشت خواهيد بود». امّا ابولهب پشت سر ايشان حركت مى كرد و مى گفت: به حرفش گوش نكنيد. او فردى از دين برگشته و دروغگوست.
۱.الطبقات الكبرى: ج 1 ص 216.
کلیدواژه‌ها حکمت پیامبریآزادی

احادیث دیگر این موضوع

۷
الطبقات الكبرى:هنگامى كه قريش مشاهده كردند اسلام جاى خود را باز كرده و مسلمانان پيرامون كعبه مى نشينند، گيج و درمانده شدند و از اين رو، نزد ابو طالب رفتند. گفتند: بفرست محمّد بيايد تا به او پيشنهاد منصفانه اى بدهيم. ابوطالب در پىِ پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاد و او آمد. ابوطالب گفت: اى برادر زاده من! اينها عموهاى تو و بزرگان قومت هستند و مى خواهند به تو پيشنهاد منصفانه اى بدهند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «بگوييد. مى شنوم». گفتند: ما را با خدايانمان بگذار، و ما هم تو را با خدايت مى گذاريم. ابوطالب گفت: پيشنهاد منصفانه اى است؛ از آنها بپذير. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اگر من اين پيشنهاد شما را بپذيرم، آيا شما يك كلمه از من مى پذيريد كه اگر آن را بگوييد، بر عرب فرمان روا شويد و غير عرب، فرمانبر و تسليم شما شوند؟». ابوجهل گفت: بى گمان، اين، كلمه اى پُرسود است. آرى، به روح پدرت سوگند كه آن كلمه و ده تا مثل آن را هم مى گوييم! فرمود: «بگوييد: هيچ خدايى جز اللّه نيست». اما آن جماعت، از اين كلمه ناراحت و رميده شدند و با عصبانيت برخاستند و رفتند.