حدیث دربارهجوانى هجده ساله ، فرمانده نبرد با روميان
استنفر النّبيّ صلى الله عليه و آله في أواخر حياته لقتال دولة الروم العظمى، فانخرط في جيش المسلمين كبار قوّاد جيشه صلى الله عليه و آله ووجوه المهاجرين والأنصار. وكان من البديهي أن يولّي أمر هذا الجيش أكثر قوّاده كفاءة. فأمّر عليه اُسامة بن زيد بعد أن دعاه، وكان له من العمر آنذاك ثمانية عشرة عاما. ۱ يقع هذا القرار محلاًّ لاعتراض وجوه الصحابة سيما في تلك الظروف السياسية الحسّاسة، ۲ فكشفوا عمّا في الضمير وبسطوا ألسنتهم بالقول: فَتَكَلَّمَ قَومٌ وقالوا: يُستَعمَلُ هذَا الغُلامُ عَلَى المُهاجِرينَ الأَوّلينَ. ۳ فلمّا بلغ النّبي صلى الله عليه و آله ذلك خرج فرقى المنبر مغضبا، فقال بعد الحمد والثناء: إنَّ النّاسَ قَد طَعَنوا في إمارَةِ اُسامَةَ، وقَد كانوا طَعَنوا في إمارَةِ أبيهِ مِن قَبلِهِ، وإنَّهُما لَخَليقانِ لَها وإنَّهُ لَمِن أحَبِّ النّاسِ إلَيَ آلاً، فَاُوصيكُم بِاُسامَةَ خَيرا. ۴
پيامبر خدا، در روزهاى آخر زندگى خود، مسلمانان را براى جنگ با كشور نيرومند روم، بسيج كرد. تمام افسران ارشد، فرماندهان سپاه اسلام، و بزرگان مهاجران و انصار، در اين لشكر عظيم، گِرد آمده بودند. براى فرماندهى چنين سپاهى، بى ترديد، بايد لايق ترين افسران انتخاب مى شد. پيامبر اسلام، اسامة بن زيد را كه جوانى هجده ساله بود، طلبيد و فرماندهى لشكر را به او واگذار كرد. اين اقدام پيامبر صلى الله عليه و آله، براى بسيارى از اصحاب بزرگ او، خصوصاً در شرايط سياسى آن روزها، قابل قبول نبود و لذا زبان به اعتراض گشودند كه: اين جوان را بر مهاجران سابقه دار مى گمارد! پيامبر خدا، در حالى كه از اين سخن به خشم آمده بود، بَر فراز منبر قرار گرفت و بعد از حمد و ثناى الهى فرمود:
همانا مردم به فرماندهى اسامه، زخمِ زبان زدند. آنان، پيش از اين نيز نسبت به فرماندهى پدر اسامه، چنين كرده بودند، در حالى كه آن دو، شايسته فرماندهى بودند و اسامه، از دوست داشتنى ترين فرماندهان (/ خاندان ها) ۵ در نزد من است. شما را نسبت به اسامه، به نيكى سفارش مى كنم.
۱.الطبقات الكبرى: ج 4 ص 66.
۲.راجع: موسوعة الإمام عليّ بن أبي طالب عليه السلام: ج 2 ص 395 ـ 401 (إنفاذ جيش اُسامة).
۳.الطبقات الكبرى: ج 2 ص 190.
۴.الطبقات الكبرى: ج 2 ص 249، صحيح البخاري: ج 3 ص 1365 ح 3524 نحوه.
۵.«فرماندهان (/ خاندان ها)»، ترجمه واژه «آل» در متن عربى است و اين واژه، اسم است و تمييز براى «أحَبّ»، و در تمام نسخه هاى چاپى تحقيق شده الطبقات الكبرى نيز به همين گونه (آلاً) ضبط شده است؛ ليكن برخى احتمال مى دهند كه اين كلمه، حرف تنبيه «ألا» باشد كه بر سر فعل «فاُوصيكم» آمده است. بدين ترتيب، ترجمه چنين خواهد شد: «. و اسامه، از دوست داشتنى ترينِ مردمان در نزد من است. آگاه باشيد كه شما را.».