بى رغبتى به دنيا
5 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ وقَد قيلَ لَهُ: لَوِ اتَّخَذتَ فِراشا، وهُوَ عَلى حَصيرٍ قَد أثَّرَ في جَنبَيهِ ـ: ما لي ولِلدُّنيا؟! ما مَثَلي ومَثَلُ الدُّنيا إلاَّ كَراكِبٍ سارَ في يَومٍ صائِفٍ فَاستَظَلَّ تَحتَ شَجَرَةٍ ساعَةً مِن نَهارٍ ثُمَّ راحَ وتَرَكَها. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در حالى كه روى بوريايى دراز كشيده بود و چون آن بوريا، بر پهلوى حضرت رد انداخته بود، به ايشان عرض كردند: كاش بسترى تهيه كنيد! ـ: مرا چه به دنيا؟! حكايت من و دنيا، حكايت سواره اى است كه در يك روز گرم تابستانى، به راهى رود و ساعتى از روز را زير سايه درختى بيارمد، و سپس حركت كند و برود.
۱.مسند ابن حنبل: ج 1 ص 646 ح 2744، المستدرك على الصحيحين: ج 4 ص 345 ح 7858 كلاهما عن ابن عبّاس، كنز العمّال: ج 3 ص 243 ح 6361؛ مكارم الأخلاق: ج 1 ص 64 ح 65، بحار الأنوار: ج 16 ص 239.
صحيح مسلم عن عبداللّه بن عبّاس عن عمر:دَخَلتُ عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُوَ مُضطَجِعٌ عَلى حَصيرٍ، فَجَلَستُ، فَأَدنى عَلَيهِ إزارَهُ، ولَيس عَلَيهِ غَيرُهُ، وإذَا الحَصيرُ قَد أثَّرَ في جَنبِهِ، فَنَظَرتُ بِبَصَري في خِزانَةِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَإذا أنا بِقَبضَةٍ مِن شَعيرٍ نَحوِ الصَّاعِ، ومِثلَها قَرظاً ۱ في ناحِيَةِ الغُرفَةِ، وإذا أفيقٌ ۲ مُعَلَّقٌ، قالَ: فَابتَدَرَت عَينايَ، قالَ: ما يُبكيكَ يَابنَ الخَطَّابِ؟ قُلتُ: يا نَبيَّ اللّهِ، وما ليَ لا أبكي وهذا الحَصيرُ قَد أثَّرَ في جَنبِكَ وهذهِ خِزانَتُكَ لا أرى فيها إلاَّ ما أرى، وذاكَ قَيصرُ وكِسرى فِي الثِّمارِ وَالأَنهارِ، وأنتَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وصَفوَتُهُ، وهذِهِ خِزانَتُكَ؟! فَقالَ:
صحيح مسلمـ به نقل از عمر ـ: خدمت پيامر خدا رسيدم. ايشان روى حصيرى دراز كشيده بود. من هم نشستم. جز يك ازار، چيز ديگرى بر تن نداشت و هنگامى كه آن را بالا زد، ديدم كه حصير بر پهلويش رد انداخته است. نگاهى به انبارى پيامبر خدا انداختم و با چشم خود ديدم كه در گوشه اى از اتاق، تنها مشتى جو به اندازه يك صاع بود و مقدارى برگ درخت سَلَم [براى دبّاغى كردن پوست]. يك پوست دبّاغى شده هم آويزان بود. اشك از چشمانم سرازير شد. پيامبر خدا فرمود: «چرا گريه مى كنى، پسر خَطّاب؟».
عرض كردم: اى پيامبر خدا! چرا گريه نكنم، وقتى مى بينم كه اين حصير، بر پهلوى شما رد انداخته و اين هم خزانه شماست كه مى بينم، در حالى كه كسرا و قيصر، در باغ هاى پر از ميوه و جويبار زندگى مى كنند. شما كه پيامبر و برگزيده خدا هستى، وضع
مكارم الأخلاق:جاءَهُ صلى الله عليه و آله ابنُ خَوَلِيٍّ بِإِناءٍ فيهِ عَسَلٌ ولَبَنٌ، فَأَبى أن يَشرَبَهُ، فَقالَ: شَربَتانِ في شَربَةٍ، وإناءانِ في إناءٍ واحِدٍ؟! فَأَبى أن يَشرَبَهُ، ثُمَّ قالَ: ما أُحَرِّمُهُ، ولكِنِّي أكرَهُ الفَخرَ وَالحِسابَ بِفُضولِ الدُّنيا غَدا، وأُحِبُّ التَّواضُعَ، فَإنَّ مَن تَواضَعَ للّهِِ رَفَعَهُ اللّهُ. ۱
مكارم الأخلاق:ابن خولى، ظرفى از شير و عسل براى پيامبر صلى الله عليه و آله آورد. پيامبر صلى الله عليه و آله از خوردن آن امتناع ورزيد و فرمود: «دو نوشيدنى در يك وعده، و دو ظرف در يك ظرف؟! من [خوردنِ] اين را حرام نمى دانم؛ اما خوش ندارم كه فخر بفروشم و فردا [ى قيامت] به خاطر چيزهاى زيادىِ دنيا حسابرسى شوم. من فروتنى را دوست دارم؛ زيرا هر كه براى خدا فروتنى كند، خداوند، او را رفعت مى بخشد».
۱.مكارم الأخلاق: ج 1 ص 79 ح 124، بحار الأنوار: ج 16 ص 247.
الطبقات الكبرىـ به نقل از يزيد بن قُسيط ـ: مقدارى حريره بادام براى پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند و آن را در برابر ايشان نهادند. پيامبر خدا فرمود: «اين چيست؟».
عرض كردند: حريره بادام.
فرمود: «آن را از جلو من برداريد. اين، نوشيدنىِ نازپروردگان (اشراف) است».
الطبقات الكبرى عن أبي صخر:أُتِيَ النَّبيُّ صلى الله عليه و آله بِسَويقِ لَوزٍ، فَقالَ لَهُم رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أخِّروهُ، هذا شَرابُ المُترَفِينَ. ۱
الطبقات الكبرىـ به نقل از ابو صخر ـ: براى پيامبر صلى الله عليه و آله حريره بادام آوردند. ايشان فرمود: «آن را ببريد. اين، نوشيدنىِ نازپروردگان است».
۱.الطبقات الكبرى: ج 1 ص 395.