حدیث دربارهقارى قرآن

سنن الدّارمي عن بريدة:كُنتُ جالِسا عِندَ النَّبِيِ صلى الله عليه و آله فَسَمِعتُهُ يَقُولُ:. إِنَّ القُرآنَ يَلقى صاحِبَهُ يَومَ القِيامَةِ حِينَ يَنشَقُّ عَنهُ القَبرُ كَالرَّجُلِ الشّاحِبِ، فَيَقُولُ لَهُ: هَل تَعرِفُنِي؟ فَيَقُولُ: ما أَعرِفُكَ! فَيَقُولُ: أَنا صاحِبُكَ القُرآنُ، الَّذِي أَظمَأتُكَ فِي الهَواجِرِ، وَأَسهَرتُ لَيلَكَ، وَإِنَّ كُلَّ تاجِرٍ مِن وَراءِ تِجارَتِهِ، وَإِنَّكَ اليَومَ مِن وَراءِ كُلِّ تِجارَةٍ. فَيُعطَى المُلكَ بِيَمِينِهِ وَالخُلدَ بِشِمالِهِ، وَيُوضَعُ عَلى رَأسِهِ تاجُ الوَقارِ، وَيُكسى وَالِداهُ حُلَّتَينِ لا يَقُومُ لَهُما الدُّنيا. فَيَقُولانِ: بِمَ كُسِينا هذا؟ وَيُقالُ لَهُما: بِأَخذِ وَلَدِكُما القُرآنَ. ثُمَّ يُقالُ لَهُ: اِقرَأ وَاصعَد فِي دَرَجِ الجَنَّةِ وَغُرَفِها، فَهُوَ فِي صُعُودٍ ما دامَ يَقَرأُ، هَذّا ۱ كانَ أَو تَرتِيلاً. ۲
سنن الدارمى ـ به نقل از بُرَيده ـ:نزد پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته بودم كه شنيدم فرمود: «. در روز قيامت، هنگامى كه قارى قرآن، همچون انسان رنگ پريده اى، از قبر بيرون مى آيد، قرآن نزد او مى رود و به او مى گويد: آيا مرا مى شناسى؟ او مى گويد: تو را نمى شناسم! قرآن مى گويد: من دوست تو، قرآن، هستم؛ همان كه باعث شدم در روزهاى داغ، تشنگى بكشى و شب ها را به عبادت بگذرانى. هر تاجرى به دنبال [سود]تجارت خويش است و تو امروز، جلودار هر تجارتى هستى [و بيشترين سود را مى برى]. آن گاه، پادشاهى را به دست راست او و جاودانگى را به دست چپش مى دهند و تاج وقار بر سرش مى نهند و بر پدر و مادرش نيز دو جامه [ى بهشتى]مى پوشانند كه دنيا با آن، برابرى نمى كند. آن دو مى گويند: به چه سبب، اين دو جامه بر ما پوشانيده شد؟ گفته مى شود: به سبب پيروى فرزندتان از قرآن. سپس به او گفته مى شود: بخوان و از درجات و غرفه هاى بهشت، بالا برو. او تا زمانى كه بخواند، پيوسته بالا مى رود، خواه تند تند بخواند يا [آهسته و]با ترتيل».
۱.الهَذّ: الإسراع في القطع وفي القراءة (الصحاح: ج 2 ص 577 «هذذ»).
۲.سنن الدارمي: ج 2 ص 907 ح 3268، مسند ابن حنبل: ج 9 ص 9 ح 23011 وفيه «أهل الدنيا» بدل «الدنيا»، كنز العمّال: ج 1 ص 571 ح 2578.

احادیث دیگر این موضوع

۲