حدیث دربارهساختمان بهشت
الإمام عليّ عليه السلامـ لِلأَحنَفِ بنِ قَيسٍ ـ: لَعَلَّكَ يا أَحنَفُ شَغَلَكَ نَظَرُكَ فِي وَجهِ واحِدَةٍ ۱، تُبدِي الأَسقامَ بِغاضِرَةِ وَجهِها، وَدارٍ قَد أُشغِلتَ بِنَقشِ رَواقِها ۲، وَسُتُورٍ قَد عَلَّقتَها، وَالرِّيحُ وَالآجامُ مُوَكَّلَةٌ بِثَمَرِها، وَلَيسَت دارُكَ هَذِهِ دارَ البَقاءِ، فَأَحمَتكَ الدّارُ ۳ الَّتِي خَلَقَها اللّهُ سُبحانَهُ مِن لُؤلُؤَةٍ بَيضَاءَ، فَشَقَّقَ فِيها أَنهارَها، وَغَرَسَ فِيها أَشجارَها، وَأَظلَلَ عَلَيها بِالنَّضجِ مِن أَثمارِها، وَكَبَسَها بِالعَواتِقِ ۴ مِن حُورِها، ثُمَّ أَسكَنَها أَولِياءَهُ وَأَهلَ طاعَتِهِ.
فَلَو رَأَيتَهُم يا أَحنَفُ وَقَد قَدِمُوا عَلى زِياداتِ رَبِّهِم سُبحانَهُ، فَإِذا ضَرَبَت جَنائِبُهُم صَوَّتَت رَواحِلُهُم بِأَصواتٍ لَم يَسمَعِ السَّامِعُونَ بِأَحسَنَ مِنها، وَأَظَلَّتهُم غَمامَةٌ فَأَمطَرَت عَلَيهِمُ المِسكَ وَالرّادِنَ ۵، وَصَهَلَت خُيُولُها بَينَ أَغراسِ تِلكَ الجِنانِ، وَتَخَلَّلَت بِهِم نُوقُهُم بَينَ كُثُبِ الزَّعفَرانِ، وَيَتَطامَنُ تَحتَ أَقدامِهِمُ اللُّؤلُؤُ وَالمَرجانُ، وَاستَقبَلَتهُم قَهارِمَتُها ۶ بِمَنابِرِ الرَّيحانِ، وَهاجَت لَهُم رِيحٌ مِن قِبَلِ العَرشِ فَنَثَرَت عَلَيهِم الياسَمِينَ والأُقحُوانَ، وَذَهَبُوا إِلَى بابِها فَيَفتَحُ لَهُمُ البابَ «رِضوانُ»، ثُمَّ يَسجُدُونَ للّهِِ فِي فِناءِ الجِنانِ.
فَقالَ لَهُمُ الجَبَّارُ: اِرفَعُوا رُؤُوسَكم، فَإِنِّي قَد رَفَعتُ عَنكُم مَؤُونَةَ العِبادَةِ، وَأَسكَنتُكُم جَنَّةَ الرِّضوانِ. ۷
امام على عليه السلامـ به اَحنَف بن قيس ـ: اى اَحنَف! شايد نگاهت به روى يكى (دنيا) ـ كه با وجود خرّمى چهره اش، بيمارى ها را پديدار مى سازد ـ و سرايى كه نقش و نگار ايوانش و پرده هايى كه آويخته اى و باد و آفتاب، بر ميوه آن گماشته شده اند، مشغولت كرده اند، تو را سرگرم ساخته است، در حالى كه اين سراى تو، سراى ماندن نيست و تو را از سرايى باز داشته است كه خداوند سبحان، آن را از مرواريد سپيد آفريد و جويبارها در آن، روان ساخت و درخت ها در آن كاشت و با ميوه هاى رسيده اش، بر آن سايه افكند و از دختركان سيه چشم نورسيده، آكنده اش داشت و سپس دوستان خود و اهل طاعتش را در آن، جاى داد.
پس، اگر آنها را ببينى ـ اى احنف ـ، بر دهِش هاى فزاينده پروردگار پاكشان وارد گشته اند و اسبانشان مى تازند و شترهايشان، آوازهايى سر مى دهند كه شنوندگان، زيباتر از آن را نشنيده اند، و ابرى بر آنان سايه افكنده كه مُشك و زعفران، بر ايشان مى بارد، و اسب هايشان ميان درختان آن بهشت ها، شيهه مى كِشند، و شترهايشان در ميان پشته هاى زعفران، آنان را سِير مى دهند، و بر روى مرواريد و مرجان، قدم بر مى دارند، و پيشكاران (/ خدمتكاران) بهشت، با منبرهايى از گل هاى خوش بو به استقبالشان مى آيند، و از سوى عرش، بادى بر ايشان مى وزد و بر سر و روى آنان، ياسمن و گل بابونه مى افشانَد، و چون به درِ بهشت مى رسند، رضوان ۸ در را برايشان مى گشايد. آن گاه، در آستان باغ هاى بهشت براى خداوند، به سجده مى افتند.
[خداى] جبّار، خطاب به ايشان مى فرمايد: «سرهايتان را برداريد؛ چرا كه [امروز،] رنج و زحمتِ عبادت را از شما برداشتم و در بهشت رضوان، سُكنايتان دادم».
۱.في وجه واحدة: أي دار واحدة ـ دار الدنيا أو دار الآخرة ـ (بحار الأنوار: ج 68 ص 174).
۲.الرِّواق: مُقدّم البيت (لسان العرب: ج 10 ص 133 «روق»).
۳.أحمتك الدار: أي منعتك دار الدنيا عن دار الآخرة (بحار الأنوار: ج 68 ص 174).
۴.العَواتِق: جمع عاتقة، وهي الشابّة أوّل ما تدرك (النهاية: ج 3 ص 178 «عتق»).
۵.الرّادِن: الزعفران (المحيط في اللغة: ج 9 ص 287 «ردن»).
۶.القهرمان: الخازن والحافظ لما تحت يده (النهاية: ج 4 ص 129 «قهرم»).
۷.صفات الشيعة: ص 121 ح 63 عن محمّد بن الحنفيّة، بحار الأنوار: ج 7 ص 220 ح 132.
۸.رضوان: فرشته دربان بهشت.