حدیث دربارهاحاديثى در باره آخرين كس از مردم كه وارد بهشت مى شود
المعجم الكبير عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إِنَّ آخِرَ رَجُلٍ يَدخُلُ الجَنَّةَ رَجُلٌ يَتَقَلَّبُ عَلَى الصِّراطِ ظَهرا لِبَطنٍ، كَالغُلامِ يَضرِبُهُ أَبُوهُ وَهُوَ يَفِرُّ مِنهُ يَعجِزُ عَنهُ عَمَلُهُ أَن يَسعى، فَيَقُولُ: يا رَبِّ بَلِّغ بِيَ الجَنَّةَ وَنَجِّنِي مِنَ النّارِ!
فَيُوحِي اللّهُ تَعالَى إِلَيهِ: عَبدِي، إِن أَنا نَجَّيتُكَ مِنَ النّارِ وَأَدخَلتُكَ الجَنَّةَ أَتَعتَرِفُ لِى بِذُنُوبِكَ وَخَطاياكَ؟ فَيَقُولُ العَبدُ: نَعَم يا رَبِّ، وَعِزَّتِكَ وَجَلالِكَ لَئِن تُنَجِّيَنِي مِنَ النّارِ لَأَعتَرِفَنَّ لَكَ بِذُنُوبِي وَخَطايايَ! فَيَجُوزُ الجِسرَ، وَيَقُولُ العَبدُ فِيما بَينَهُ وَبَينَ نَفسِهِ: لَئِن اعتَرَفتُ لَهُ بِذُنُوبِي وَخَطايايَ لَيَرُدُّنِي إِلَى النّارِ.
فَيُوحِي اللّهُ إِلَيهِ: عَبدِي اِعتَرِف لِي بِذُنُوبِكَ وَخَطاياكَ أَغفِرْها لَكَ وَأُدخِلْكَ الجَنَّةَ، فَيَقُولُ العَبدُ: لا وَعِزَّتِكَ، ما أَذنَبتُ ذَنبا قَطُّ وَلا أَخطَأتُ خَطِيئةً قَطُّ!
فَيُوحِي اللّهُ إِلَيهِ: عَبدِي إِنَّ لِي عَلَيكَ بَيِّنَةً، فَيَلتَفِتُ العَبدُ يَمِينا وَشِمالاً فَلا يَرى أَحَدا، فَيَقُولُ: يا رَبِّ أَرِنِي بَيِّنَتَكَ؟ فَيَستَنطِقُ اللّهُ جِلدَهُ بِالمُحَقَّراتِ، فَإِذا رَأَى ذَلِكَ العَبدُ يَقُولُ: يا رَبِّ عِندِي وَعِزَّتِكَ العَظائِمُ المُضمَراتُ.
فَيُوحِي اللّهُ عز و جل إِلَيهِ: عَبدِي أَنا أَعرَفُ بِها مِنكَ، اعتَرِف لِي بِها أَغفِرْها لَكَ وَأُدخِلْكَ الجَنَّةَ، فَيَعتَرِفُ العَبدُ بِذُنُوبِهِ فَيَدخُلُ الجَنَّةَ. ثمَّ ضَحِكَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله حَتّى بَدَت نَواجِذُهُ، يَقُولُ: «هذا أَدنى أَهلِ الجَنَّةِ مَنزِلَةً، فَكَيفَ بِالَّذِي فَوقَهُ؟!». ۱
المعجم الكبير:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «آخرين مردى كه وارد بهشت مى شود، مردى است كه بر صراط به پشت و رو غلْت مى خورد، همانند پسربچّه اى كه پدرش او را مى زند و او از وى مى گريزد، و اعمالش نمى گذارد كه بدَوَد. پس مى گويد: پروردگارا! مرا به بهشت برسان و از آتش، نجاتم بخش!
خداى بلندمرتبه به او وحى مى كند كه: اى بنده ام! اگر تو را از آتش برَهانم و وارد بهشت نمايم، در برابرم به گناهان و لغزش هايت اعتراف مى كنى؟
بنده مى گويد: بله، اى خداوند! به عزّت و جلالت، سوگند كه اگر مرا از آتش برَهانى، در برابرت به گناهان و لغزش هايم اعتراف مى كنم.
پس، از پل مى گذرد. او با خودش مى گويد: اگر به گناهان و لغزش هايم اعتراف كنم، مرا به آتش باز مى گرداند.
پس خداوند به او وحى مى كند كه: بنده ام! به گناهان و خطاهايت اعتراف كن تا آنها را بر تو ببخشايم و تو را وارد بهشت نمايم.
بنده مى گويد: نه، به عزّتت سوگند! من هرگز گناهى نكرده ام و هيچ خطايى از من سر نزده است.
خداوند به او وحى مى فرمايد كه: بنده من! من بر ضدّ تو شاهد دارم.
بنده به راست و چپش مى نگرد و كسى را نمى بيند. مى گويد: پروردگارا! شاهدت را به من نشان بده.
خداوند، پوست او را به سخن در مى آورد و پوستش از گناهان كوچك او مى گويد. بنده چون اين را مى بيند، مى گويد: اى پروردگار! به عزّتت سوگند كه گناهان بزرگِ پوشيده اى دارم!
خداوند عز و جل به او وحى مى فرمايد كه: بنده ام! من از خودت به آنها آگاه ترم. به آنها اعتراف كن تا آنها را بر تو ببخشايم و تو را به بهشت ببرم.
پس، بنده به گناهانش اعتراف مى كند و وارد بهشت مى شود».
در اين هنگام، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله خنديد، چنان كه دندان هاى آسيايش نمايان شد و فرمود: «اين است وضع كم منزلت ترين فرد اهل بهشت. حال، چگونه است وضع آن كه بالاتر از او است؟!».
۱.المعجم الكبير: ج 8 ص 158 ح 7669 عن أبي اُمامة، كنز العمّال: ج 14 ص 507 ح 39431.