حدیث دربارهمردانى بهشتى
حلية الأولياء عن أبي هريرة:إِنَّهُ كانَ مَعَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله رَجُلانِ: أَحَدُهما لا يَكادُ يُفارِقُهُ وَلا يعرَفُ لَهُ كَبِيرُ عَمَلٍ، وَكانَ الآخَرُ لا يَكادُ يُرى وَلا يُعرَفُ لَهُ كَبِيرُ عَمَلٍ.
فَقالَ الَّذِي لا يَكادُ يُفارِقُهُ: يا رَسُولَ اللّهِ، بِأَبِي وَأُمِّي ذَهَبَ المُصَلُّونَ بِالأَجرِ ـ بِأَجرِ الصَّلاةِ ـ وَالصّائِمُونَ بِأَجرِ الصِّيامِ، فَذَكَرَ أَعمالَ الخَيرِ. فَقالَ: وَيحَكَ! ماذا عِندَكَ؟ قالَ: لا وَالَّذِي بَعَثَكَ بِالحَقِّ إِلّا حُبُّ اللّهِ وَرَسُولِهِ. قالَ: لَكَ ما احتَسَبتَ، وَأَنتَ مَعَ مَن أَحبَبتَ. قالَ: وَأَمّا الآخَرُ فَماتَ.
فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله ـ وَهُوَ فِي أَصحابِهِ ـ: هَل عَلِمتُم أَنَّ اللّهَ قَد أَدخَلَ فُلانا الجَنَّةَ؟ فَعَجِبَ القَومُ أَنَّهُ كانَ لا يَكادُ يُرى، فَقامَ بَعضُهُم إِلى أَهلِهِ فَسَأَلَ امرَأَتَهُ عَن عَمَلِهِ، قَالَت: ما كانَ لَهُ كَبِيرُ عَمَلٍ إِلّا ما قَد رَأَيتُم، غَيرَ أَنَّهُ قَد كانَت لَهُ خَصلَةٌ. قالُوا: وَما هِيَ؟ قالَت: ما كانَ يَسمَعُ المُؤَذِّنَ مِن لَيلٍ وَلا نَهارٍ وَلا عَلى أَيِّ حالٍ إِلّا كانَ يَقُولُ: أَشهَدُ أَن لا إِلهَ إِلّا اللّهُ، مِثلَ قَولِهِ: اُقِرُّ بِها وأُكَفِّرُ مَن أَباها، قالَت: فَإِذا قالَ: أَشهَدُ أَنَّ مُحَمَّدا رَسُولُ اللّهِ، قالَ: أَشهَدُ أَنَّ مُحَمَّدا رَسُولُ اللّهِ أُقِرُّ بِها وَأُكَفِّرُ مَن أَبى.
قالَ الرَّجُلُ: دَخَلَ الجَنَّةَ، فَأَقبَلَ حَتّى إِذا كانَ مِنَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، وَهُوَ فِي أَصحابِهِ حَيثُ يُسمِعُهُ الصَّوتَ، نادى النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله بِأَعلى صَوتِهِ: أَتَيتُ أَهلَ فُلانٍ فَسَأَلتُهُم عَن عَمَلِهِ فَأَخبَرُونِي بِكَذا وَكَذا، قالَ الرَّجُلُ: أَشهَدُ أَنَّكَ رَسُولُ اللّهِ. قالَ: وَأَنا أَشهَدُ أَنِّي رَسُولُ اللّهِ. ۱
حلية الأولياء ـ به نقل از ابو هريره ـ:دو مرد با پيامبر صلى الله عليه و آله بودند: يكى از آنان تقريبا از پيامبر صلى الله عليه و آله جدا نمى گشت و اعمال بزرگى هم از او مشاهده نمى شد، و ديگرى تقريبا [با پيامبر صلى الله عليه و آله]ديده نمى شد و از او هم اعمال بزرگى مشاهده نمى گرديد.
آن كه همواره با پيامبر صلى الله عليه و آله بود، گفت: اى پيامبر خدا! پدر و مادرم به فدايت باد! نمازگزاران، مزد ـ يعنى مزد نماز ـ را و روزه گيران، مزد روزه را از آنِ خود كردند. و كارهاى نيك را يكى يكى نام برد.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «واى بر تو! تو چه دارى؟».
گفت: سوگند به آن كه تو را به حق برانگيخت، جز محبّت به خدا و پيامبر او، چيزى ندارم.
فرمود: «تو نيز پاداشى بر حسب نيّتت دارى و با كسى هستى كه دوستش مى دارى».
آن ديگرى از دنيا رفت. پيامبر صلى الله عليه و آله در جمع يارانش فرمود: «آيا مى دانيد كه خداوند، فلانى را به بهشت برد؟». اصحاب، تعجّب كردند؛ زيرا آن مرد تقريبا در جمع صحابه، ديده نمى شد. پس، يكى از آنان به نزد كسان او رفت و از همسرش در باره عمل او پرسيد. همسرش گفت: او اعمال زيادى انجام نمى داد، مگر همان اندازه كه خود، شاهد بوديد، منتها يك خصلت در او وجود داشت. [حاضران] گفتند: چه خصلتى؟
گفت: در هر وقت شب يا روز و در هر حال كه بانگ مؤذّن را مى شنيد، مانند او مى گفت: أشهد أن لا إله إلّا اللّه. بدان اقرار دارم و آن كه را به آن اقرار نكند، كافر مى شمارم. و چون مؤذّن مى گفت: «أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه»، او نيز مى گفت: أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه. بِدان اقرار دارم و آن را كه به آن اقرار نكند، كافر مى شمارم.
مرد [به همسر وى] گفت: او به بهشت رفت. سپس آمد و نزديك پيامبر صلى الله عليه و آله ـ كه در ميان يارانش نشسته بود ـ رسيد، به طورى كه پيامبر صلى الله عليه و آله صدايش را بشنود. آن گاه با صداى بلند به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: نزد خانواده فلانى رفتم و از آنها در باره عمل او پرسيدم. به من چنين و چنان گفتند.
سپس مرد گفت: شهادت مى دهم كه تو پيامبر خدايى.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «و من خود نيز شهادت مى دهم كه پيامبر خدا هستم».
۱.حلية الأولياء: ج 10 ص 28، تاريخ دمشق: ج 40 ص 412 نحوه، كنز العمّال: ج 8 ص 360 ح 23267.