حدیث دربارهميثم تمّار

رجال الكشي عن ميثم النهرواني:دَعانِي أَمِيرُ المُؤمِنِينَ عليه السلام وَقال: كَيفَ أَنتَ يا مَيثمُ إِذا دَعاكَ دَعِيُّ بَنِي أُمَيَّةَ ابنُ دَعِيِّها عُبَيدُ اللّهِ بنُ زِيادٍ إِلَى البَراءَةِ مِنِّي؟ فَقالَ: يا أَمِيرَ المُؤمِنِينَ، أَنا وَاللّهِ لا أَبرَأُ مِنكَ، قالَ: إِذا وَاللّهِ يَقتُلُكَ وَيَصلِبُكَ، قُلتُ: أَصبِرُ فَذاكَ فِي اللّهِ قَلِيلٌ، فَقالَ: يا مَيثمُ، إِذا تَكُونَ مَعِي فِي دَرَجَتِي. ۱
رجال الكشّى ـ به نقل از ميثم نهروانى ـ:امير مؤمنان عليه السلام مرا صدا زد و فرمود: «اى ميثم! چه خواهى كرد، آن گاه كه دَعىّ ۲ بنى اميّه، فرزند دَعىّ آنها، عبيد اللّه بن زياد، از تو بخواهد كه از من بيزارى بجويى؟». گفت [م]: اى امير مؤمنان! به خدا سوگند كه از تو بيزارى نخواهم جست. فرمود: «در اين صورت، به خدا سوگند كه تو را مى كشد و به دار مى آويزد!». گفتم: شكيبايى مى كنم؛ چرا كه اين، در راه خدا ناچيز است. فرمود: «در اين صورت، تو با من، در درجه من، خواهى بود».
۱.رجال الكشّي: ج 1 ص 295 ح 139، رجال ابن داوود: ص 356 الرقم 1693، خصائص الأئمة عليهم السلام: ص 54 وليس فيه من «فقال: يا أمير المؤمنين» إلى «ويصلبك»، الخرائج والجرائح: ج 1 ص 229 ح 73، بحار الأنوار: ج 42 ص 130 ح 13.
۲.دَعى: بى اصل و نَسَب، آن كه نسبتش به پدرش قطعى نيست.