حدیث دربارهزيد بن حارثه

المغازي عن عاصم بن عمر بن قتادة وعبد الجبّار بن عمارة:لَمّا التَقَى النّاسُ بِمُؤتَةَ جَلَسَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَلَى المِنبَرِ وَكُشِفَ لَهُ ما بَينَهُ وَبَينَ الشّامِ، فَهُوَ يَنظُرُ إِلى مُعتَرَكِهِم، فَقالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أَخَذَ الرّايَةَ زَيدُ بنُ حارِثَةَ، فَجاءَهُ الشَّيطانُ فَحَبَّبَ إِلَيهِ الحَياةَ وَكَرَّهَ إِلَيهِ المَوتَ وَحَبَّبَ إِلَيهِ الدُّنيا! فَقالَ: اَلآنَ حِينَ استَحكَمَ الإِيمانُ فِي قُلُوبِ المُؤمِنِينَ تُحَبِّبُ إِلَيَّ الدُّنيا؟! فَمَضى قُدُما حَتَّى استُشهِدَ. فَصَلّى عَلَيهِ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وَقالَ: استَغفِرُوا لَهُ فَقَد دَخَلَ الجَنَّةَ وَهُوَ يَسعى. ثُمَّ أَخَذَ الرّايَةَ جَعفَرُ بنُ أَبِي طالِبٍ، فَجاءَهُ الشَّيطانُ فَمَنّاهُ الحَياةَ وَكَرَّهَ إِلَيهِ المَوتَ وَمَنّاهُ الدُّنيا! فَقالَ: الآنَ حِينَ استَحكَمَ الإِيمانُ فِي قُلُوبِ المُؤمِنِينَ تُمَنِّينِي الدُّنيا؟! ثُمَّ مَضى قُدُما حَتَّى استُشهِدَ. فَصَلّى عَلَيهِ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وَدَعا لَهُ، ثُمَّ قالَ: استَغفِرُوا لِأَخِيكُم فَإِنَّهُ شَهِيدٌ، دَخَلَ الجَنَّةَ فَهُوَ يَطِيرُ فِي الجَنَّةِ بِجَناحَينِ مِن ياقُوتٍ حَيثُ يَشاءُ مِنَ الجَنَّةِ. ثُمَّ أَخَذَ الرّايَةَ بَعدَهُ عَبدُ اللّهِ بنُ رَواحَةَ، فَاستُشهِدَ وَدَخَلَ الجَنَّةَ مُعتَرِضا. فَشَقَّ ذلِكَ عَلَى الأَنصارِ، فَقالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أَصابَهُ الجِراحُ. قِيلَ: يا رَسُولَ اللّهِ ما اعتِراضُهُ؟ قالَ: لَمَّا أَصابَتهُ الجِراحُ نَكَلَ ۱، فَعاتَبَ نَفسَهُ فَشَجُعَ، فَاستُشهِدَ فَدَخَلَ الجَنَّةَ. فَسُرِّيَ عَن قَومِهِ. ۲
المغازى ـ به نقل از عاصم بن عمر بن قتاده و عبد الجبّار بن عماره ـ:چون سپاهيان [اسلام و كفر] در موته رو به رو شدند، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بر منبر نشست و موانع ميان او و شام، كنار زده شدند و ايشان به آوردگاه مى نگريست. آن گاه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «اكنون، زيد بن حارثه پرچم را بر گرفت و شيطان به سراغش آمد و كوشيد كه زندگى را محبوب او و مرگ را منفورش گرداند و دنيا را نزدش دوست داشتنى سازد! زيد گفت: اينك كه ايمان در دل هاى مؤمنان، استوار گشته، مى كوشى تا دنيا را در نزدم محبوب گردانى؟! و پيش رفت تا به شهادت رسيد». پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بر او نماز خواند و فرمود: «برايش آمرزش بخواهيد كه او دوان دوان به بهشت وارد شد». سپس جعفر بن ابى طالب پرچم را بر گرفت و شيطان به سراغش رفت و كوشيد او را به زندگى آرزومند سازد و مرگ را در نظرش منفور گرداند و به دنيا نيز آرزومندش كند؛ امّا او گفت: اينك كه ايمان در دل هاى مؤمنان، استوار گشته است، مى خواهى آرزوى دنيا را در دلم افكنى؟! و آن گاه پيش رفت، تا آن كه به شهادت رسيد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بر او نماز خواند و برايش دعا كرد و سپس فرمود: «براى برادرتان آمرزش بخواهيد، كه او شهيد شد و به بهشت رفت و در بهشت با دو بال از ياقوت، به هر جاى بهشت كه بخواهد، پرواز مى كند». در پى او، عبد اللّه بن رواحه پرچم را بر گرفت و او نيز به شهادت رسيد؛ ولى با ترس و ترديد، به بهشت رفت. اين امر بر انصار، دشوار آمد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «به او جراحت رسيد». گفته شد: اى پيامبر خدا! چرا با ترس و ترديد؟ فرمود: «وقتى به او جراحت رسيد، از پيشروى باز ايستاد؛ امّا سپس خويشتن را سرزنش كرد و قوّت قلب گرفت تا آن كه شهيد شد و به بهشت وارد گشت». [با اين سخنِ پيامبر صلى الله عليه و آله] قوم او خوش حال شدند.
۱.نَكَلَ: امتَنَعَ، وترك الإقدام (النهاية: ج 5 ص 116 «نكل»).
۲.المغازي: ج 2 ص 761، البداية والنهاية: ج 4 ص 246؛ الثاقب في المناقب: ص 101 ح 94 عن ابن شهاب، الدرجات الرفيعة: ص 75 وراجع: الخرائج والجرائح: ج 1 ص 166 ح 256.