حدیث دربارهايثار اهل بيت عليهم السلام

اِبنُ عَبّاسٍ:إنَّ عَلِيَّ بنَ أبي طالِبٍ عليه السلامأجَّرَ نَفسَهُ لِيَستَقِيَ نَخلاً بِشَيءٍ مِن شَعيرٍ لَيلَةً حَتّى أصبَحَ. فَلَمّا أصبَحَ وقَبَضَ الشَّعيرَ طَحَنَ ثُلُثَهُ فَجَعَلوا مِنهُ شَيئًا لِيَأكُلوهُ يُقالُ لَهُ الحَريرَةُ ۱، فَلَمّا تَمَّ إنضاجُهُ أتى مِسكينٌ فَأَخرَجوا إلَيهِ الطَّعامَ، ثُمَّ عَمِلَ الثُّلُثَ الثّانِيَ، فَلَمّا تَمَّ إنضاجُهُ أتى يَتيمٌ فَسَأَلَ فَأَطعَموهُ، ثُمَّ عَمِلَ الثُّلُثَ الثّالِثَ، فَلَمّا تَمَّ إنضاجُهُ أتى أسيرٌ مِنَ المُشرِكينَ فَسَأَلَ فَأَطعَموهُ وطَوَوا يَومَهُم ذلِكَ ۲.
ابن عبّاس:على بن ابى طالب عليه السلام، كار آب دادن شب تا صبح نخلستانى را پذيرفت تا در برابر آن، قدرى جو بگيرد. چون صبح شد و جو را گرفت، يك سوم آن را آرد كرد و از آن حريره اى فراهم آوردند تا بخورند. چون پختن آن تمام شد، مسكينى آمد و آنها، طعام را به او دادند و يك سوم دوم را پختند و چون پختن آن تمام شد، يتيمى آمد و غذا خواست و اين بار، او را اطعام كردند و سپس يك سوم آخر را پختند و چون پختن آن تمام شد، اسيرى از مشركان آمد و غذا خواست و اين بار او را اطعام كردند و روزشان را به گرسنگى سپرى نمودند.
۱.الحريرة: الحساء من الدسم والدقيق. (لسان العرب: 4 / 184).
۲.مجمع البيان: 10 / 612.

احادیث دیگر این موضوع

۷
ابن عبّاس:حسن و حسين بيمار شدند و پيامبر صلى الله عليه و آله به همراه گروهى به عيادت آن دو رفتند. آنها گفتند: اى ابوالحسن! خوب است كه براى فرزندانت نذرى كنى. على و فاطمه و فضّه ـ كنيز آنها ـ نذر كردند كه اگر حسن و حسين از بيمارى خود بهبوديابند، سه روز روزه بدارند. حسن وحسين از بيمارى خود شفا يافتند در حالى كه خانواده چيزى نداشت. على عليه السلام از شمعون خيبرى يهودى سه صاع جو قرض گرفت و فاطمه، يك صاع آن را آرد كرد و از آن، پنج گرده نان ـ به شمار اعضاى خانواده ـ پخت. آنها نانها را در پيش روى خود نهادند تا افطار كنند. ناگهان فقيرى بر در ايستاد و گفت: سلام بر شما اى اهل بيت نبوّت، من مسكينى هستم از مساكين مسلمان، مرا اطعام كنيد تا خدا شما را از مائده هاى بهشت اطعام كند. آنها، او را بر خود ترجيح دادند و شب را به صبح رساندند، در حالى كه تنها آب آشاميدند و همچنان در حال روزه، شام را بام كردند. پس چون هنگام اذان مغرب رسيد و آنها نان را در پيش روى خود نهادند تا افطار كنند، يتيمى سررسيد و آنها، او را نيز بر خود ترجيح دادند و در روز سوم نيز اسيرى بيامد و با او نيز چنين كردند و نان خود را بدو دادند. چون صبح رسيد، على عليه السلام دست حسن و حسين را گرفت و به سوى رسول اللّه صلى الله عليه و آله به راه افتادند. هنگامى كه چشم پيامبر به آنها افتاد كه از شدّت گرسنگى همچون جوجه به خود مى لرزند فرمود: چقدر بر من ناگوار است آن چه را در شما مى بينم! حضرت صلى الله عليه و آله به همراه آنها حركت كرد تا نزد فاطمه آمد و او را در محرابش يافت كه شكمش به پشتش چسبيده بود و دو چشمش فرو رفته بود. پيامبر از اين منظره، ناراحت شد، پس جبرئيل نازل شد و عرض كرد: اى محمّد! سوره [انسان] را بگير، خداوند چنين خاندانى را به تو تبريك مى گويد و سوره [انسان] را براى او خواند.
امام باقر عليه السلام:روزى پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته بود واصحاب ايشان در پيرامون حضرت صلى الله عليه و آله نشسته بودند. در اين هنگام على عليه السلام، با جامه اى پوسيده كه نقاطى از پيكر ايشان را مى نمود آمد و در نزديكى پيامبر نشست. پيامبر صلى الله عليه و آله لحظاتى به او نگريست و سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «وَيُؤْثِرونَ عَلى اَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَاُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» . سپس پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: آگاه باش كه تو رئيس و سرور و پيشواى كسانى هستى كه اين آيه، درباره آنها نازل شده است. سپس پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلامفرمود: كجاست جامه اى كه بر تن تو كردم، اى على؟ على عليه السلامعرض كرد: يا رسول اللّه! يكى از اصحاب شما نزد من آمد، در حالى كه از برهنگى خود و خانواده اش مى ناليد، دلم رحم آمد و ترجيح دادم، آن را بدو دهم و مى دانم كه خداوند مرا با جامه اى بهتر از آن خواهد پوشاند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: راست گفتى، جبرئيل براى من خبر آورد كه خداوند به جاى آن براى تو در بهشت جامه اى سبز از استبرق برگزيده كه رنگ آن از ياقوت و زبرجد است، بهترين پاداش، پاداش پروردگارت است، در برابر بخششت و صبر تو بر همين جامه پوسيده، پس مژده باد تو را اى على. على شاد و خوشحال از خبرى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بدو داده بود، بازگشت.
احمد بن محمّد بن ابراهيم ثعلبى مفسّر:در كتابى ديده ام كه چون رسول خدا صلى الله عليه و آله آهنگ هجرت كرد، على بن ابى طالب را در مكّه به جانشينى خود نهاد تا قرضهاى حضرت صلى الله عليه و آله را ادا كند و امانتهايى را كه نزد او بود، به صاحبانشان باز گرداند. پيامبر صلى الله عليه و آله شبى كه به غار رفت ـ در حالى كه خانه را محاصره كرده بودند ـ به على دستور داد در بستر او بيارمد و به او فرمود: بُرد حضرمى سبز مرا بر دوش افكن كه به خواست خداوند متعال، آسيبى از ايشان به تو نرسد. على نيز چنين كرد. خداوند به جبرئيل و ميكائيل وحى كرد كه من، ميان شما دو نفر، برادرى برقرار كردم و عمر يكى از شما را بيش از ديگرى قرار دادم، كدام يك از شما زندگى را بر مى گزيند؟ هر دو زندگى را برگزيدند. خداوند به آن دو وحى كرد كه: آيا شما همچون على بن ابى طالب نيستيد؟! من ميان او و پيامبر خود، محمّد برادرى برقرار كردم و على در بستر محمّد آرميد و خود را فداى او كرد و زندگى او را بر خود ترجيح داد؟! به زمين فرود آييد و او را از دشمنش حفظ كنيد، آن دو نيز فرود آمدند و جبرئيل، در كنار سرحضرت عليه السلام وميكائيل، در كنار دو پاى حضرت عليه السلامايستادند. جبرئيل ندا مى داد: خوشا، خوشا! اى على بن ابى طالب چه كسى همچون توست كه خداوند عزّوجل به وجود او بر فرشتگان ببالد؟! خداوند عزّوجل به پيامبرش كه در راه مدينه بود، اين آيه را در شأن على نازل فرمود: «از مردم كسى است كه براى جستن خشنودى خدا جان خويش را فدا مى كند» .