حدیث دربارهويژگى شيعيان اهل بيت عليهم السلام

مُحَمَّدُ بنُ الحَنَفِيَّةِ:لَمّا قَدِمَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلامالبَصرَةَ بَعدَ قِتالِ أهلِ الجَمَلِ، دَعاهُ الأَحنَفُ بنُ قَيسٍ واتَّخَذَ لَهُ طَعامًا، فَبَعَثَ إلَيهِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ وإلى أصحابِهِ، فَأَقبَلَ ثُمَّ قالَ: يا أحنَفُ، اُدعُ لي أصحابي، فَدَخَلَ عَلَيهِ قَومٌ مُتَخَشِّعونَ كَأَنَّهُم شِنانٌ بَوالٍ، فَقالَ الأحنَفُ بنُ قَيسٍ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، ما هذَا الَّذي نَزَلَ بِهِم؟ أمِن قِلَّةِ الطَّعامِ، أو مِن هَولِ الحَربِ؟! فَقالَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ: لا يا أحنَفُ، إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ أحَبَّ أقوامًا تَنَسَّكوا لَهُ في دارِ الدُّنيا تَنَسُّكَ مَن هَجَمَ عَلى ما عَلِمَ مِن قُربِهِم مِن يَومِ القِيامَةِ مِن قَبلِ أن يُشاهِدوها، فَحَمَلوا أنفُسَهُم عَلى مَجهودِها ۱.
محمّد بن حنيفه:هنگامى كه اميرالمؤمنين عليه السلام پس از جنگ با اهل جمل به بصره آمد، احنف بن قيس حضرت را دعوت كرد و خوراكى براى ايشان فراهم آورد. حضرت عليه السلام كسى را در پى احنف و اصحابش فرستاد. احنف حاضر شد. حضرت عليه السلام به او فرمود: اى احنف، اصحاب مرا هم فرا بخوان. پس جماعتى فروتن به مجلس در آمدند كه چونان مشك خشكيده بودند. احنف بن قيس گفت: يا اميرالمؤمنين! بديشان چه نازل شده است؟ آيا اين وضع از كمى خوراك است يا هراس از جنگ؟! امام عليه السلامفرمود: چنين نيست اى احنف! خداوند سبحان دوست دارد مردمى را كه در دنيا چنان عبادت او را در پيش مى گيرند كه گويى پيش از ديدن روز رستاخيز آن را به غايت نزديك مى شمارند و خود را براى آن به سختى مى افكنند!
۱.صفات الشيعة: 118 / 63.

احادیث دیگر این موضوع

۸
نوف بن عبداللّه بكالى:حضرت على عليه السلام به من فرمود: اى نوف! ما از سرشتى پاك آفريده شده ايم و شيعيان ما از سرشت ما آفريده شده اند، پس هرگاه روز رستخير فرا رسد آنها به ما بپيوندند. رض كردم: يا اميرالمؤمنين! شيعه خودت را براى من توصيف كن. حضرت عليه السلاماز ين كه من نام شيعه او را آوردم، گريست و سپس فرمود: اى نوف! به خدا سوگند، شيعه من شكيبا هستند و به خدا و دين، آگاهند و به طاعت و امر الهى مشغولند و در پرتو محبّت او ره مى يابند، فرسودگان عبادتند و ملازمان زهد و از شب زنده دارى، چهره هايى زار و نزار دارند، چشمانشان از گريه فرو رفته است و لبهايشان از ذكر به خشكى گراييده است و شكمهايشان از گرسنگى، تو رفته و رنگ خدايى در چهره شان هويدا و پارسايى در سيماى آنها پيداست. چراغهاى هر تاريكى هستند و همچون گُل، هر زشتى را مى آرايند، نه مسلمانان پيشين را مى ستايند و نه در پى پسينيان به راه مى افتند. شرّ آنها پنهان است و دلهاشان غمگين و دامنشان پاك و نيازهاشان اندك و جانشان از دست آنها در زحمت و مردم از آنها در آسايش هستند. آنها با ذكاوت و خردمندند و پاك و شريف و هنگام رهايى دادن دينشان، بسيار زيركند. اگر در جايى حاضر شوند، شناخته نمى شوند و اگر حضور نداشته باشند، از غيبتشان پرسش نمى شود. اينها پاكترين شيعيان من اند و ارجمندترين برادران من، آه كه چقدر مشتاقم آنها را ببينم!