حدیث دربارهآگاهترين مردم

عَبدُ اللّهِ بنُ سُلَيمانَ:سَمِعتُ أبا جَعفَرٍ عليه السلاميَقولُ وعِندَهُ رَجُلٌ مِن أهلِ البَصرَةِ يُقالُ لَهُ: عُثمانُ الأَعمى وهُوَ يَقولُ: إنَّ الحَسَنَ البَصرِيَّ يَزعُمُ أنَّ الَّذينَ يَكتُمونَ العِلمَ يُؤذي ريحُ بُطونِهِم أهلَ النّارِ. فَقالَ أبو جَعفَرٍ عليه السلام: فَهَلَكَ إذَن مُؤمِنُ آلِ فِرعَونَ! ما زالَ العِلمُ مَكتومًا مُنذُ بَعَثَ اللّهُ نوحًا عليه السلام، فَليَذهَبِ الحَسَنُ يَمينًا وشِمالاً، فَوَاللّهِ ما يوجَدُ العِلمُ إلاّ هاهُنا ۱.
عبداللّه بن سليمان: مردى از بصريان به نام عثمان اعمى در خدمت امام باقر عليه السلامبود و من شنيدم كه او مى گفت: حسن بصرى گمان مى كند كسانى كه دانش خود را پنهان مى دارند دوزخيان از باد شكم آنها در آزار خواهند بود. امام باقر عليه السلام فرمود: بنابر اين مؤمن آل فرعون نابود شده است، چه، از هنگامى كه خداوند نوح عليه السلام را برانگيخت، علم پنهان بوده است. به خدا سوگند، حسن چه به شمال برود چه به جنوب، علمى جز در اين جا يافت نمى شود.
۱.الكافي: 1 / 51 / 15، الاحتجاج: 2 / 193 / 212.

احادیث دیگر این موضوع

۸
جابر بن يزيدـ در حديثى طولانىـ: جابر بن عبداللّه انصارى بر على بن الحسين عليه السلام وارد شد و در حالى كه ايشان عليه السلامبا جابر بن عبداللّه سخن مى گفت ناگاه محمّد بن علىّ الباقر عليه السلام از نزد زنانش بيرون آمد و زلف امام كه هنوز جوان بود به چشم مى خورد. هنگامى كه جابر او را ديد پيكرش به لرزه افتاد و موى بر بدنش راست گرديد و اندكى بدو نگريست، سپس به او گفت: رو به من كن جوان. و او به طرف جابر رو كرد. سپس به او گفت: برگرد و او برگشت. جابر گفت: به خداى كعبه سوگند، شكل و شمائل پيامبر صلى الله عليه و آله را دارد. جابر سپس برخاست و به او نزديك شد و گفت: نام تو چيست؟ اى جوان. گفت: محمّد. جابر پرسيد: پسر كه هستى؟ گفت: پسر على بن الحسين. جابر گفت: فرزندم! جانم فدايت باد، بنابر اين تو بايد باقر باشى؟ پاسخ داد: آرى. امام باقر عليه السلامفرمود: به من بگو پيامبر خدا صلى الله عليه و آله چه مسؤوليتى بر دوش تو نهاده است؟ جابر گفت: سرورم! پيامبر صلى الله عليه و آله به من بشارت زنده ماندن داد تا تو را ملاقات كنم و به من فرمود: هرگاه او را ديدى سلام مرا به او برسان، سرورم! رسول خدا صلى الله عليه و آله به تو سلام مى رساند. ابو جعفر عليه السلام فرمود: اى جابر! سلام و درود بر رسول خدا تا زمانى كه آسمانها و زمين برقرارند و بر تو اى جابر سلامى باد به گونه اى كه ابلاغ كردى. جابر از اين پس نزد حضرت عليه السلام مى رفت و از او آمرزش مى گرفت. يك بار محمّد بن على عليه السلام درباره چيزى از او پرسش كرد. جابر در پاسخ گفت: به خدا سوگند، من بر خلاف نهى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفتار نمى كنم، او به من فرموده است كه شما، امامان هدايتگر از خاندانش پس از او هستيد كه در كودكى، خردمندترين مردم و در بزرگى، داناترين مردميد و نيز فرمود: به آنها چيزى نياموزيد كه آنها از شما داناترند. ابوجعفر عليه السلامفرمود: جدّ من رسول خدا صلى الله عليه و آله راست گفت، من در آن چه از تو پرسيدم آگاهترم واز كودكى حكمت را دريافت كرده ام و همه اينها در پرتو فضل الهى و رحمت او به ما اهل بيت است.