حدیث دربارهآگاهترين مردم

زُرارَةُ:كُنتُ عِندَ أبي جَعفَرٍ عليه السلامفَقالَ لَهُ رَجُلٌ مِن أهلِ الكوفَةِ يَسأَلُهُ عَن قَولِ أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام: سَلوني عَمّا شِئتُم، فَلا تَسأَلونّي عَن شَيءٍ إلاّ أنبَأتُكُم بِهِ، قالَ: إنَّهُ لَيسَ أحَدٌ عِندَهُ عِلمُ شَيءٍ إلاّ خَرَجَ مِن عِندِ أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام، فَليَذهَبِ النّاسُ حَيثُ شاؤوا فَوَاللّهِ لَيسَ الأَمرُ إلاّ مِن هاهُنا، وأشارَ بِيَدِهِ إلى بَيتِهِ ۱.
زراره:نزد امام باقر عليه السلام بودم. مردى از اهل كوفه از حضرت عليه السلامدرباره اين فرموده اميرالمؤمنين عليه السلام از حضرت پرسش كرد كه «پيرامون هر چه مى خواهيد از من پرسش كنيد، شما پيرامون نكته اى از من پرسش نخواهيد كرد مگر آن كه من شما را از آن آگاه مى كنم». امام عليه السلامفرمود: هيچ كس به علمى دست نيافته است مگر اين كه آن علم از سوى اميرالمؤمنين عليه السلام صادر شده باشد. مردم هر كجا مى خواهند بروند، به خدا سوگند، امرى در ميان نيست مگر از اين جا و با دست به خانه اش اشاره كرد.
۱.الكافي: 1 / 399 / 2.

احادیث دیگر این موضوع

۸
جابر بن يزيدـ در حديثى طولانىـ: جابر بن عبداللّه انصارى بر على بن الحسين عليه السلام وارد شد و در حالى كه ايشان عليه السلامبا جابر بن عبداللّه سخن مى گفت ناگاه محمّد بن علىّ الباقر عليه السلام از نزد زنانش بيرون آمد و زلف امام كه هنوز جوان بود به چشم مى خورد. هنگامى كه جابر او را ديد پيكرش به لرزه افتاد و موى بر بدنش راست گرديد و اندكى بدو نگريست، سپس به او گفت: رو به من كن جوان. و او به طرف جابر رو كرد. سپس به او گفت: برگرد و او برگشت. جابر گفت: به خداى كعبه سوگند، شكل و شمائل پيامبر صلى الله عليه و آله را دارد. جابر سپس برخاست و به او نزديك شد و گفت: نام تو چيست؟ اى جوان. گفت: محمّد. جابر پرسيد: پسر كه هستى؟ گفت: پسر على بن الحسين. جابر گفت: فرزندم! جانم فدايت باد، بنابر اين تو بايد باقر باشى؟ پاسخ داد: آرى. امام باقر عليه السلامفرمود: به من بگو پيامبر خدا صلى الله عليه و آله چه مسؤوليتى بر دوش تو نهاده است؟ جابر گفت: سرورم! پيامبر صلى الله عليه و آله به من بشارت زنده ماندن داد تا تو را ملاقات كنم و به من فرمود: هرگاه او را ديدى سلام مرا به او برسان، سرورم! رسول خدا صلى الله عليه و آله به تو سلام مى رساند. ابو جعفر عليه السلام فرمود: اى جابر! سلام و درود بر رسول خدا تا زمانى كه آسمانها و زمين برقرارند و بر تو اى جابر سلامى باد به گونه اى كه ابلاغ كردى. جابر از اين پس نزد حضرت عليه السلام مى رفت و از او آمرزش مى گرفت. يك بار محمّد بن على عليه السلام درباره چيزى از او پرسش كرد. جابر در پاسخ گفت: به خدا سوگند، من بر خلاف نهى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفتار نمى كنم، او به من فرموده است كه شما، امامان هدايتگر از خاندانش پس از او هستيد كه در كودكى، خردمندترين مردم و در بزرگى، داناترين مردميد و نيز فرمود: به آنها چيزى نياموزيد كه آنها از شما داناترند. ابوجعفر عليه السلامفرمود: جدّ من رسول خدا صلى الله عليه و آله راست گفت، من در آن چه از تو پرسيدم آگاهترم واز كودكى حكمت را دريافت كرده ام و همه اينها در پرتو فضل الهى و رحمت او به ما اهل بيت است.