به كار نبستن علم
2 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ فِي الإِخبارِ بِما يَأتي عَلى اُمَّتِهِ ـ: مَساجِدُهُم مَعمورَةٌ بِالأَذانِ، وقُلوبُهُم خالِيَةٌ مِنَ الإِيمانِ بِمَا استَخَفّوا بِالقُرآنِ، وبَلَغَ المُؤمِنَ عَنهُم كُلُّ هَوانٍ.
فَعِندَ ذلِكَ تَرى وُجوهَهُم وَجوهَ الآدَمِيّينَ، وقُلوبَهُم قُلوبُ الشَّياطينِ، كَلامُهُم أحلى مِنَ العَسَلِ، وقُلوبُهُم أمَرُّ مِنَ الحَنظَلِ، فَهُم ذِئابٌ عَلَيهِم ثِيابٌ، ما مِن يَومٍ إلّا يَقولُ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى: أفَبي تَغتَرّونَ ۱؟ أم عَلَيَّ تَجتَرِئونَ؟ «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَـكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ» ۲. ۳
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در خبر دادن از آنچه براى امّتش پيش مى آيد ـ: مسجدهايشان از اذان، آباد است، و دل هايشان از ايمان، تهى است؛ زيرا كه قرآن را سبُك مى انگارند و از ايشان، هر گونه تحقيرى به مؤمنان مى رسد.
پس در اين هنگام، ايشان را بينى كه چهره هايشان، چهره آدميان است و دل هايشان، دل هاى شياطين. گفتارشان از شهد، شيرين تر است و دل هايشان از شرنگ، تلخ تر. گرگ هايى هستند كه جامه در پوشيده اند. هيچ روزى نيست، مگر آن كه خداوند ـ تبارك و تعالى ـ مى فرمايد: «آيا به من غرّه مى شويد يا كه بر من، گستاخ گشته ايد؟ «آيا پنداشته ايد كه ما شما را بيهوده آفريده ايم و به سوى ما باز نمى گرديد؟» .
الإمام عليّ عليه السلامـ في صِفاتِ الفُسّاقِ ـ: وآخَرُ قَد تَسَمّى عالِما ولَيسَ بِهِ، فَاقتَبَسَ جَهائِلَ مِن جُهّالٍ، وأضاليلَ مِن ضُلّالٍ، ونَصَبَ لِلنّاسِ أشراكا مِن حَبائِلِ غُرورٍ، وقَولِ زورٍ؛ قَد حَمَلَ الكِتابَ عَلى آرائِهِ، وعَطَفَ الحَقَّ عَلى أهوائِهِ، يُؤمِنُ النّاسَ مِنَ العَظائِمِ، ويُهَوِّنُ كَبيرَ الجَرائِمِ، يَقولُ: أقِفُ عِندَ الشُّبَهاتِ، وفيها وَقَعَ؛ ويَقولُ: أعتَزِلُ البِدَعَ، وبَينَهَا اضطَجَعَ؛ فَالصّورَةُ صورَةُ إنسانٍ، وَالقَلبُ قَلبُ حَيَوانٍ، لا يَعرِفُ بابَ الهُدى فَيَتَّبِعَهُ، ولا بابَ العَمى فَيَصُدَّ عَنهُ. وذلِكَ مَيِّتُ الأَحياءِ! ۱
امام على عليه السلامـ در وصف فاسقان ـ: و ديگرى كه دانشمندش مى نامند؛ ليكن چنان نيست، كه او از نادانان، مجموعه اى نادانى، و از گم راهان، مُشتى گم راهى فرا گرفته است و دام هايى از ريسمان هاى فريب و گفتار دروغ، براى مردم گسترده است. قرآن را بر انديشه هاى خود سوار مى كند، و حق را بر محور هوس ها [و عقايد]خود مى چرخاند. مردم را از بلاها، آسوده خاطر مى دارد و گناهان بزرگ را در نظرشان كوچك مى نماياند. مى گويد: «به گاهِ شبهات، درنگ مى كنم»؛ در حالى كه در آنها فرو افتاده است. مى گويد: «از بدعت ها كناره مى گيرم»؛ در حالى كه ميان آنها خفته است. چهره اش چهره انسان است و دلش دلِ حيوان. نه راه راست را مى شناسد كه آن را بپيمايد، و نه راه كورى و گم راهى را كه از آن روى برتابد. او مُرده اى است در ميان زندگان.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 87، بحارالأنوار: ج 2 ص 57 ح 5.