حدیث دربارهمادر بشر

تفسير العياشي عن أبي المقدام:سَأَلتُ أبا جَعفَرٍ عليه السلام: مِن أيِّ شَيءٍ خَلَقَ اللّهُ حَوّاءَ؟ فَقالَ: أيَّ شَيءٍ يَقولونَ هذَا الخَلقُ؟ قُلتُ: يَقولونَ: إنَّ اللّهَ خَلَقَها مِن ضِلعٍ مِن أضلاعِ آدَمَ. فَقالَ: كَذَبوا، أكانَ اللّهُ يُعجِزُهُ أن يَخلُقَها مِن غَيرِ ضِلعِهِ؟! فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ يَابنَ رَسول اللّهِ صلى الله عليه و آله، من أيِّ شَيءٍ خَلَقَها؟ فَقالَ: أخبَرَني أبي، عَن آبائِهِ قالَ: قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى قَبَضَ قَبضَةً مِن طينٍ فَخَلَطَها بِيَمينِهِ وكِلتا يَدَيهِ يَمينٌ فَخَلَقَ مِنها آدَمَ، وفَضَلَت فَضلَةٌ مِنَ الطّينِ فَخَلَقَ مِنها حَوّاءَ. ۱
تفسير العيّاشىـ به نقل از ابو مقدام ـ: از امام باقر عليه السلام پرسيدم: خداوند، حوّا را از چه چيز آفريد؟ فرمود: «اين مردم، ۲ چه مى گويند؟». گفتم: مى گويند: خدا، او را از يكى از دنده هاى آدم، خلق كرد. حضرت فرمود: «دروغ مى گويند. آيا خدا عاجز بوده كه او را از غير دنده آدم بيافريند؟!». گفتم: قربانت گردم، اى فرزند پيامبر خدا! او را از چه چيز آفريد؟ فرمود: «پدرم، از پدرانش به من خبر داد كه پيامبر خدا فرمود: خداوند ـ تبارك و تعالى ـ مُشتى گِل برگرفت و آن را با دست راست خود ـ كه هر دو دست او راست است ـ به هم زد، سپس از آن، آدم را آفريد. و قدرى از آن گِل، اضافه آمد كه از آن، حوّا را خلق كرد.
۱.تفسير العياشي: ج 1 ص 216 ح 7، بحارالأنوار: ج 11 ص 116 ح 46.
۲.شايد مراد، «اهل سنّت» باشد.

احادیث دیگر این موضوع

۳
كتاب من لا يحضره الفقيهـ به نقل از زُرارة بن اَعيَن ـ: از امام صادق عليه السلام درباره خلقت حوّا پرسيده و به ايشان گفته شد: در ميان ما مردمى هستند كه مى گويند: خداوند عز و جل حوّا را از دنده انتهايى سمت چپ آدم آفريد. فرمود: «خدا، پاك و بسى برتر است از اين نسبت ها كه به او مى دهند. آيا كسى كه اين سخن را مى گويد، معتقد است كه خداوند ـ تبارك و تعالى ـ قدرت نداشته براى آدم، همسرى از غير دنده او بيافريند؟ و راه را براى بدگويان باز مى گذارد كه بگويند: آدم، با خودش نزديكى مى كرد، چون حوّا از دنده او بوده است؟! اينان را چه مى شود؟! خدا، ميان ما و ايشان، دادرسى كند». سپس فرمود: «خداوند ـ تبارك و تعالى ـ، آن گاه كه آدم عليه السلام را از گِل آفريد و به فرشتگان فرمود كه برايش به سجده افتادند. او را در خواب فرو برد. سپس حوّا را برايش ابداع كرد و او را در محلّ فرورفتگى ميان دو كَفَل او قرار داد، تا بدين ترتيب، زن، پيرو مرد باشد. حوّا، شروع به تكان خوردن كرد و آدم، از تكان هاى او بيدار شد. چون بيدار شد، به حوّا ندا آمد كه: «از او بر كنار باش». چشم آدم كه به او افتاد، مخلوقى زيبا ديد كه به شكل و شمايل خود اوست؛ امّا ماده بود. با او سخن گفت و حوّا هم با زبان خود او به وى پاسخ داد. آدم پرسيد: تو كيستى؟ گفت: چنان كه مى بينى، مخلوقى هستم كه خدايم آفريده است. در اين هنگام، آدم گفت: «خداوندا، اين مخلوق زيبايى كه در كنار او بودن و نگريستن به او مرا دل شاد مى سازد، چيست؟ خداوند ـ تبارك و تعالى ـ فرمود: «اى آدم! اين كنيزم حوّاست. دوست دارى كه همدم و هم سخن تو باشد و از دستورهاى تو پيروى كند؟». آدم عليه السلام گفت: آرى ـ اى پروردگار من ـ، و تا زنده باشم، براى اين كار، تو را سپاس خواهم گفت.